ميمه اي ها

غربت عوالم خودش را دارد. از دلتنگي معمولي شروع مي شود تا هجوم خاطراتي كه سراسر دل را پر مي كند. اكنون به اين درد گرفتاريم. هر ازچندگاهي به خود سرمي زنيم و از موضع عافيت، افكاري رنگارنگ را از خود بر جا مي گذاريم. شروع کردم این نوشتار را در پرشين بلاگ در تابستان سال 83 و ادامه آن در همین جا. سردبير رسانه - تهران
گرامي باد ياد شهیدان احمد و محمودنیکونام، مصطفی و هوشنگ شبان، اصغر، محمود، رضا،حمید، علیرضا ایراندوست، بیکی حسن، بیکیان،محمدرضازمانی،خادم ،اصغریان ،رامین شهیدی، جعفری،خوبان، حسین،مهدی و محمدرضا اسماعیلی، کاشي پز، بیژن ظهرابی، معینیان، پهلوان،مسافری، متقی، توکل، اسد،رمضانزاده، ابرام، شهیدان هاشمی و هاشمیان،سراجی، محمودی ، واحدی ، نادیان، دستبرد، بیگلری و زاهدی

این مطلب اولین بار در سال 2001 توسط زنی به نام ریتا در وب سایت یک کلیسا قرار گرفت، این مطلب کوتاه به اندازه ای تاثیر گذار و ساده بود که طی مدت 4 روز بیش از پانصد هزار نفر به سایت کلیسا ی توسکالوسای ایالت آلاباما سر زدند. این مطلب کوتاه به زبان های مختلف ترجمه شد و در سراسر دنیا انتشار پیدا کرد .

خواب دیدم در خواب با خدا گفتگویی داشتم . خدا گفت : پس میخواهی با من گفتگو کنی ؟ گفتم : اگر وقت داشته باشید . خدا لبخند زد :وقت من ابدی است . چه سوالاتی در ذهن داری که میخواهی بپرسی ؟ گفتم : چه چیز بیش از همه شما را در مورد انسان متعجب می کند ؟ خدا پاسخ داد : این که آنها از بودن در دوران کودکی ملول می شوند . عجله دارند که زودتر بزرگ شوند و بعد حسرت دوران کودکی را می خورند . این که سلامتی شان را صرف به دست آوردن پول می کنند. و بعد پولشان را خرج حفظ سلامتی میکنند . این که با نگرانی نسبت به آینده فکر میکنند . زمان حال فراموش شان می شود . آنچنان که دیگر نه در آینده زندگی میکنند و نه در حال . این که چنان زندگی میکنند که گویی هرگز نخواهند مرد . و آنچنان میمیرند که گویی هرگز زنده نبوده اند . خداوند دست های مرا در دست گرفت و مدتی هر دو ساکت ماندیم . بعد پرسیدم .به عنوان خالق انسان ها ، میخواهید آنها چه درس هایی اززندگی را یاد بگیرند ؟خدا دوباره با لبخند پاسخ داد . یاد بگیرند که نمی توان دیگران را مجبور به دوست داشتن خود کرد . اما می توان محبوب دیگران شد . یاد بگیرند که خوب نیست خود را با دیگران مقایسه کنند . یاد بگیرند که ثروتمند کسی نیست که دارایی بیشتری دارد . بلکه کسی است که نیاز کم تری دارد .یاد بگیرن که ظرف چند ثانیه می توانیم زخمی عمیق در دل کسانی که دوست شان داریم ایجاد کنیم . و سال ها وقت لازم خواهد بود تا آن زخم التیام یابد . با بخشیدن ، بخشش یاد بگیرن . یاد بگیرند کسانی هستند که آنها را عمیقا دوست دارند . اما بلد نیستند احساس شان را ابراز کنند یا نشان دهند . یاد بگیرن که میشود دو نفر به یک موضوع واحد نگاه کنند و آن را متفاوت ببینند . یاد بگیرن که همیشه کافی نیست دیگران آنها را ببخشند . بلکه خودشان هم باید خود را ببخشند . و یاد بگیرن که من اینجا هستم . همیشه ...اثری از ریتا استریکلند

+  نوشته شده در  88/11/19ساعت   توسط علی وطن خواه   | 

همين روزهاي سرد بود (ششم بهمن ماه۸۳) كه از ميان ما رفت! براي اينكه دغدغه بيشتر داشتن جاي سادگي ها و صداقت ها را گرفته بود و او دائم مي فهميد و در عذاب بود! آري،دنيايي با آدم هاي هزار چهره اي چون ما، جاي او نبود!

مرحوم حاج  حسين رهبان

مرحوم حاج حسينعلی رهبان(پدرهمسرم ) بي ترديد شخصيتي دوست داشتني، جسور و مردم دار بود. زندگي ساده و بي آلايشش تنها به خانواده تعلق نداشت و همگان چه ميمه اي و چه غير ميمه اي مهمان اوبودند و وي ميزباني بي نظير. همواره بدون منت زندگي كردن و سربلندي بالاترين و با ارزش ترين هاي زندگيش بود .یادش گرامی .

براي شادي روحش الفاتحه

+  نوشته شده در  88/11/06ساعت   توسط علی وطن خواه   | 

مرد جوانی در آرزوی ازدواج با دختر کشاورزی بود.کشاورز گفت برو در آن قطعه زمین بایست. من سه گاو نر را آزاد می کنم. اگر توانستی دم یکی از این گاو نرها را بگیری، من دخترم را به تو خواهم داد.مرد قبول کرد. در طویله اولی که بزرگ ترین بود ، باز شد . باور کردنی نبود. بزرگ ترین و خشمگین ترین گاوی که در تمام عمرش دیده بود. گاو با سم به زمین می کوبید و به طرف مرد جوان حمله برد. جوان خود را کنار کشید، تا گاو از مرتع گذشت. دومین در طویله که کوچک تر بود، باز شد. گاوی کوچک تر از قبلی که با سرعت حرکت کرد .جوان پیش خودش گفت : منطق می گوید این را ولش کنم ،چون گاو بعدی کوچک تر است و این ارزش جنگیدن ندارد.سومین در طویله هم باز شد و همان طور که فکر می کرد ضعیف ترین و کوچک ترین گاوی بود که در تمام عمرش دیده بود.پس لبخندی زد و در موقع مناسب روی گاو پرید و دستش را دراز کرد تا دم گاو را بگیرد…اما………گاو دم نداشت!!!!

زندگی پر از ارزش های دست یافتنی است، اما اگر به آن ها اجازه رد شدن بدهیم ، ممکن است که دیگر هیچ وقت نصیبمان نشود. برای همین سعی کن که همیشه اولین شانس را دریابی

+  نوشته شده در  88/11/04ساعت   توسط علی وطن خواه   | 
"چشم انداز" و بررسی راه اندازی بانک های منطقه ای در ایران

برنامه "چشم انداز" امروز یکشنبه سوم بهمن به بررسی راه اندازی بانک های منطقه ای در ایران می پردازد.
به گزارش روابط عمومی و امورمخاطبان شبکه جهانی صدای آشنا، اين برنامه که هر روز به ارائه آخرين تحولات اقتصادي ايران و اروپا و نقش تعاملي آنها در اقتصاد جهان مي پردازد، امروز با حضور سید محمد کریمی مدیرعامل صندوق مهر امام رضا (ع)، قصد دارد به بررسی راه اندازی بانک های منطقه ای در هشت نقطه ایران در سال آینده بپردازد؛ همچنین قرار است عملکرد صندوق مهر امام رضا (ع) و چشم انداز بیست ساله این صندوق مورد بررسی قرار بگیرد.
علی وطن خواه ، سردبیر، محمدرضا بطحایی تهیه کننده، و نوشین تاجداری و تیمور کوشکی گویندگان این برنامه اند.
"چشم انداز" هر روز از کانال اروپا ساعت 15:35 به وقت تهران برابر با ساعت 12:05 به وقت گرینویچ از شبکه جهانی صدای آشنا پخش می شود.

نشانی ماهواره ای کانال های شبکه صدای آشنا:

کانال 1 ( اروپا ) :
ماهواره هات برد 8، فرکانس 12437، سیمبل ریت 27500، پلاریته افقی

نشانی سایت: www.SedayeAshna.ir

+  نوشته شده در  88/11/03ساعت   توسط علی وطن خواه   | 
بعد از مدتها یک روز عصر رفتم به یکی از این کافی شاپ ها همین طور که داشتم به مردم نیگاه میکردم دیدم یک دختر آدامس فروش کوچولو آمد و رفت پشت یک میز نشست.
. برایم خیلی جالب بود! پیشخدمتی که خیلی ادعای انسانیتش می شد به سمت آن دختر بچه یورش برد تا او را بیرون بیندازد. دختر بچه با اعتماد به نفس کامل به پیش خدمت گفت : پولش را می دهم هیچ چیز مجانی نمی خواهم !
کمی پایش را تکان دادو  در حالی که زیر نگاه سنگین بقیه بود به پیشخدمت گفت : یه بستی میوه ای چند است؟ پیشخدمت با بی حوصلگی گفت : پنج دلار
دختر بچه دست کرد توی لباسش و پولهایش را بیرون آورد و شروع به شمردن پولهایش کرد. بعد دوباره گفت یک بستنی ساده چند است؟
پیش خدمت بی حوصله تر از دفعه قبل گفت: سه دلار
دخترک گفت پس یک بستنی ساده بدهید
پیشخدمت یک بستنی برایش آورد که فکر نکنم زیاد هم ساده بود!
(احتمالا مخلوطی از ته مانده بقیه بستنی ها)
دخترک بستنی را خورد و سه دلار به صندوق داد و رفت. وقتی که پیش خدمت برای بردن ظرف بستنی آمد دید که دخترک کنار ظرف بستنی دو تا یک دلاری مچاله شده گذاشته برای انعام!!

+  نوشته شده در  88/10/28ساعت   توسط علی وطن خواه   | 

اثر گرانقدر استاد معینیان

دراواخر حکومت قاجار بویژه در زمان محمد علی شاه و زمانی که احمد شاه به سن قانونی نرسیده بود و کشور را عضدالملک و ناصرالملک  اداره می کردند .اوضاع کشور بی نهایت متزلزل و بحرانی و هرج ومرج و ناامنی سراسر کشور را فرا گرفته بود . در اطراف و اکناف کشورهر طایفه یا ایلی که تعداد ی تفنکچی داشت  کوس ملوک الطوایفی و یاغیگری سرداده بودند . قانون و انضباطی در کار نبود . در آن زمان نایب حسین کاشی و پسرانش ماشاالله خان و لشکر شجاع ( که مظالم وی را تا قائنات هم یاد می کنند)، تعدادی حدود 500 نفر مفت خوار و یاغی بدور خود جمع و مناطقی از کاشان و روستاهای اطراف آن را در سیطره خود گرفته بودند و برجان ، مال و ناموس مردم مستولی و انواع و اقسام جنایات را مرتکب می شدند . نایب الحکومه بلوک جوشقان و میمه در آن زمان رضا خان جوزدانی داماد پسر نایب حسین کاشی بود . در سفری زن ماشا الله خان برای دیدن دختر خود که همسر رضا خان بود به میمه می آید . و مورد بی احترامی و بی حرمتی دامادش رضاخان قرار می گیرد . ماشاالله خان پس از مطلع شدن از بی حرمتی دامادش نسبت به همسرش تصمیم می گیرد که به مناطق تحت سیطره رضاخان ( بلوک جوشقان و میمه ) حمله کند و این منطق را تحت سیطره و محدوده مالیاتی خود در آورد . پس از اطلاع اهالی میمه از نقشه شوم نایب حسین ، تعدادی از بزرگان و خوانین میمه هدایایی را از قبیل گوسفند ، روغن و پنیر محلی و تعداد زیادی قاشق شربت خوری چوب شمشاد و چند طاقه شال کشمیری و مبلغی پول را توسط همسر نایب عبدالله ( نماینده ظل السلطان در بلوک جوشقان ) که نسبت خویشاوندی با نایب حسین داشت بعنوان پیش کش برای نایب حسین به کاشان می فرستند و وی را از حمله به منطقه میمه منصرف می کنند . ماشاالله خان برای گوشمالی رضاخان وقتی از حمله به میمه منصرف می شود تعداد12 نفر از سواران خود را مأموریت می دهد که قلعه میرزا ابوالحسن خان را در روستای ورکان ( که از مناطق تحت سیطره رضاخان بود ) اشغال کنند . وقتی رضاخان از ماجرا تصرف قلعه با خبر می شود سید محمود نجف آبادی و چند نفر از سواران خود را به ورکان می فرستد تا از چگونگی ماجرا با خبر شود . سید محمود شبانه به داخل قلعه میرزا ابوالحسن خان می رود و نیروهای ماشاالله خان را غافلگیر کرده و پس از خلع سلاح آنها را در قلعه زندانی می کند. وقتی خبر تصرف قلعه به ماشاالله خان  می رسد وی با  100 سوا ر برای نجات نیرو ها یش به ورکان حمله میکند  رضا خان برای مقابله با هجوم ماشاالله خان علاوه بر نیروهای حکومتی تعدادی از اهالی میمه را نیز مسلح و بعنوان تفنگچی روانه ورکان می کند .1

وقتی نیروهای رضاخان به ورکان می رسند قلعه توسط نیروهای ماشاالله خان تصرف شده است لذا جهت باز پس گیری قلعه جنگی سخت بین نیروهای ماشاالله خان و نیروهای رضاخان درگیر می شود در این جنگ قلعه میرزا ابوالحسن خان دوباره به تصرف نیروهای رضاخان درمی آید و 2 نفر از نیروهای ماشاالله خان کشته و تعداد 15 نفراسیر می گردند . سر کشته شده ها توسط سید محمود نجف آبادی که فردی سنگدل و خون آشام بود بریده و بر سر نیزه به همراه اسراء به میمه آورده می شود . این سرها به مدت سه روز بدستور رضاخان در محل فعلی باغ ملی بعنوان سندی بر پیروزی نیروهای رضاخان و تفنگچی های  محلی بر نیروهای نایب حسین کاشی بردار آویخته می شود . اسرا نیز چند روزی در روستاهای منطقه گردانده و سپس در میمه زندانی می شوند . 

