گویی از صحبت ما نیک به تنگ آمده بود / بار بربست و به گردش نرسیدیم و برفت ![]()
امروز فكر مي كردم راستي چه بيمقدمه رفت!
البته این مطلب رابه انگیزه سالگرد تولدآن مرحوم نوشتم.برخی از دوستان مثل همیشه لطفشان شامل حال من بود و پیام تسلیت فرستادند اما درحقیقت کوچ ناباورانه مرحوم رهبان / دو سال پیش و در ششم بهمن اتفاق افتاد و این تراوشات ذهنی/ از باب دلتنگی ام بود .

تمامي کساني که از نزديک مرحوم حاج حسينعلی رهبان(پدرهمسرم ) را مي شناختند و با اخلاق وروحيات اوآشنا بودند، بي ترديد با شنيدن قصه مرگ او ماتم و اندوه آنها را فرا گرفت.
البته عده اي هم يادشان افتاد كه وي را صدا بزنند! همين روزها بود كه به خاطر رفتنش گريستم نه براي اينكه نبايد مي رفت !نه ! براي اينكه فرصت اينكه بگوييم دوستش داريم دست نداد!
او بي ترديد شخصيتي دوست داشتني، جسور و مردم دار بود. زندگي ساده و بي آلايشش تنها به خانوده تعلق نداشت و همگان چه ميمه اي و چه غير ميمه اي مهمان اوبودند و وي ميزباني بي نظير. همواره بدون منت زندگي كردن و سربلندي بالاترين و با ارزش ترين هاي زندگيش بود .
آري همين روزها ي سرد بود كه حسين نازنين از ميان ما رفت! براي اينكه دغدغه بيشتر داشتن جاي سادگي ها و صداقت ها را گرفته بود و او دائم مي فهميد و در عذاب بود! آري ، دنيا و آدمهاي هزار چهره اي چون ما جاي او نبود!
بلی / او پدري مهربان، انساني شريف، آدمي با وقار، مردي درستكار و پاكدامن و شهروندي با مسئولیت بود. خصوصیاتی که کمتر در این زمانه شاهد آن هستیم .
صلوات ..............
در گوشه اي از تنهايي خود تنهايم ![]()
من و خاطره هايم همچنان ![]()
از تو و تصويرنگاهت سرشاريم ![]()