1- تفنگچی های میمه ای عبارت بودند از غلامحسین پسر رمضان هاشمی ،ارباب غلامحسین صابری ، غلامعلی اسدی پسر رحیم اسد ، بنی لر ، رمضانعلی دهقان معروف به رمضانعلی مشهدی ، حاج سیف الله زاهدی ، حاج محمد صادق معینیان به سردستگی ارباب غلامحسین صابری .

+  نوشته شده در  88/10/25ساعت   توسط علی وطن خواه   | 

همه می‌خواهند که از نظر دیگران خوب و باحال باشند، اما اکثرا نمی‌توانند. این کار هیچ رمز و رازی ندارد و فقط باید بدانید که چطور باشید و چطور رفتار کنید.

سعی کنید زیاد به دنبال دوستانتان نرفته و مدام به آنها تلفن نکنید. حد مشخصی برای این مسئله وجود ندارد، اما دقت کنید همیشه کمتر از مقداری که آنها به شما زنگ می‌زنند، به آنها زنگ بزنید. همیشه با قصد و منظور به دوستانتان تلفن کنید.

فقط برای حرف زدن به دوستانتان تلفن نکنید. تلفن‌هایتان را کوتاه کنید. فقط یک بار زنگ بزنید و اگر لازم بود برایش پیغام بگذارید. اگر آنها با شما تماس نگرفتند، دوباره به آنها زنگ نزنید، مگر اینکه مسئله‌ای ضروری پیش آمده باشد. مثلا اگر می‌خواهید شام بدهید و دوست دارید که آنها را هم دعوت کنید، و آنها با شما تماس نگرفتند، مشکل خودشان است. شما نباید به دنبال آنها نروید.

خوب لباس بپوشید

مردم دوست ندارند با آدم‌های بدتیپ و ژولیده رفت و آمد کنند، البته نمی‌گویم وقتی می‌خواهید با دوستانتان بیرون بروید، کت و شلوار و این چیزها را تنتان کنید، اما سعی نماييد همیشه مرتب و خوش پوش باشید. یادتان باشد که مردم معمولا از روی قیافه و ظاهر در مورد افراد نظر می دهند.

مطلع و آگاه باشید

مردم دوست دارند با کسی رفت و آمد کنند که بتوانند از او مطلبی یاد بگیرند. اما هول نشوید، اطلاعاتتان را زمانی در اختیار آنها بگذارید که از شما سوال کنند؛ چون ممکن است فکر کنند كه قصد پز دادن دارید و این اصلا خوب نیست.

شوخ و بذله گو باشید

نمی گویم که دلقک باشید. اما اگر طبع شوخ دارید، کمی از آن را به دوستانتان نشان دهید. لازم نیست که منبع سرگرمی و خنده شوید. تعادل را حفظ کنید و اگر می‌خواهید لطيفه تعریف کنید، سعی نماييد که حداقل آن را بی‌مزه تعریف نکنید که مردم جای خندیدن گریه کنند.

افسرده نباشید

اگر حالتان خوب نیست، بهتر است که در خانه بمانید؛ چون مردم دوست دارند که وقتی با دوستانشان بیرون می‌روند، به آنها خوش بگذرد. کسی دوست ندارد در آن زمان شما را مشاوره روانپزشکی کند. بله، می توانید با یکی از دوستان نزدیکتان مشکلتان را در میان بگذارید، اما وقتی یک شب با دوستان بیرون رفته‌اید، سعی نماييد که مشکل‌تان را فراموش کنید.

اسرارآمیز باشید

اگر همه جزئیات زندگی‌تان را به دوستانتان بگویید، ممکن است زیاد جذب شما نشوند. همیشه چیزی را ناگفته نگاه دارید، و افراد همیشه علاقه‌مند به دانستن آن موضوع باقی می‌مانند.

ضعف و ناتوانی هایتان را به کسی نگویید

هر کسی ضعف و ناتوانی دارد، اما لازم نیست که این مسئله را به اطلاع همه برسانید. اگر این کار را بکنید، آن ضعف‌تان را باعث شوخی و خنده اطرافیان می‌کنید. اگر نسبت به چیزی حساسیت دارید، با کسی آن را مطرح نکنید و پیش خود نگاه دارید.

با افراد اجتماعی و باحال رفت و آمد کنید

اگر بخواهید همیشه افراد شکست خورده و به دردنخور را وارد اکیپ دوستانتان کنید، خودتان هم خیلی زود جزء همان‌ها به حساب خواهید آمد و از طرف دیگر، اگر افراد اجتماعی و درست و حسابی را در اطراف خود داشته باشید، مردم هم همان فکر را در رابطه با شما خواهند کرد.

+  نوشته شده در  88/10/20ساعت   توسط علی وطن خواه   | 

اثر گرانقدر جناب آقای محمد تقی معینیان

مادها از نخستین تیره های آریایی بودند که در آغاز سده هفتم و یا پایان سده هشتم پیش از میلاد در سرزمین ایران ، فرمانروایی نیرومندی برپا کردند. نخستین پادشاهان ایشان (دیااکو) و واپسین آنها (آژیدهاک) بوده است که تا سال 550 پیش از میلاد فرمانروایی کرد و سرانجام از کوروش هخامنشی شکست خورد و با شکست او پادشاهی این دودمان بسر آمد. پایتخت مادها شهر همدان بود که (دیااکو) در آن هفت دژ تو در تو ساخته بود و هر کدام از آنها با رنگ ویژه ای رنگ آمیزی شده بود به همین علت این شهر را در زبان پارسی هخامنشی ، (هگمتانه) می گفتند. سرزمین مادها دارای سه بخش پهناور بنام های: 1- ماد (آتروپاتن) که شامل نواحی آذربایچان و کردستان کنونی بود. 2- ماد (سفلا) که از شمال به رشته کوه البرز از غرب به رشته کوه زاگرس و از شرق به کویر مرکزی ختم می شد. 3- ماد (پارتاکنا) که دره زاینده رود و فریدون منطقه را شامل می شد. پس در زمان مادها منطقه میمه جزء سرزمین ماد (سفلا) بود در کتاب تاریخ اشکانیان آمده تیره ای از مردم ایران باستان به نام (پارتاسنی) در منطقه اصفهان تا عراق عجم (اراک) می زیستند. این مردم ابتدا (اشکفت نشین) بودند و روزها به شکار می پرداختند و شبها برای دورمانده از گزند جانوران درنده و سرما به شکاف کوهها (اشکفت ها) پناه می بردند.

گیرشمن: باستان شناس فرانسوی می نویسد «بخش مرکزی نجد ایران که امروز استان های اصفهان قم و اراک است حدود 15 هزار سال قبل از میلاد دریا بوده که در عصر بین یخچالی دریا خشک شده و شهرها و کویرهای اطراف شهرها و کویرهای اطراف شهرهای یادشده بازیافت آن دریاست.»

با خشک شدن دریا ، جانوران از کوهها به چمنزارها و دشتها آمدند و انسانهایی که به وسیله شکار می زیستند آنها را دنبال کردند و در دشت اقامت گزیدند.سرگذشت اقوام اولیه منطقه میمه از زمانی آغاز می گردد که آدمیان نخستین هنوز در اشکفتها بسر می بردند و از نمونه این زیستگاهها در منطقه و سرزمین میمه می توان اشکفت های زیر را  برشمرد.

الف)اشکفت (حمبه)( در فاصله 15 کیلومتری شمال شهر میمه) این اشکفت دارای دهانه ای فراخ و دهلیزی بزرگ است که کف آن پر از خاک و خاکستر است ، خاکبرداری از این دهلیز در سال گذشته توسط دکتر مهریار نشانه هایی از زندگی آدمیان نخستین در این اشکفت را آشکار ساخت.

ب) اشکفت نثار : این اشکفت  در ارتفاعات شمالی شهر میمه در دامنه تپه های بارانداز قرار دارد. قبلاً از دیوارهای این اشکفت مومیایی تراوش می شد به همین علت در سال 59 بوسيله قاچاقچيان عتيقه جات جنازه حلقه شده یک انسان مربوط به هزاران سال قبل در کف این اشکفت پیدا شد.

تپه هایی از خاک رس در جلوی این اشکفت به چشم می خورد که دکتر مهریار عقیده دارد جایگاه زندگی مردمانی بوده که پس از رها کردن زندگی اشکفت نشینی و آغاز زندگی             دشت نشینی در آن جا خانه هايی از گل رس و شاخه درختان ساخته و با گذشت زمان این     خانه ها ویران و به گونه امروزی درآمده است.

ج) اشکفت یا غار علی آباد : این اشکفت در 9 کیلومتری جنوب غربی روستای خسروآباد و یک کیلومتری مزرعه علی آباد قرار دارد.  در داخل این اشکفت آثاری از ساخت استخر با سنگ و ساروج و دالانی بزرگ دیده می شود که بدست مردمان نخستین کنده شده و گویا برای روشنایی و دیده بانی ، ساخته شده اند در این اشکفت در سال 85 بر اثر کاوشهای دکتر مهریار ابزارهایی بدست آمده که نشان می دهد این اشکفت از آغاز اشکفت نشینی تا روزگار مفرغ  ، جایگاه زندگی مردمان نخستین بوده و گواه آن سفالین های ساده و نگاره دار و پیکانهای مفرغی است که توسط دکتر مهریار در این اشکفت کشف شده است. یکی از این ظرف سفالین با ارزش، ظروف سفالین ساده قرمزرنگ است. دکتر گیرشمن درباره اشکفت نشینی می نویسد:« از این دوره علاوه بر ظروف سفالین سیاه و دودزده که در غارها با دست و بدون چرخ ساخته می شد یک نوع ظروف سفالین قرمز هم پیدا شده که در کوره های بسیار ابتدایی می پخته اند.»

استخر ساروجی موجود در این اشکفت نشان می دهند مردمانی که در واپسین سالهای اشکفت نشینی در آن جا می زیسته اند از دانش پیشرفته ای برخوردار بودند زیرا ساروج مانند سیمانهای امروزی بوده و فراهم آوردن مفرغ از سنگ نیز از کارهای پیشرفته آن روزگار بوده است دلیل روشن دیگر راهرویی است که گویا برای دیده بانی و جابجایی هوا و رسیدن روشنایی در آن روزگار که هنوز ابزارهای پیشرفته در دسترس آدمی نبود با این توانایی کنده شده است.

پس از فروکش کردن آب دریای میانی(نجد)  ،اندک اندک اشکفت نشینان به کوهپایه ها و دشتها رو آوردند و در کنار رودخانه ها و چشمه ها هسته های نخستین زندگی روستایی و شهرنشینی در منطقه را آغاز گردند.

وجود روستاهای کامو ، جوشقان و شهر میمه در حاشیه رودخانه همیشه جاری و با برکت (جوشقان) که در زمان های گذشته هم پرآب تر بوده و هم به دلیل کشاورزی محدود در روستاهای کامو و جوشقان ، در طول سال در دشت میمه جاری و مورد استفاده در کشاورزی و دامداری قرار می گرفته ، بهترین سند و دلیل بر استقرار هسته اولیه شهر میمه در کنار رودخانه جوشقان پس از پایان دوره اشکفت نشینی است.

+  نوشته شده در  88/10/19ساعت   توسط علی وطن خواه   | 
باسلام

دوستان عزيز ازمن تصاوير محرم خواستند من فيلم وعکس گرفتم اما فعلا براي خالي نبودن عريضه تصاويرذيل از اولين حضور دخترم درماه محرم است که تقديم مي شود.

محرم1388

حرم سيدصالحه خاتون (س)

+  نوشته شده در  88/10/11ساعت   توسط علی وطن خواه   | 

توضیح: در چند روز گذشته انتقادات برخی دوستان به برخی مطالب کتاب میمه شهری ناشناخته درحاشیه کویر اثرتالیفی آقای معینیان درسایت صبح میمه ارائه شد. جدای ازاینکه برخی افراد مغرضانه و برخی از باب انتقاد نظرداده اند، خدمت دوستان عرض کنم مطالب این کتاب بر اساس مستندات و نه تخیل ذهنی  نویسنده نگارش شده است و دوستان منتقد نیز باید واکاوی این موضوع و پاسخ ها در اینباره را از خود آقای معینیان بشنوند.

وقایع و حوادث تاریخی منطقه میمه

اثر گرانقدر جناب آقای محمد تقی معینیان

1- آشنایی با منطقه تاریخی تخت محمد جعفر

یکی از آثار تاریخی پر رمز و راز منطقه میمه وجود آثار حفاری و کنده کاری است که بر روی یک تپه به نام تخت محمد جعفر یا ملاجعفر وجود دارد. تخت ملاجعفر تپه ای به ارتفاع 17 متر است که از هر طرف دارای حالت بریده با دیوارهای بلند و عمودی غیر قابل نفوذ است که در ضلع شمالی تخت معروف به (بون تخت) در منطقه تحت سرخ میمه قرار دارد. بر روی این تپه دو چاه مستطیلی در دل سنگ حفاری شده که در اعماق حدود 7 متری و 9 متری به دو اتاقک و در انتها در عمق 11 متری هر یک به سه دهلیز و تونل به ارتفاع 5/1 متر و عرض 70 سانتی متر با طولهای مختلف به صورت راهرو دهلیزی شکل باز و در انتها به مدخل دیده بانی در سه دیواره (جنوبی – غربی و شمالی) تپه ختم می شود. وضعیت فیزیکی و موقعیت توپوگرافی تپه ملاجعفر به نحویست که فقط از یک راه آن هم راه باریک و صعب العبوری می توان به بالای تپه دسترسی پیدا کرد.

بر روی تاج بالای تخت علاوه بر دو چاه ، آثار ساختمان های سنگی و گلی نیز دیده  می شود که به احتمال زیاد قلعه و برج و بارو بوده است.  در افسانه های محلی که بیشتر با تخیل و خیال بافی تؤام است هر طایفه ای فعالیتهای انجام شده بر روی این تخت را به اجداد خود نسبت می دهد. طایفه ای ادعا دارد که در دوره قاجاريه جد آنها يكي از شاهزادگان قاجاريه بوده که عاشق دختر زیبای حاکم (استاندار) اصفهان می شود به همین علت ابتدا در بالای این تپه صعب العبور محل های اختقا و ایمن احداث ، بعد اقدام به دزدیدن دختر حاکم اصفهان می کند و آن را پس از عقد شرعي با خود به این نقطه می آورد سپاهيان حاكم وی را تعقيب و مدتها این تپه را  محاصره می كنند اما به دلیل آذوقه کافی و صعب العبور بودن تپه ، نیروهای حاکم اصفهان موفق به آزادنمودن دختر حاکم نمی شوند تا این که به ترفندی محمد جعفر تطمیع و از تخت به زیر کشیده می شود و به دار مجازات آویخته می شود . بعد از مرگش از همسر وی دختری به دنیا می آید که نامش را صنمبر  می نهند به میمنت تولد این طفل، چشمه ای که در کنار آن ، همسر محمد جعفر زایمان می کند (چشمه صنمبر) نامگذاری می شود (چشمه صنمبر در دامنه غربی کوه بیدک در ضلع شمالی تخت ملاجعفر قرار دارد) عده ای از اهالی نیر عقیده دارند که محمد جعفر یک راهزن و سارق بوده که اموال کاروانان عبوری از منطقه را غارت و به این نقطه امن می آورده و در این نقطه مخفی و نگهداری  می کرده است.

دلیل نامگذاری این تپه به نام محمد جعفر یا ملاجعفر رازیست که قابل تحقیق و بررسی نیست و دلایل نامگذاری اقسانه ای مردم محل هم ، ساخته و پرداخته ذهنیتهای خیالی بعضی از افراد و طایفه های محلی است و مبنای تاریخی و سندیتی علمی ندارد و کاوشهای علمی و باستان شناسی بر روی این تپه کلیه داستان های خیالی و افسانه های محلی را بی اعتبار می کند در حفاری هایی که توسط قاچاقچیان عتیقه جات در منطقه صورت گرفته تاکنون سکه های          دوره شاهپور ذوالاکتاف و سکه های دوره هخامنشی کشف شده که در سال 76 حدود هزار سکه از آنها توسط مأمورین محیط زیست منطقه حفاظت شده موته از قاچاقچیان کشف ، ضبط و تحویل اداره کل میراث فرهنگی استان اصفهان گردید. در خاکبرداری از کف چاههای تخت محمد جعفر که در سال های 80 تا 85 انجام شده تاکنون علاوه بر ظروف سفالین شکسته ساده و نگاره دار ، تعدادی سر نیزه سفالین و یک پیکان مفرغی کشف گردیده است.ظهور مفرغ در ایران حدود دو هزار سال پیش از میلاد بوده و موجب تکمیل روش ایجاد و تحصیل اشیاء فلزی گردیده است آثار مفرغی بدست آمده در منطقه تخت ملا محمد جعفر از این پدیده بی بهره نیست به خصوص سر پیکان مفرغی کشف شده در این نقطه (سرپیکان جنگ افزارهایی بوده است که هم در شکار و هم در جنگ به کار می رفت و روزگار کاربرد آن از هزاره های یکم و دوم پیش از میلاد آغاز شده است.)این گونه پیکانها بیشتر در نقاط باستانی نظیر تپه های (سیلک کاشان ، حسنلو             تخت جمشید و سگز آباد) بدست آمده است. پیدا شدن این پیکان در تخت ملا محمد جعفر نشان می دهند که این نقطه را می توان یکی از پایگاههای باستان شناسی و همپایه زیستگاههایی مانند سیلک کاشان به شمار آورد و سندیست معتبر بر قدمت تاریخی منطقه که همپای اولین آثار مدنیت در فلات مرکزی ایران است. تپه هایی که قدیمی ترین آثار شهر نشینی و مدنیت در مرکز ایران است که تاریخ مدنیت آن به 5 تا 7 هزار سال پیش از میلاد مسیح می رسد و هویت نژاد پارسی و قوم ایرانی و آغاز تمدن شهرنشینی در کشور عزیزمان ایران است.

آیا واقعاً آثار باقیمانده بر روی تحت محمد جعفر همپای آثار باقیمانده از تپه های سیلک  کاشان است.؟!

خوشبختانه کشف پیکان مفرغی در تخت محمد جعفر گویای این واقعیت است. حال چه زمانی این پیکان مفرغی به منطقه آورده شده خدا می داند آیا در عصر مفرغ ، در عصر پارینه سنگی ، در عصر اشکفت نشینی ، در عصر پیشدادیان ، در عصر کیانیان ، در عصر مادها ، در عصر هخامنشی ، در عصر اشکانیان و یا در عصر ساسانیان و یا پس از پیدایش اسلام و ... (خدا می داند و بس) و این رازیست نهفته در دل پر رمز و راز از آثار باقیمانده بر روی این تپه تاریخی که سینه بر سینه تاریخ مدنیت شهرمان دارد.

ادامه دارد....

+  نوشته شده در  88/10/11ساعت   توسط علی وطن خواه   | 

به نام خدا

* فرآورده هاي خبري درتلویزیون :

1- خبري مکتوب مي آيد بدون تصوير RO يا Read only فقط متن مکتوب خوانده مي شود مانند بيانيه نظامي

2-گاهي اوقات اخبار منتشر مي شود اما به لحاظ زماني ،تصوير ندارد و درزمان وقوع رويداد امکان تصوير برداري وجود نداشته است. لذا بايد بايد با کار گرافيکي و عکس هاي آرشيوي، همچنين انيميشن آن رويداد را تازگي بخشيد که به آن کپشن Caption  گفته مي شود. البته گرافيک هم دودسته اند 1- ثابت  2- متحرک

3- Live video يا L.V.O يک رويداد اتفاق افتاده است تصوير ان را داريم . در خبر L.V.O بطور کامل 30 ثانيه است نه بيشتر (بايد انواع شاتها LONG/ MIDUME... وجود داشته باشد. دوربين نبايد بيش از 3 ثانيه ثابت باشد. گزارش 90 ثانيه اي بايد 25 شات داشته باشد. حرکت دوربين نبايد به JUM CUT منجر شود اينکه دوربين از يک سمت به سمت ديگر به سرعت در حرکت باشد بلکه بايد بين حرکت در دو زاويه يک مکث وجود داشته باشد.JUM CUT  يعني تصويربردار يک ثانيه روي صورت يک شخص توقف مي کند سپس روي صورت دومي مي رود.

4- SOUND BIET يا S.B

يعني گزينش از يک گزارش. به طور مثال از يک مصاحبه طولاني بيست ثانيه را که مهمتر است انتخاب مي کنيم. حداکثر در بي بي سي 15 ثانيه در سي ان ان 20 ثانيه و در فارسي مي تواند تا حدود 40 ثانيه باشد. چون در فارسي حشو گويي زياد  است.گزارش بايد تعادل داشته باشد و اگر يک  SOUND BIET  15ثانيه بود ، SOUND BIET بعدي هم بايد 15 ثانيه باشد مگر آنکه توجيهي داشته باشيم. از يک نفر نبايد بيش از يک S.B وجود داشته باشد و افراد بايد تغيير کنند در صورت ضرورت.

5- NATURAL SOUND يا N.S

موضوع مهم در گزارش تلويزيوني NATURAL SOUND يا N.S  است يعني صداي طبيعي که مخاطب را داخل رويداد مي برد. صداي طبيعي ، بودنش در راش ها ما را به سمت رويداد هدايت مي کند . مانند صداي اتومبيل هاي مسابقه ، آمبولانس و ... و اگر صدا از اخبار جدا شود تازگي موضوع از بين مي رود.ساندبایت بايد به صورت تک شات گرفته شود و خبرنگار حق ندارد خودش را نشان دهدشات تصوير بايد مربوط به مصاحبه شونده باشد ضمن اينکه  SB دو شات بايد توجيه داشته باشد.

* گزارش خبري يا PACKAGE براي ساخت گزارشهاي خبري از فرآورده هاي کوتاه  استفاده مي کنيم. و گزارش خبري بحث اصلي در کار تلويزيوني است.

* PLATO پلاتو:

پلاتو يا STAND UP يا PISTO CAMMERA نامه و امضاي خبرنگار است.

ويژگيهاي پلاتو:

1- جاي پلاتو بايد در گزارش معرفي و براي مخاطب شناخته شده باشد.

2- جايي که پلاتو داده مي شود جايي باشد که حتي الامکان به محل وقوع رويداد نزديک باشد.

3- ايستادن در پلاتو؛ خبرنگاري که براي پلاتو دادن مي ايستد بايد بدنش با سوژه زاويه 45 درجه داشته و پشت سر او مشخص باشد که کجا ايستاده و ميکروفن و قرار گرفتن آن توصيه شده که بايد زير چانه باشد. در پلاتو بايد علاوه بر اسم خبرنگار نگاه به آينده نيز وجود داشته باشد.

4- پلاتو بايد 15 ثانيه باشد و در آن چکيده موضوع گفته شود و چون حال و گذشته در گزارش مطرح شده است ، نگاه پلاتو بايد به آينده باشد.

5 - در پلاتو بايد چيزي گفته شود که نماد تصويري نداشته باشد و اگر اين باشد ارزش ندارد.

* ويژگي هاي پلاتو: هر گزارش 90 ثانيه است در هر گزارش نبايد بيش از يک پلاتو باشد. اگر دو پلاتو باشد يعني از تصوير کم گذاشته شده است.

+  نوشته شده در  88/09/26ساعت   توسط علی وطن خواه   | 

چقدر در خلق آینده‌ی خود نقش دارید؟ آیا زندگی بشر را جریانی پیوسته می‌دانید و آینده را حاصل حال و گذشته می‌دانید؟ آیا فکر می‌کنید می‌شود وقایع آینده را پیش‌بینی کرد؟ فکر نمی‌کنید بشود آینده‌ای مطلوب برای خودمان، سازمان‌مان، کشورمان و کل بشریت، رقم بزنیم؟ قطعاً اگر به جبر تاریخ اعتقاد نداشته باشید و اراده و اختیار خود را باور کنید، می‌توانید قدمی در این راستا بردارید. اما چگونه؟

علم نوظهور آینده‌پژوهی، شما را قادر می‌سازد تا آینده‌ای بهتر برای خود بسازید. آینده‌پژوهی، دانش و معرفتی است چشم مردم را نسبت به رویدادها، فرصت‌ها و مخاطرات احتمالی آینده باز نگه می‌دارد؛ ابهام‌ها، تردیدها، و دغدغه‌های فرساینده‌ی مردم را می‌کاهد؛ توانایی انتخاب‌های هوشمندانه‌ی جامعه و مردم را افزایش می‌دهد؛ و به همگان اجازه می‌دهد تا بدانند به کجاها می‌توانند بروند (آینده‌های اکتشافی)؛ به کجاها باید بروند (آینده‌های هنجاری) و از چه مسیرهایی می‌توانند با سهولت بیشتری به آینده‌های مطلوب خود برسند (راهبردهای معطوف به آینده‌سازی).

آینده‌پژوهی، در حقیقت، دانش شکل‌بخشیدن به آینده به‌گونه‌ای آگاهانه، فعالانه و پیش‌دستانه است؛ همان دانش و معرفت سترگی که می‌تواند بذر رویاها، آرزوها و آرمان‌های نجیب و اصیل یک فرد، سازمان و یک ملت را بارور سازد. از جمله، رایج‌ترین فنون آینده‌پژوهی می‌توان به این موارد اشاره کرد:

· دیده‌بانی (پایش و رصد مستمر تغییرات جهانی)

· روندیابی (شناسایی، پایش و برون‌یابی روندها)

· سناریوپردازی

· نظرخواهی و مشاوره (دلفی)

· مدل‌سازی و شبیه‌سازی‌های رایانه‌ای

· تحلیل تاریخی

· توفان فکری (هم‌اندیشی)

· چشم‌اندازپردازی (خلق آینده‌های ممکن و مطلوب)

· مطالعات ترازیابی (ارزیابی مستمر فاصله خود با رقبا و پیشروان)

منبع:

عقیل ملکی‌فر و همکاران، الفبای آینده‌پژوهی، اندیشکده صنعت و فناوری، 1385

امروزه منظور از شعار ”ساختن برای ماندن“، ”ساختن برای تغییر“ است.

                                                                               استان دیویس

+  نوشته شده در  88/09/23ساعت   توسط علی وطن خواه   | 

یک مشتری خوشحال، احساسش را به سه نفر می گوید، اما یک مشتری ناراضی ، بیست نفر را باخبر می کند   - سابیر چاود هاری

به جرات مي‌توان ”خدمات شهري“ را قلب ”مديريت شهري“ دانست. چون آنچه در ارتباط مستقيم و منسجمي با زندگي روزانه شهروندان است و كيفيت زندگي آنان را تعيين مي‌كند نحوه ارايه خدمات شهري توسط شهرداري (و ديگر نهادهاي مرتبط) و نحوه دريافت آن خدمات توسط يكايك شهروندان است. خدمات شهري يكي از مهمترين عرصه‌هاي رقابتي در حيطه‌ خدمات‌رساني است. مطالعه روند تكامل مديريت، پيشرفت خدمات شهري و رشد فكري افراد، ما را در خدمات شهري، درمقابل سه مرحله اساسي قرار مي‌دهد كه بايد مدیران شهری با برنامه‌ريزي جدي و متعهدانه، زمینه گذار از اين مراحل را فراهم آورند:

مرحله اول: روزمرگي و تلاش براي رفع نيازهاي اوليه شهروندان

برمبناي شواهد و قراين و تجربيات خود، بيشتر به نظر مي‌رسد ما در اين مرحله حضور داريم. در اين مرحله، مديران شهري به برنامه‌ريزي بلندمدت و جامع نمي‌پردازند و بيشتر مي‌كوشند در حد امكانات، منابع و بودجه‌ها به رفع نيازهاي اوليه شهروندان بپردازند. در چنين حالتي، نظرات شهروندان چندان موردتوجه قرار نمي‌گيرد و صرفاً هرآنچه انجام شود ”مطلوب“ محسوب مي‌گردد. انبوهي از امور برزمين‌مانده (به روشي درست يا نادرست) اولويت‌بندي شده و به مرور زمان به انجام مي‌رسند. هم شهروندان و هم كارمندان شهرداري، دچار روزمرگي محسوس و مزمني شده‌اند كه پيامد آشكار آن بي‌تفاوتي نسبت به شرايط فعلي است.

مرحله دوم: تلاشي دغدغه‌مندانه براي جلب رضايت شهروندان

اين مرحله كه بعد از گذار از مرحله رفع نيازهاي اوليه، ظهور مي‌كند، مديران به برنامه‌ريزي جدي، بلندمدت و آينده‌نگرانه با هدف جلب رضايت كامل شهروندان مي‌پردازند. پايبندي به ”ارزش“‌هايي همچون ”رضايت شهروندان“ (مشتريان خدمات شهري)، ارتقاي كمي و كيفي خدمات، و ارزيابي مستمر عملكرد خود (توفيق در جلب رضايت شهروندان) از مشخصه‌هاي اصلي اين مرحله محسوب مي‌شود. در چنين شرايطي، نقش شهروندان نيز كمتر از مديران شهري نيست. تعامل سازنده آنان با مديران و انتقال ديدگاه‌ها و نظرات‌شان (به عنوان بازخورد) نقشي مهم در توفيق مديران و شكل‌گيري شهري شكوفا دارد.

مرحله سوم: كوششي خلاقانه براي ارتقاي توقعات شهروندان

در اين مرحله پاياني، ديگر مديران صرفاً به جلب رضايت شهروندان قانع نبوده و مي‌كوشند آگاهانه، توقعات آنان را افزايش دهند، چون اعتقاد دارند وجود شهرونداني فرهيخته و داراي استاندارهاي بالا، آنان را در كسب موفقيت هرچه‌بيشتر ياري مي‌دهد. در اين وضعيت، توسعه‌يافتگي به طور كامل رخ داده است و ارتقاي خودجوش و مستمر رفاه، كيفيت و استاندارهاي زندگي، يك ”ارزش“ محسوب مي‌شود. در اين مرحله، بايد از مديراني خلاق و دلسوز بهره گرفت.

منبع: محمدرضا میرزاامینی، روند توسعه خدمات شهری، اندیشگاه شریف، 1383

+  نوشته شده در  88/09/20ساعت   توسط علی وطن خواه   | 

پادشاهی که یک کشور بزرگ را حکومت می کرد، باز هم از زندگی خود راضی نبود؛ اما خود نیز علت را نمی دانست.

روزی پادشاه در کاخ امپراتوری قدم می زد. هنگامی که از آشپزخانه عبور می کرد، صدای ترانه ای را شنید. به دنبال صدا، پادشاه متوجه یک آشپز شد که روی صورتش برق سعادت و شادی دیده می شد. پادشاه بسیار تعجب کرد و از آشپز پرسید: 'چرا اینقدر شاد هستی؟' آشپز جواب داد: 'قربان، من فقط یک آشپز هستم، اما تلاش می کنم تا همسر و بچه ام را شاد کنم. ما خانه اي حصیری تهیه کرده ایم و به اندازه کافی خوراک و پوشاک داریم. بدین سبب من راضی و خوشحال هستم...'

پس از شنیدن سخن آشپز، پادشاه با نخست وزیر در این مورد صحبت کرد. نخست وزیر به پادشاه گفت : 'قربان، این آشپز هنوز عضو گروه 99 نیست!!! اگر او به این گروه نپیوندد، نشانگر آن است که مرد خوشبینی است.'

پادشاه با تعجب پرسید: 'گروه 99 چیست؟؟؟'

نخست وزیر جواب داد: 'اگر می خواهید بدانید که گروه 99 چیست، باید اين کار را انجام دهید: یک کیسه با 99 سکه طلا در مقابل در خانه آشپز بگذارید. به زودی خواهید فهمید که گروه 99 چیست!!!'

پادشاه بر اساس حرف های نخست وزیر فرمان داد یک کیسه با 99 سکه طلا را در مقابل در خانه آشپز قرار دهند..

آشپز پس از انجام کارها به خانه باز گشت و در مقابل در کیسه را دید. با تعجب کیسه را به اتاق برد و باز کرد. با دیدن سکه های طلایی ابتدا متعجب شد و سپس از شادی آشفته و شوریده گشت. آشپز سکه های طلایی را روی میز گذاشت و آنها را شمرد. 99 سکه؟؟؟ آشپز فکر کرد اشتباهی رخ داده است. بارها طلاها را شمرد؛ ولی واقعاً 99 سکه بود!!! او تعجب کرد که چرا تنها 99 سکه است و 100 سکه نیست!!! فکر کرد که یک سکه دیگر کجاست و شروع به جستجوی سکه صدم کرد. اتاق ها و حتی حیاط را زیر و رو کرد؛ اما خسته و کوفته و ناامید به این کار خاتمه داد!!!

آشپز بسیار دل شکسته شد و تصمیم گرفت از فردا بسیار تلاش کند تا یک سکه طلایی دیگر بدست آورد و ثروت خود را هر چه زودتر به یکصد سکه طلا برساند.

تا دیروقت کار کرد. به همین دلیل صبح روز بعد دیرتر از خواب بیدار شد و از همسر و فرزندش انتقاد کرد که چرا وی را بیدار نکرده اند!!! آشپز دیگر مانند گذشته خوشحال نبود و آواز هم نمی خواند؛ او فقط تا حد توان کار می کرد!!!

پادشاه نمی دانست که چرا این کیسه چنین بلایی برسر آشپز آورده است و علت را از نخست وزیر پرسید.

نخست وزیر جواب داد: 'قربان، حالا این آشپز رسماً به عضویت گروه 99 درآمد!!! اعضای گروه 99 چنین افرادی هستند: آنان زیاد دارند اما راضی نیستند

بند بگسل باش آزاد ای پسر

چند باشی بند سیم و بند زر

گر بریزی بحر را در کوزه ای

چند گنجد قسمت یکروزه ای

کوزه چشم حریصان پر نشد

تا صدف قانع نشد پر در نشد

((مولوی))

+  نوشته شده در  88/09/16ساعت   توسط علی وطن خواه   | 
http://dl.binandeh.ir/pic/ghadir%20ghom.jpg

چون نامه ی اعمال مرا پیچیدند

بردند به میزان عمل سنجیدند

بیش از همه کس گناه ما بود ولی

آن را به محبت علی بخشیدند

عیدتان مبارک

+  نوشته شده در  88/09/13ساعت   توسط علی وطن خواه   | 

اگر سارقان شما را وادار کردند که از کارت عابر بانکتان پول بگیرند شما میتوانید پس ورد کارتتان را به صورت معکوس (یعنی از آخر به اول) وارد کنید مثلا اگر کلمه عبور شما 1254 میباشد شما عدد 4521 را وارد کنید. با این کار عابر بانک به شما پول میدهد ولی در عین حال دستگاه به صورت خودکار پلیس را در جریان سرقت قرار میدهد. این قابلیتی است که تمام دستگاههای خودپرداز دارند ولی اکثر مردم از آن بی خبرند.

+  نوشته شده در  88/09/13ساعت   توسط علی وطن خواه   | 

ژاپنی ها عاشق ماهی تازه هستند. اما آب های اطراف ژاپن سال هاست که ماهی تازه ندارد. بنابر این برای غذا رساندن به جمعیت ژاپن قایق های ماهی گیری، بزرگتر شدند و مسافت های دورتری را پیمودند. ماهیگیران هر چه مسافت طولانی تری را طی می کردند به همان میزان آوردن ماهی تازه بیشتر طول می کشید.

اگر بازگشت بیش از چند روز طول می کشید ماهی ها، دیگر تازه نبودند و ژاپنی ها مزه این ماهی را دوست نداشتند.

برای حل این مسئله،شرکت های ماهیگیری فریزرهایی در قایق هایشان تعبیه کردند. آن ها ماهی ها را می گرفتند آن ها را روی دریا منجمد می کردند. فریزرها این امکان را برای قایق ها و ماهی گیران ایجاد کردند که دورتر بروند و مدت زمان طولانی تری را روی آب بمانند.

اما ژاپنی ها مزه ماهی تازه و منجمد را متوجه می شدند و مزه ماهی یخ زده را دوست نداشتند. بنابر این شرکت های ماهیگیری مخزن هایی را در قایق ها کار گذاشتند و ماهی را در مخازن آب نگهداری می کردند. ماهی ها پس از کمی تقلا آرام می شدند و حرکت نمی کردند. آنها خسته و بی رمق ، اما زنده بودند. متاسفانه ژاپنی ها مزه ماهی تازه را نسبت به ماهی بی حال و تنبل ترجیح می دادند. زیرا ماهی ها روزها حرکت نکرده و مزه ماهی تازه را از دست داده بودند.  باز ژاپنی ها مزه ماهی تازه را نسبت به ماهی بی حال و تنبل ترجیح می دادند. پس شرکت های ماهیگیری به گونه ای باید این مسئله را حل می کردند.

آنها چطور می توانستند ماهی تازه بگیرند؟

اگر شما مشاور صنایع ماهیگیری بودید ، چه پیشنهادی می دادید؟

 

به محض اینکه شما به اهدافتان می رسید مثلاً «یافتن یک همراه فوق العاده خوب ، تأسیس یک شرکت موفق ، پرداخت بدهی هایتان یا هر چیز دیگر»

ممکن است شور و احساساتتان را از دست بدهید و دیگر به سخت کار کردن تمایل نداشته باشید ، لذا سست می شوید. شما همین موضوع را در مورد برندگان بخت آزمائی که پولشان را به راحتی از دست می دهند، کسانی که ثروت زیادی برایشان به ارث می رسد و هرگز موفق نمی شوند و ملاکین و اجاره داران خسته ای که تسلیم مواد مخدر شده اند، شنیده و تجربه کرده اید.

 این مسئله را رون هوبارد در اوایل سال های ۱۹۵۰دریافت:

" بشر تنها در مواجه با محیط چالش انگیز به صورت غریبی پیشرفت می کند "

 منافع و مزیتهای رقابت

شما هر چه با هوش تر، مصرتر و با کفایت تر باشید از حل یک مسئله بیشتر لذت می برید. اگر به اندازه کافی مبارزه کنید و اگر به طور پیوسته در چالش ها پیروز شوید ، خوشبخت و خوشحال خواهید بود.

چطور ژاپنی ها ماهی ها را تازه نگه می دارند؟

برای نگه داشتن ماهی تازه شرکت های ماهیگیری ژاپن هنوز هم از مخازن نگهداری ماهی در قایق ها استفاده می کنند اما حالا آن ها یک کوسه کوچک به داخل هر مخزن می اندازند.

کوسه چند تایی ماهی می خورد اما بیشتر ماهی ها با وضعیتی بسیار سر زنده به مقصد می رسند. زیرا ماهی ها تلاش کردند.

توصیه :

- به جای دوری جستن از مشکلات به میان آن ها شیرجه بزنید .

- از بازی لذت ببرید.

- اگر مشکلات و تلاش هایتان بیش از حد بزرگ و بی شمار هستند تسلیم نشوید ، ضعف شما را خسته می کند به جای آن مشکل را تشخیص دهید.

- عزم بیشتر و دانش بیشتر داشته و کمک بیشتری دریافت کنید.

- اگر به اهدافتان دست یافتید ، اهداف بزرگتری را برای خود تعیین کنید.

- زمانی که نیازهای خود و خانواده تان را برطرف کردید برای حل اهداف گروه ، جامعه و حتی نوع بشر اقدام کنید .

- پس از کسب موفقیت آرام نگیرید ، شما مهارتهایی را دارید که می توانید با آن تغییرات و تفاوتهایی را در دنیا ایجاد کنید .

- در مخزن زندگیتان کوسه ای بیندازید و ببینید که واقعاً چقدر می توانید دورتر بروید شنا کنید. 

+  نوشته شده در  88/09/11ساعت   توسط علی وطن خواه   | 
باسلام

با خبر شدم کتاب ابیانه نگین قرمز رنگ استان  اصفهان    تالیف جناب آقای معینیان به عنوان کتاب سال ۱۳۸۷استان اصفهان برگزیده شده ودرمراسمی ازایشان تقدیر و تجلیل شده است.

من نیز به نوبه خود به جناب آقای معینیان، نویسنده و مولف فرهیخته میمه ای  تبریک عرض می کنم و امیدوارم موفقیت های ایشان ادامه داشته باشد. 

درضمن آقای معینیان درحال تالیف یک فرهنگ لغت گویش میمه ای نیز هستند که اطلاعات تکمیلی را برای کسانیکه دوستدار همکاری با آقای معینیان می باشند، به زودی اعلام می کنم.

 آثاري که تاکنون از آقاي معينيان منتشر شده است :

ميمه شهري ناشناخته درحاشيه کوير، در دو جلد، چاپ جهاددانشگاهي اصفهان (به زودي در کتابفروشي ها عرضه مي شود)

پناهگاه حيات وحش موته

جانوان تالاب هورالعظيم در سه جلد

بررسي زمين هاي ناحيه هورالعظيم

پرورش ماهي (ماهيان گرمابي وسردآبي) چاپ 85 انتشارات گوتنبرگ  

جغرافياي طبيعي زاينده رود  

تالاب گاوخوني  

بزرگترين تالاب هورالعظيم 

حشره شناسي  

جغدهاي  ايران و جهان 

پستانداران آبزي 

لاک پشت هاي ايران و جهان   

و چند اثر ديگر که هم اکنون محقق گرامي درحال تاليف آنهاست.

کتاب  ميمه شهري ناشناخته در حاشيه کوير به طور گسترده به بررسي تاريخ و سنن مردم منطقه ميمه به ويژه شهر ميمه مي پردازدو تنها مرجع علمي و فرهنگي منطقه ميمه به شمار مي رود.  توصيه اينجاب به  دوستداران فرهنگ و تاريخ ميمه  اينست که حتما اين کتاب را براي کتابخانه منزل و محل کار خود تهيه کنند چراکه سنديت تاريخ موطن شما  نوشتار متقن اين نويسنده گرامي است. 

+  نوشته شده در  88/08/25ساعت   توسط علی وطن خواه   | 

آموزگارى تصمیم گرفت که از دانش‌آموزان کلاسش به شیوه جالبى قدردانى کند. او دانش‌آموزان را یکى‌یکى به جلوى کلاس می‌آورد و چگونگى اثرگذارى آن‌ها بر خودش را بازگو می‌کرد. آن گاه به سینه هر یک از آنان روبانى آبى رنگ می‌زد که روى آن با حروف طلایى نوشته شده بود: "من آدم تاثیرگذارى هستم"

سپس آموزگار تصمیم گرفت که پروژه‌اى براى کلاس تعریف کند تا ببیند این کار از لحاظ پذیرش اجتماعى چه اثرى خواهد داشت. آموزگار به هر دانش‌آموز سه روبان آبى اضافى داد و از آن‌ها خواست که دربیرون از مدرسه همین مراسم قدردانى را گسترش داده و نتایج کار را دنبال کنند و ببینند چه کسى از چه کسى قدردانى کرده است و پس از یک هفته گزارش کارشان را به کلاس ارائه نمایند.

یکى از بچه‌ها به سراغ یکى از مدیران جوان شرکتى که در نزدیکى مدرسه بود رفت و از او به خاطر کمکى که در برنامه‌ریزى شغلى به وى کرده بود قدردانى کرد و یکى از روبان‌هاى آبى را به پیراهنش زد و دو روبان دیگر را به او داد و گفت: ما در حال انجام یک پروژه هستیم و از شما خواهش می‌کنم از اتاقتان بیرون بروید، کسى را پیدا کنید و از او با نصب روبان آبى به سینه‌اش قدردانى کنید. مدیر جوان چند ساعت بعد به دفتر رئیسش که به بدرفتارى با کارمندان زیردستش شهرت داشت رفت و به او گفت که صمیمانه او رابه خاطر نبوغ کاری‌اش تحسین می‌کند. رییس ابتدا خیلى متعجب شد آن گاه مدیر جوان از او اجازه گرفت که اگر روبان آبى را می‌پذیرد به او اجازه دهد تا آن را بر روى سینه‌اش بچسباند.رییس گفت: البته که می‌پذیرم. مدیر جوان یکى از روبان‌هاى آبى را روى یقه کت رئیسش، درست بالاى قلب او، چسباند و سپس آخرین روبان را به او داد و گفت: لطفاً این روبان اضافى را بگیرید و به همین ترتیب از فرد دیگرى قدردانى کنید.

مدیر جوان به رئیسش گفت پسر جوانى که این روبان آبى را به من داد گفت که در حال انجام یک پروژه درسى است و آن‌ها می‌خواهند این مراسم روبان زنى را گسترش دهند و ببینند چه اثرى روى مردم می‌گذارد ...

آن شب، رئیس شرکت به خانه آمد و در کنار پسر ١۴ ساله‌اش نشست و به او گفت: امروز یک اتفاق باور نکردنى براى من افتاد. من در دفترم بودم که یکى از کارمندانم وارد شد و به من گفت که مرا تحسین می‌کند و به خاطر نبوغ کاری‌ام، روبانى آبى به من داد. می‌توانى تصور کنی؟ اوفکر می‌کند که من یک نابغه هستم! او سپس آن روبان آبى را به سینه‌ام چسباند که روى آن نوشته شده بود: "من آدم تاثیرگذارى هستم" سپس ادامه داد: او به من یک روبان اضافى هم داد و از من خواست به وسیله آن از کس دیگرى قدردانى کنم. هنگامى که داشتم به سمت خانه می‌آمدم، به این فکر می‌کردم که این روبان را به چه کسى بدهم و به فکر تو افتادم. من می‌خواهم از تو قدردانى کنم.مشغله کارى من بسیار زیاد است و وقتى شب‌ها به خانه می‌آیم توجه زیادى به تو نمی‌کنم. من به خاطر نمرات درسی‌ات که زیاد خوب نیستند و به خاطر اتاق خوابت که همیشه نامرتب و کثیف است، سر تو فریاد می‌کشم. امّا امشب، می‌خواهم کنارت بنشینم و به تو بگویم که چقدر برایم عزیزى و مى‌خواهم بدانى که تو بر روى زندگى من تاثیرگذار بوده‌اى. تو در کنار مادرت، مهم‌ترین افراد در زندگى من هستید. تو فرزند خیلى خوبى هستى و من دوستت دارم ...

آن گاه روبان آبى را به پسرش داد. پسر که کاملاً شگفت زده شده بود به گریه افتاد. نمی‌توانست جلوى گریه‌اش را بگیرد. تمام بدنش می‌لرزید. او به پدرش نگاه کرد و با صداى لرزان گفت: پدر، امشب قبل از این که به خانه بیایى، من در اتاقم نشسته بودم و نامه‌اى براى تو و مامان نوشتم و برایتان توضیح دادم که چرا به زندگیم خاتمه دادم و از شما خواستم مرا ببخشید! من می‌خواستم امشب پس از آن که شما خوابیدید، خودکشى کنم. من اصلاً فکر نمی‌کردم که وجود من برایتان اهمیتى داشته باشد. نامه‌ام بالا در اتاقم است! پدرش با تعجب و پریشانی زیاد از پله‌ها بالا رفت و نامه پرسوز و گداز پسرش را پیدا کرد ...

صبح روز بعد که رئیس به اداره آمد، آدم دیگرى شده بود. او دیگر سر کارمندان غر نمی‌زد و طورى رفتار می‌کرد که همه کارمندان بفهمند که چقدر بر روى او تاثیرگذار بوده‌اند.مدیر جوان به بسیارى از نوجوانان دیگر در برنامه‌ریزى شغلى کمک کرد ... یکى از آن‌ها پسر رئیسش بود و همیشه به آن‌ها می‌گفت که آن‌ها در زندگى او تاثیرگذار بوده‌اند. و به علاوه، بچه‌هاى کلاس، درس با ارزشى آموختند که :  "انسان در هر شرایط و وضعیتى می‌تواند تاثیرگذار باشد"

با توجه به نتیجه ای که از این داستان می گیریم کلید این تاثیر گذاری در اینست که باید به شخص مورد نظر بها داد و به شیوه ای صحیح حس اعتماد به نفس را در او تقویت کرد. چراکه دیگران از روی بصیرت از ما جدا هستند و از تجرد روح، و خلق و خوی مستقل برخوردارند. پس بهتر اینست، بگونه ای عمل کنیم و نشان دهیم که بدون هیچگونه انتظار و یا احساس وابستگی به شکلی صحیح و واقعی دوستشان داریم و در نتیجه با این روش "استقلال ذاتی" را که همانا هدیه ی راستین خدا به همه ی بندگان است را به او یادآور شویم. چقدر خوب است که در گیرودار فراز و نشیب ها، شادی ها و سختی های زندگی حواسمان باشد که آدم هایی هستند که بیشترین تاثیر را در زندگی بر روی ما گذاشته اند و شاید زمان از دست برود اگر دیر روبان آبی را تقدیمشان کنیم. همین امروز می توانید اینکار را انجام بدهید و از کسانی که بر زندگی شما تاثیر مثبت گذاشته‌اند قدردانی کنید.

یادتان نرود که روبان آبی را از طریق ایمیل هم می‌توان فرستاد!

+  نوشته شده در  88/08/25ساعت   توسط علی وطن خواه   | 

آلفرد نوبل از جمله افراد معدودی بود که این شانس را داشت تا قبل از مردن، آگهی وفاتش را  بخواند!  زمانی که برادرش لودویگ فوت شد، روزنامه‌ها اشتباهاً فکر کردند که نوبل معروف (مخترع دینامیت) مرده است. آلفرد وقتی صبح روزنامه ها را می‌خواند با دیدن آگهی صفحه اول، میخکوب شد:

"آلفرد نوبل، دلال مرگ و مخترع مر‌گ آور ترین سلاح بشری مرد" !

آلفرد، خیلی ناراحت شد. با خود فکر کرد: آیا خوب است که من را پس از مرگ این گونه بشناسند؟سریع وصیت نامه‌اش را آورد. جمله‌های بسیاری را خط زد و اصلاح کرد . پیشنهاد کرد ثروتش صرف جایزه‌ای برای صلح و پیشرفت‌های صلح آمیز شود.

امروزه نوبل را نه به نام دینامیت، بلکه به نام مبدع جایزه صلح نوبل، جایزه‌های فیزیک و شیمی نوبل و ... می‌شناسیم. او امروز، هویت دیگری دارد.

+  نوشته شده در  88/08/17ساعت   توسط علی وطن خواه   | 

می گویند زمانی که قرار بود دادگاه لاهه برای رسیدگی به دعاوی انگلیس در ماجرای ملی شدن صنعت نفت تشکیل شود، دکتر مصدق با هیات همراه زودتر از موقع به محل رفت...

در حالی که پیشاپیش جای نشستن همه شرکت کنندگان تعیین شده بود دکتر مصدق رفت و روی صندلی انگلستان نشست!!!

قبل از شروع جلسه یکی دو بار به دکتر مصدق گفتند که اینجا برای هیات انگلیسی در نظر گرفته شده و جای شما آن جاست اما پیرمرد تحویل نگرفت و روی همان صندلی نشست...

جلسه داشت شروع می شد و هیات نمایندگی انگلیس روبروی دکتر مصدق منتظر ایستاده بود تا بلکه بلند شود و روی صندلی خودش بنشیند اما پیرمرد اصلاً نگاهشان هم نمی کرد!!!

جلسه شروع شد و قاضی رسیدگی کننده به مصدق رو کرد و گفت که شما جای انگلستان نشسته اید و جای شما آن جاست.

کم کم ماجرا داشت پیچیده می شد که مصدق بالاخره به حرف آمد و گفت:خیال می کنید نمی دانیم صندلی ما کجاست و صندلی انگلیس کدام است؟

نه آقای رییس، خوب می دانیم جایمان کجاست اما راستش را بخواهید چند دقیقه ای روی صندلی دوستان نشستن برای خاطر این بود تا دوستان بدانند برجای ایشان نشستن یعنی چه.

او اضافه کرد که سال های سال است که دولت انگلستان در سرزمین ما خیمه زده و کم کم یادشان رفته که جایشان این جا نیست !!!

با همین ابتکار و حرکت عجیب بود که تا انتهای نشست فضای جلسه تحت تاثیر مستقیم این رفتار پیرمرد قرار گرفت و در نهایت هم انگلستان محکوم شد...

+  نوشته شده در  88/08/17ساعت   توسط علی وطن خواه   | 
جک و دوستش باب تصميم مي گيرند برای تعطيلات به اسکي برند. با همديگه رخت و خوراک و چيزهای ديگرشان را بار ماشين جک مي کنند و به سوی پيست اسکي راه مي افتند پس از دو سه ساعت رانندگي ، توفان و برف و بوران شديدی جاده را در بر گرفت چراغ خانه ای را از دور مي بينند و تصميم مي گيرند شب را آنجا بمانند تا توفان آرام شود و آنها بتوانند به راه خود ادامه دهند هنگامي که نزديکتر مي شوند مي بينند که آن خانه در واقع کاخيست بسيار بزرگ و زيبا که درون کشتزار پهناوريست و دارای اسطبلي پر ازاسب و آن دورتر از خانه هم طويله ای با صدها گاو و گوسفند است
زني زيبارو در را باز مي کند. مردان که محو زيبايي زن صاحبخانه شده بودند، توضيح مي دهند که چگونه در راه گرفتار توفان شده اند و اگر خانم خانه بپذيرد شب را آنجا سر کنند تا صبح به راهشان ادامه دهند. زن گفت: همانطور که مي بينيد من در اين کاخ بزرگ تنها هستم ، اما مساله اين است که من به تازگي بيوه شده ام و اگر شما را به خانه راه دهم از فردا همسايه ها بدگويي و شايعه پراکني را آغاز مي کنند
جک پاسخ داد: نگران نباشيد، برای اين که چنين مساله ای پيش نيايد ما مي تونيم در اسطبل بخوابيم. سحرگاه هم اگر هوا خوب شده باشد بدون بيدار کردن شما راه خود را به طرف پيست اسکي ادامه خواهيم داد . زن صاحبخانه مي پذيرد و آن دو مرد به اسطبل مي روند و شب را به صبح مي رسانند بامداد هم چون هوا خوب شده بود راه مي افتند
------------ --------- --------- ------
حدود نه ماه بعد جک نامه ای از يک دادگاه دريافت مي کند در آغاز نمي تواند نام و نشانيهايي که در نامه نوشته بود را به ياد آورد اما سر انجام پس از کمي فشار به حافظه مي فهمد که نامه دادگاه درباره همان زن صاحبخانه ای است که يک شب توفاني به آنها پناه داده بود
پس از خواندن نامه با سرگرداني و شگفت زده به سوی دوستش باب رفت و پرسيد: باب، يادت مياد اون شب زمستاني که در راه پيست اسکي گرفتار توفان شديم و به خانه ی آن زن زيبا و تنها رفتيم؟
باب پاسخ داد: بله
جک گفت: يادته که ما در اسطبل و در ميان بو و پشگل اسب و قاطر خوابيديم تا پشت سر زن صاحبخانه حرف و حديثي در نيايد؟
باب اين بار با صدايي لرزانتر پاسخ داد: آره.. يادمه
جک پرسيد: آيا ممکنه شما نيمه شب تصادفي به درون کاخ رفته باشيد و تصادفي سری به آن زن زده باشيد؟
باب سر به زير انداخت و گفت: من ... بله...من...
جک که حالا ديگر به همه چيز پي برده بود پرسيد: باب ! پس تو ... تو تو اون حال و هوا و عشق و حال خودت رو جک معرفي کرده ای؟؟...تا من .. بهترين دوستت را ..
جک ديگر از شدت هیجان نمي توانست ادامه دهد... ، باب که از شرم و ناراحتي سرخ شده بود گفت .. جک... من مي تونم توضيح
بدم.. ما کله مون گرم بود و من فقط مي خواستم .. فقط...حالا چي شده مگه؟
.
.
.
.
.
جک احضاريه دادگاه را نشان داد و گفت: اون زن طفلک به تازگي مرده و همه چيزش را برای من به ارث گذاشته !!!

+  نوشته شده در  88/08/17ساعت   توسط علی وطن خواه   | 
 
 


لقد ترکناها آیة فهل من مدّکر(سوره قمر، آیه 15)
"و ما آن کشتی را محفوظ داشتیم تا آیت عبرت شود، پس کیست که پند گیرد؟" 

در سال ۱۹۵۹، یک خلبان ترک، براساس مأموریت محول شده، چندین عکس هوایی برای مؤسسه ژئودتیک ترکیه برداشت. هنگامی که مأموریت به پایان رسید، در میان عکس های او تصویری جلب نظر می کرد که بیشتر شبیه یک قایق بود تا چیزی دیگر، قایقی بزرگ که بر سینه تپه ای، در فاصله بیست کیلومتری کوههای آرارات آرمیده بود. تصویر هوایی از فسیل کشتی که محل آسیب دیدگی ناشی از برخورد به یک صخره در آن مشخص است. بلافاصله پس از مشاهده این تصویر، تعدادی از متخصصان، علاقه مند به پیگیری شدند. دکتر براندنبرگ از دانشگاه ایالتی اوهایو یکی از این علاقه مندان بود. او کسی بود که قبلاً در زمینه کشف تأسیسات روی زمین از طریق هوا، مطالعات دانشگاهی داشت و پایگاههای موشکی کوبا را در دوران کندی کشف کرده بود. 

 stereobirdseye.jpg
عکس هوایی از شئ کشتی شکل

دکتر واندنبرگ با دقت عکس ها را مورد مطالعه قرار داد و اظهار کرد: «من هیچ شکی ندارم که شیء موجود در عکس های هوایی یک کشتی است. من تا به حال در طول مدت فعالیتم، هرگز چنین شیء عجیبی در یک عکس هوایی ندیده بودم.» پس از آن یک گروه کاوشگر آمریکایی نیز به منطقه مورد نظر اعزام شد، ولی حتی با انجام تحقیقات کوتاه مدت، نتوانست اطلاعات قابل توجهی بدست آورد. ۱۷ سال از آخرین تحقیقات در منطقه گذشت و هیچ اکتشافی تا سال ۱۹۷۶ انجام نگرفت. در سال ۱۹۷۶ یک باستان شناس آمریکایی به نام «ران ویت» تحقیقات جدید خود را در منطقه آغاز کرد. او بسیار زود دریافت که این شیء قایق مانند، بسیار بزرگتر ازحدی است که قبلاً تصور می کرد. او بزودی با انجام محاسبات دقیق دریافت که طول این شیء عظیم الجثه بلندتر از طول یک زمین بازی فوتبال و اندازه آن به بزرگی یک ناو جنگی است که کاملاً در زمین دفن شده است. اما کشتی کشف شده در زیر گل و لای قطوری دفن شده بود و بسختی به جز از ارتفاع قابل رؤیت بود. به دلیل همین عدم مشاهده دقیق از سطح زمین، امکان هر تحقیقی غیر ممکن بود. از سوی دیگر جسم کشف شده آنقدر بزرگ و سنگین بود که هر گونه اقدامی را در وهله اول عقیم می ساخت. «ران وایت» و گروه همراهش که مشتاقانه کار را پیگیری می کردند، به جایی رسیدند که تنها وقوع یک حادثه عجیب و نادر می توانست راهگشای کار آنها باشد: 
«زمین لرزه!» آنها متوجه شدند که حرکت دادن و در آوردن جسم مذکور از درون زمین، به دلیل ابعاد وسیع و بزرگ آن غیر ممکن است و تنها با یک لرزش زمین، این شیء می تواند از دل خاک سر در آورد و مورد کاوش قرار گیرد. از تحقیقات ران ویت مدت زیادی نگذشته بود که در ۲۵ نوامبر سال ۱۹۷۸، وقوع زمین لرزه ای در محل، باعث شد تا کشتی مزبور به طور شگفت آوری از دل کوه بیرون بزند و سطح زمین اطرافش را به بیرون براند. بدین ترتیب دیواره های این شیء، شش متر از محوطه اطرافش بالاتر قرار گرفت و برجسته تر شد. بدنبال این زمین لرزه، ران وایت ادعا کرد که شیء مذکور می تواند باقیمانده کشتی نوح باشد. سپس بدبینی ها به خوش بینی مبدل و این سؤال ها مطرح شد: «اگر این جسم عظیم قایقی شکل به طول یک زمین فوتبال، در ارتفاع ۱۸۹۰ متری کوههای آرارات، کشتی نوح نیست، پس چه چیز می تواند باشد؟ و اگر جسم کشتی نوح است، آیا طوفان نوح واقعاً بوقوع پیوسته است؟… آیا ما شاهد بقایای کشتی افسانه ای حضرت نوح که در کتب مقدس ادیان جهان از آن صحبت شده است، هستیم؟»

ronark.jpg
 
تصویر ران ویت در پارک ملی کشتی نوح 
طوفان و سیل در زمان حضرت نوح در سطح وسیعی بوسعت کره زمین واقع شده است. به اعتقاد مسیحیان و بنا به نص انجیل، این حادثه عظیم و دهشت آور، برای تنبیه مردمان آن روزگار که دست به سرکشی زده بودند و به منظور نجات نوح پیامبر و پیروانش واقع شده بود. بررسیهای زمین شناسی در نقاط مختلف دنیا، نابود شدن و مرگهای دسته جمعی موجودات زنده را بر اثر حادثه ای غیر منتظره نشان می دهد. برخی از این حوادث با زمان طوفان نوح همخوانی دارد. 
وجود لایه های مخلوط فسیل شده حیواناتی چون فیل، پنگوئن، ماهی، درختان نخل و هزاران هزار گونه گیاه جانوری، تأییدی بر این واقعیت است. این سنگواره ها که بعضاً در برگیرنده حیوانات مناطق گرمسیر با مناطق سردسیر (در کنار هم) هستند، نشان می دهند که با فرونشستن آب، جانوران و گیاهان خارج شده، در زیر رسوبات مانده و به فسیل تبدیل شده اند. امتزاجی عجیب از جانوران خشکی و دریا، حاره و قطبی که مرگی آنی و دلخراش را روایت می کنند. 

 
 پارک ملی کشتی نوح 
تاریخ در مورد محل به گل نشستن کشتی چه می گوید؟ 
داستان کشتی نوح از گذشته های دور مورد توجه اقوام مختلف بوده است. مورخان از ۲۰۰۰ سال پیش نقل کرده اند که توریست ها و مسافران کنجکاو بسیاری از قدیم این منطقه را در کوههای آرارات کشور ترکیه، مورد بازدید قرار می دادند و گاهی تکه های کوچکی از آن به غنیمت برده می شد. در تاریخ آمده است که حدود ۸۰۰ سال قبل از میلاد مسیح، آشوریان اقدام به ورود به کشتی کردند و موفق به ورود به طبقه سوم آن که در زیر زمین واقع شده بود شدند. این نشان می دهد که اقوال مختلف در مورد موقعیت جغرافیایی کشتی، متفقند. 
  
تکنولوژی پیچیده در ساخت کشتی 
اینجا صحبت از ساخت یک قایق کرجی کوچک هشت نفره با ظرفیت چند حیوان کوچک نیست. بحث بر سر تکنولوژی پیچیده ای است که مهارت ذوب فلزات، ابزار پیشرفته و نیروی انسانی حاذق می طلبیده است. از آنجا که یاران حضرت نوح تعداد بسیار کمی بوده اند، این سؤال پیش می آید که نوح براستی چگونه این کشتی را ساخته است. کشتی ای که تاکنون از عجایب کتب مقدس به شمار می رفت و اکنون یک واقعیت علمی لمس شدنی است. آیا نوح به تنهایی توانسته است کشتی ناوگونه خود را به طول یک زمین فوتبال و به وزن تقریبی ۳۲۰۰۰ تن بسازد؟ آیا ساخت یک کشتی با دست خالی با امکانات آن زمان، به گنجایش ۴۹۴ اتوبوس دو طبقه مسافربری با تصورات ما درباره قدما، همخوانی دارد؟ براستی چه تعداد جانور و چگونه جمع آوری شدند و در کشتی جایگزینی شدند؟ آب و غذا چگونه تأمین می شد؟ جانوران وحشی چگونه به سوی کشتی هدایت شدند؟ باید کار جمع آوری و هدایت حیوانات کاری سخت بوده باشد ولی بهرحال فرمان خدا باید انجام می شد. 
…خوشبختانه تحقیق بیشتر در محل، حضور حیوانات را در کشتی یافت شده، تأیید کرد.. کشف مقادیر قابل توجهی فضولات حیوانات که به صورت فسیل در آمده اند و از ناحیه خسارت دیده کشتی به بیرون رانده شده اند ، فرضیه ما را بیشتر به واقعیت نزدیک کرد. علاقمندان به کاوش در مورد کشتی نوح بارها و بارها سعی کرده اند به درون کشتی فسیل شده راه یابند ولی همیشه با توده های عظیم سنگ و خاک نیمه ویران مواجه شده اند. در آخرین تلاشها، کاوشگران سعی کردند لایه های گل و لای خشک شده اطراف کشتی را در هم بشکنند و از میان بردارند تا شاید راهی برای ورود به اتاقکهای زیرین کشتی پیدا کنند، اما خیلی موفق نبودند. در سال ۱۹۹۱، «گرگ برور» باستان شناس، بخشی از شاخ فسیل شده جانوری را کشف کرد که از قسمت تخریب شده کشتی که فضولات حیوانی بیرون ریخته بودند، به بیرون افتاده بود. به تشخیص محققان، این شاخ که مربوط به یک پستاندار بوده است، مقارن با شاخ اندازی سالانه جانور به هنگام خروج از کشتی در آنجا رها شده است… 
  
کشتی نوح: اسکلت فلزی، بدنه چوبی 
آزمایشات دانشمندان وجود قطعات آهن را در فواصل منظم و معین در ساختار کشتی تأیید کرده است. باستان شناسان با کشف رگه ها و تیرهای باریک آهنی، الگویی ترسیم کرده اند که حاصل کار به صورت نوارهای زرد و صورتی بر روی کشتی علامتگذاری شد. آنها همچنین گره ها و اتصالات آهنی محکم و برجسته ای را یافته اند که در ۵۴۰۰ نقطه کشتی بکار رفته اند. 

ark%20lines.jpg 

نوارهای مشخص شده خطوط آهنی با آرایش منظم اسکلت کشتی می باشد.. 
تصویر برداری های راداری نشان داده که در محل تصادم کشتی با صخره به هنگام فرود آمدن یا به عبارت دیگر به گل نشستن، نوارهای آهنی یا تیرهای فلزی کج شده اند. آنها می گویند که استفاده وسیع و همه جانبه از فلزات در ساخت کشتی خارج از حد تصور ماست. و اصنع الفلک باعیننا و وحینا (سوره هود، آیه۳۷) 

 
ark3dia.jpg
 
تصویر رادار اسکن از کشتی نوح 

به نظر می رسد که تکنولوژی پیشرفته و رشدیافته ای در آن دوران وجود داشته که به هر حال حضرت نوح (ع) توانسته از آن بهره مند شود. تکنولوژی و تمدنی که ذهن ما را از تمرکز بر روی بناها و اماکن منحصر به فرد در نقاط مختلف دنیا به این نقطه از جهان معطوف می کند. اکتشافات زمانی جالبتر شد که باستان شناسان توانستند طرح مشبکی حاصل از تقاطع تیرهای فلزی افقی و عمودی بکاررفته در بدنه کشتی بدست بیاورند. تصاویری که نشان می دهند ۷۲ تیر فلزی اصلی در هر طرف کشتی به کاررفته است. به نظر می رسد که برای هر چیزی طرح و الگویی وجود داشته است. وجود اتاقها و فضاهای کوچک و بزرگ در طبقات مختلف، نظریه وجود طرح مهندسی پیشرفته را تأیید می کند. 
 در طول تحقیقات، بررسیهایی در مورد تعیین طول، عرض و قطر کشتی انجام گرفته است که متخصصان را قادر ساخته تا از جزییات کف کشتی، ساختمان و الگوی اولیه و مواد تشکیل دهنده آن اطلاعاتی بدست آورند. دستیابی به چنین کشفیاتی مبهوت کننده بود، چرا که در بسیاری از مواقع، درک واقعیت کشف شده از حد تصور خارج بود. 
کشف یک لایه غلافی و کپسولی شکل در داخل کشتی از این جمله بود که در واقع کشتی را به دو لایه یا پوسته اصلی مجهز می کرد. این آزمایشات، وجود دیوارهای داخلی کشتی، حفره ها، اتاقها و دهلیزها و همچنین وجود دو مخزن بزرگ استوانه ای را تأیید کرد. در این آزمایشها که به «رادار اسکن» یا «اسکن های راداری» معروفند، معلوم شد که دو مخزن استوانه ای بزرگ که هر کدام چهار متر و ۲۰ سانتی متر بلندی و هفت متر و بیست سانتی متر عرض داشته اند و به دور هر یک از آنها کمربندی فلزی نصب شده بود، در نزدیکی تنها در ورودی کشتی وجود داشته اند. در یکی از آزمایشات رادار اسکن که به درخواست استاندار استان آگری ترکیه انجام شد، معلوم شد که جنس بدنه کشتی از سه لایه چوب به هم چسبیده تشکیل شده است. این سه لایه با مواد محکم چسبنده، بهم چسبیده بودند. 

 
laminated.jpg

rivet.jpg
16hony1.jpg
16hopp4.jpg
قطعات کاملاً سنگی شده از قسمتهای چوبی کشتی که آثار حجاری و برش خوردگی دارند. 

در سال ۱۹۹۱، یک عدد میخ پرچ فسیل شده با حضور ۲۶ نفر محقق در بقایای کشتی کشف شد. تجزیه و تحلیل ترکیبات این میخ وجود آلیاژهای آلومینیوم، تیتانیوم و برخی از دیگر فلزات را تأیید کرد. این در حالی است که گمان می رفت در زمان حضرت نوح، آهن و آلومینیوم هنوز به مرحله کشف و استخراج نرسیده باشد. آیا ما نیازمند بازنگری در تاریخ استفاده و استخراج بشر از فلزات هستیم؟ 

لنگرهای کشتی هم کشف شد! 

بر بلندیهای تپه های اطراف محل کشتی، باستان شناسان چند جسم بزرگ حجیم سنگی یافتند که در بالای هر کدام سوراخی بزرگ تعبیه شده بود. این اجسام مثلثی شکل سنگی و نیمه صیقلی، شبیه به لنگرهای کشتی های باستانی بودند که «دراگ» نامیده می شدند. اینها در واقع ابزاری بودند که به علت وزن زیاد به جای وزنه یا لنگر به هنگام پهلو گرفتن کشتی به آب پرتاب می شدند. چگونه و با چه نیرویی؟ دقیقاً نمی دانیم ولی حدس هایی در این زمینه وجود دارد. 

copyofanchorstone.JPG 

ران ویت و همکارانش در کنار سنگ لنگر یافت شده. 

کشف شش وزنه یا لنگر کشتی، هر یک مجهز به سوراخی در بالای آن، حدس باستان شناسان را به یقین تبدیل کرد. این وزنه ها در فواصل متفاوت، ظاهراً به هنگام پهلو گرفتن کشتی به آب پرتاب شده بودند. اندازه کشتی نوح در کتاب مقدس ۳۰۰ ذراع یاد شده است.. واحد ذراع در مصر قدیم در زمان حضرت موسی(ع) برابر با ۵۲.۷ سانتی متر بوده است. با محاسبه این رقم، عدد ۱۵۸.۴۶ متر بدست می آید. طول کشتی مورد کاوش توسط دو تیم مختلف در دو زمان اندازه گیری شد. رقم بدست آمده دقیقاً ۱۵۸.۴۶ متر را نشان می داد. این محاسبات، محققان را در ادامه کاوشها مصمم تر کرد… 
کتیبه ای که ادعای دانشمندان را اثبات کرد 

روایت است که حضرت نوح(ع) قبل از به زمین نشستن کشتی و فروکش کردن آب، پرنده ای را که باید مانند کبوتر یا کلاغ بوده باشد به بیرون فرستاد تا مطمئن شود خشکی نزدیک است یا نه. بار اول پرنده با خستگی به کشتی بازگشت و این بدان معنی بود که خشکی در آن نزدیکیها وجود ندارد. بار دوم پرنده به کشتی باز نگشت و این آزمایش نشان داد که عمل لنگر انداختن نزدیک است. [در کتاب مقدس که گویا این روایت از آن نقل شده، آمده است حضرت نوح(ع) ابتدا یک کلاغ را می فرستد که از فرستادن کلاغ نتیجه ای نمی گیرد و بعد از آن کبوتری را می فرستد- انصاف] 
درست در دو کیلومتری شرق محلی که کشتی هم اکنون قرار دارد، دهکده ای وجود دارد که «کارگاکونماز» نامیده شده است. نام این دهکده ترکی را چنین ترجمه کرده اند: «آن کلاغ نه توقف می کند نه باز می گردد.» [چارلز برلیتز در کتاب "کشتی گمشده نوح" (ترجمه احمد اسلاملو) نام این محل را "جایی که کلاغ نمی نشیند" ترجمه کرده است- انصاف] 
محل کنونی کشتی در دل کوههای آرارات از گذشته های دور، به منطقه هشت معروف شده و دره پایین منطقه، محله هشت نام گرفته است. چرا؟ [در کتاب "کشتی گمشده نوح" آمده نام این منطقه به «تمانین» (Temanin) معروف است که به معنی «هشت» است.
شیخ صدوق در کتاب عیون الاخبار از امام رضا(ع) نقل کرده است که "نوح در همان محلی که کشتی به زمین نشست قریه ای بنا کرد و نام آن را قریه «ثمانین» (هشتاد) گذاشت." همانطور که می بینیم بین کلمات «ثمانین» (هشتاد) و «تمانین» (هشت) از نظر شکل و معنی شباهت زیادی وجود دارد- انصاف] 

در نزدیکی محل فرود کشتی در بالای تپه، لوحه ای کشف شد که ادعاهای باستان شناسان را به طرز زیبایی اثبات کرد. کتیبه ای که حداقل ۴۰۰۰ سال قدمت دارد. بر روی این تابلوی سنگ آهکی، در سمت چپ، تصویر رشته کوههایی دیده می شود که در کنار یک تپه و سپس یک کوه آتشفشان قرار دارد. در سمت راست، یک تصویر قایقی شکل با هشت نفر انسان کنده کاری شده است… در بالای سنگ کتیبه، دو پرنده در حال پروازند. کشف این کتیبه همگان را به شگفتی واداشت. [کتاب مقدس، سرنشینان کشتی نوح را هشت نفر ذکر کرده است. در روایات شیعه نیز تعداد هشت نفر و هشتاد نفر، هر دو نقل شده است- انصاف] در واقعیت موجود، کوه آرارات در سمت چپ، تپه ای در کنار آن و قله یک کوه آتشفشان در کنار تپه وجود دارد. 

16j0wvr.jpg  

کتیبه یافت شده منتسب به حضرت نوح (ع) 
پیامبر اسلام فرمود: « هنگامی که خداوند اراده کرد قوم حضرت نوح را هلاک کند، به نوح فرمان داد کشتی بزرگی بسازد. جبرئیل نیز با میخ‌هایی برای ساختن کشتی فرود آمد. در میان انبوه میخ‌ها پنج میخ ویژه بود که درخشش خاصی داشت و بر روی هر یک نام یکی از پنج نور مقدس محمد، علی، فاطمه، حسن و حسین نقش بسته بود. 
حضرت نوح هر کدام را بر می داشت، میخ همچون ستاره‌ای در تاریکی شب می درخشید. هنگامی که میخ پنجم را برداشت، پس از درخششی، اشکی از آن جاری شد.
نوح از جبرئیل پرسید: « این میخ و اشک چیست؟»
جبرئیل در پاسخ گفت: « این میخ حسین بن علی است.»
حضرت نوح نیز هر یک را در یک طرف از کشتی کوبید
پیامبر فرمود: « در آیه « و حملنا علی ذات الواح و دسر » منظور از « الواح » چوب‌های کشتی و منظور از « دسر » ما هستیم. اگر ما نبودیم کشتی حرکت نمی کرد.» 

منابع:
بحار الانوار، ج ۲۶، ص ۳۲۲، حدیث ۱۴- امان الاخطار، ص ۱۰۷ و ۱۰۸ 

گزارش‌ باستان‌شناسی‌ شوروی‌ دربارة‌ کشتی‌ نوح 

بر اثر این‌ اکتشاف‌، ادارة‌ کلّ باستان‌ شناسی‌ شوروی‌ برای‌ تحقیق‌ از چگونگی‌ این‌ لوح‌ و خواندن‌ آن‌، هیئتی‌ مرکّب‌ از هفت‌ نفر از مهمترین‌ باستان‌ شناسان‌ و اساتید خط‌ شناس‌ و زبان‌ دان‌ روسی‌ و چینی‌ را مأمور تحقیق‌ و بررسی‌ نموده‌ که‌ نام‌ آنها بدین‌ گونه‌ است‌: 

۱ ـ پرفسور سولی‌ نوف‌، استاد زبان‌های‌ قدیمی‌ و باستانی‌ در دانشکدة‌ مسکو. 

۲ ـ ایفاهان‌ خینو، دانشمند و استاد زبان‌شناس‌ در دانشکدة‌ لولوهان‌ چین‌. 

۳ ـ میشانن‌ لوفارنک‌، مدیر کلّ آثار باستانی‌ شوروی‌. 

۴ ـ تانمول‌ گورف‌، استاد لغات‌ در دانشکده‌ کیفزو. 

۵ ـ پرفسور دی‌ راکن‌ استاد باستان‌ شناس‌ در آکادمی‌ علوم‌ لنین‌. 

۶ ـ ایم‌ احمد کولا، مدیر تحقیقات‌ و اکتشافات‌ عمومی‌ شوروی‌. 

۷ ـ میچر کولتوف‌، رئیس‌ دانشکدة‌ استالین‌. 

 kashtinooh.gif

این‌ هیئت‌ پس‌ از ۸ ماه‌ تحقیق‌ و مطالعه‌ و مقایسة‌ حروف‌ آن‌ با نمونة‌ سائر خطوط‌ و کلمات‌ قدیم‌ متّفقاً گزارش‌ زیر را در اختیار باستان‌ شناسی‌ شوروی‌ گذاشت‌: 

۱ ـ این‌ لوح‌ مخطوط‌ چوبی‌ از جنس‌ همان‌ پاره‌ تخته‌های‌ مربوط‌ به‌ کاوش‌های‌ قبلی‌، و کُلاًّ متعلّق‌ به‌ کشتی‌ نوح‌ بوده‌ است‌؛ منتهی‌ لوح‌ مزبور مثل‌ سائر تخته‌ها آنقدرها پوسیده‌ نشده‌، و طوری‌ سالم‌ مانده‌ که‌ خواندن‌ خطهای‌ آن‌ به‌ آسانی‌ امکان‌ پذیر می‌باشد. 

۲ ـ حروف‌ و کلمات‌ این‌ عبارات‌ به‌ لغت‌ سامانی‌ یا سامی‌ است‌ که‌ در حقیقت‌ اُمّ اللغات‌ (ریشة‌ لغات‌) و به‌ سام‌ بن‌ نوح‌ منسوب‌ می‌باشد. 


۳ ـ معنای‌ این‌ حروف‌ و کلمات‌ بدین‌ شرح‌ است‌: 

توسّل‌ حضرت‌ نوح‌ به‌ پنج‌ تن‌ علیهم‌ السّلام‌ و أسامی‌ آنها بر کشتی‌  

 «ای‌ خدای‌ من‌! و ای‌ یاور من‌! 

 به‌ رحمت‌ و کرمت‌ مرا یاری‌ نما! 

 و به‌ پاس‌ خاطر این‌ نفوس‌ مقدّسه‌:


 مُحمّد  

 إیلیا (علیّ) 

 شَبَر (حَسَن‌) 

 شُبَیْر (حُسَین‌) 

 فاطِمَه‌


 آنان‌ که‌ همه‌ بزرگان‌ و گرامی‌اند 

 جهان‌ به‌ برکت‌ آنها برپاست‌. 

 به‌ احترام‌ نام‌ آنها مرا یاری‌ کن‌! 

 تنها توئی‌ که‌ میتوانی‌ مرا به‌ راه‌ راست‌ هدایت‌ کنی‌!» 

بعداً دانشمند انگلیسی‌: این‌ ایف‌ ماکس‌، استاد زبان‌های‌ باستانی‌ در دانشگاه‌ منچستر، ترجمة‌ روسی‌ این‌ کلمات‌ را به‌ زبان‌ انگلیسی‌ برگردانید، و عیناً در این‌ مجلّه‌ها و روزنامه‌ها نقل‌ و منتشر گردیده‌ است‌: 

 ۱ ـ مجلّة‌ هفتگی‌ «ویکلی‌ میرر» لندن‌، شمارة‌ مربوط‌ به‌ ۲۸ دسامبر

 

منبع: http://saharpanahi.persianblog.ir/post/45/

+  نوشته شده در  88/08/08ساعت   توسط علی وطن خواه   | 

هرگز بر کسي خشم نگير، از کسي چيزي مخواه و هرچه براي خودت مي خواهي براي ديگران نيز بخواه.
پیشاپیش ولادت باسعادت سلطان، امير و ولي نعمت تمام ايرانيان، حضرت رضا(ع) را به دوستان عزیز تبریک عرض می کنم.

+  نوشته شده در  88/08/07ساعت   توسط علی وطن خواه   | 

مرد مسنی به همراه پسر ٢۵ ساله‌اش در قطار نشسته بود. در حالی که مسافران در صندلی‌های خود نشسته بودند، قطار شروع به حرکت کرد. به محض شروع حرکت قطار پسر ٢۵ ساله که کنار پنجره نشسته بود پر از شور و هیجان شد. دستش را از پنجره بیرون برد و در حالی که هوای در حال حرکت را با لذت لمس می‌کرد فریاد زد: پدر نگاه کن درخت‌ها حرکت می‌کنن. مرد مسن با لبخندی هیجان پسرش را تحسین کرد.

کنار مرد جوان، زوج جوانی نشسته بودند که حرف‌های پدر و پسر را می‌شنیدند و از حرکات پسر جوان که مانند یک کودک ۵ ساله رفتار می‌کرد، متعجب شده بودند. ناگهان جوان دوباره با هیجان فریاد زد: پدر نگاه کن دریاچه ، حیوانات و ابرها با قطار حرکت می‌کنند. زوج جوان پسر را با دلسوزی نگاه می‌کردند. باران شروع شد چند قطره روی دست مرد جوان چکید. او با لذت آن را لمس کرد و چشم‌هایش را بست و دوباره فریاد زد: پدر نگاه کن باران می‌بارد،‌ آب روی من چکید.

زوج جوان دیگر طاقت نیاورند و از مرد مسن پرسیدند: ‌چرا شما برای مداوای پسرتان به پزشک مراجعه نمی‌کنید؟مرد مسن گفت:ما همین الان از بیمارستان بر می‌گردیم. امروز پسر من برای اولین بار در زندگی می‌تواند ببیند!!

+  نوشته شده در  88/08/04ساعت   توسط علی وطن خواه   | 

يکي از خلبانان جنگ جهاني دوم هواپيمايش دچار آسيب  و مجبور به فرود با چتر نجات می شود. چند مدتي را در زندانهاي هيتلر می گذراندو بعد از پایان جنگ به آمريکا مي رود. در آن هنگام مسلما در اوج شهرت بوده و همه يقه او را براي امضا و يا تعريف کردن خاطرات به همراه عکس یادگاری می گرفتند.  در يکي از همين روز ها يک مرد مسن لبخند زنان خودش را به خلبان رسانده و مي پرسد آيا او فلاني (واي اسمش يادم نميآيد) است؟ خلبان با بهت پاسخ مي دهد بله !
مرد مسن مي گويد آه که چقدر سالها پيش از شنيدن خبر زنده بودن خلبان شاد شده، چرا که او بوده که چتر نجات خلبان را بسته !!!!!

جانمان را مديون چه کساني هستيم؟
آرامش، امنيت، شغل، جايگاه اجتماعيمان را مديون چه کساني هستيم؟
چه کسي چتر شما را بسته؟
شما چتر چه کساني را مي بنديد؟
چگونه مي بنديد؟

+  نوشته شده در  88/07/30ساعت   توسط علی وطن خواه   | 
امرالله احمدجو مقدمه تولید فیلمنامه مجموعه طنز شبانه "اوسنه پادشاهی" را برای شبکه سه فراهم می‌کند.

احمدجو درباره پروژه جدید خود به خبرنگار مهر گفت: مقدمه تهیه مجموعه طنز شبانه "اوسنه پادشاهی" در 50 قسمت به سفارش گروه فیلم و سریال شبکه سه به تهیه‌کنندگی رضا جودی آماده و به احتمال زیاد تصویربرداری صحنه‌های داخلی زمستان شروع می‌شود.

مجموعه "اوسنه پادشاهی" روایتگر پادشاهی است که ماجراهای مختلفی برایش اتفاق می‌افتد. این مجموعه به یک مقطع تاریخی خاص نمی‌پردازد. داستان‌ها ایپزودیک است و برخی قصه‌ها در دو قسمت روایت می‌شود. احمدجو مجموعه‌های "روزی روزگاری" و "تفنگ سرپر" را کارگردانی کرده است.

+  نوشته شده در  88/07/27ساعت   توسط علی وطن خواه   | 

...اوضاع بر آنان چنان سخت می‌شود که ناچاراً دکتر حشمت تصمیم می‌گیرد تسلیم قوای دولتی شود، هرچند میرزا کوچک خان با این تصمیم او مخالف بود. وقتی این کار صورت می‌گیرد، دولتی‌ها به بهانه این‌که رئیس کل قزاق دولت ایران (ژنرال استاروسلسکی) در رشت می‌باشد، به آن‌ها گفتند ما باید شما را روانه رشت کنیم تا به شما پروانه آزادی بدهند و به منازل خود بازگردید! روز ششم ماه شعبان پس از سه روز اقامت در خرم‌آباد تنکابن، تعداد جنگلی‌ها به یکصد و هشتاد نفر رسید که همگی به همراه دکترحشمت و هشت نفر قزاق به رشت حرکت داده شدند. تا لاهیجان رفتار دولتی‌ها با آن‌ها محترمانه بود. در نزدیکی "دیوشل" دکتر حشمت را از یارانش جدا کردند و با درشکه به لاهیجان بردند. جالب این‌که تا رسیدن به لاهیجان همیشه تأکید بر "تسلیم" دکتر حشمت و یارانش داشتند، ولی از لاهیجان به بعد واژه "تسلیم" به "دستگیری" دکتر حشمت و یارانش تبدیل شد!

و از این لحظه به بعد دکتر حشمت اطمینان پیدا کرد که دیگر امیدی برای نجات خود نیست و تمام وعده‌ها فریبنده بوده است. شادروان دکتر ابراهیم حشمت یک روز بعد از ورود به رشت به دادگاه برده شد. بازجویی از افراد گاه سه دقیقه بیشتر طول نمی‌کشید!: پسر کی هستی؟ اهل کجایی؟ عیال داری یا نه؟ چه‌کاره بوده‌ای؟ چند سال داری؟... بعد یکی دیگر را احضار می‌کردند! شادروان دکتر حشمت با وضعی دردناک که خون از پاهایش می‌چکید، در دادگاه حاضر شد. وقتی برگ بازجویی را خواند، گفت من این‌ها را نگفته‌ام. سرتیپ عبدالجواد قریب (متین الملک) کسی بود که وقتی در دادگاه از دکتر حشمت پرسیدند میرزا کوچک خان فعلاً در کجاست؟ و دکتر حشمت جواب داد من از محل سکونت فعلی او اطلاعی ندارم. سرپا ایستاد و سیلی محکمی به دکتر حشمت زد که این برخورد ناجوانمردانه خوشایند دیگران نبود.

محاکمه دکتر حشمت زود پایان یافت و در ساعت پنج بعد از ظهر همان روز او را با درشکه‌ای به میدان اعدام آوردند. دکتر حشمت از درشکه پیاده شد و متهورانه به پای دار رفت و گفت به شرطی حکم اعدام خودم را امضاء می‌کنم که مرا با دست‌های بسته اعدام نکنید! آنگاه دکتر حشمت با کمال تحور، شنل از دوش برگرفت و آن را به کاظم بلند جلاد چهار برادران سپرد و بعد عینکش را برداشت و بر روی چهارپایه بالارفت... ریسمان را از جلاد گرفت و به گردن خود انداخت... سپس به جلاد اشاره نمود که او را به دار بیاویزند! که در این لحظه دردناک، صدای شیون مردم از هرسو بلند شد! دکتر کریم کشاورز نقل می‌کند که در پای دار شادروان دکتر حشمت این شعر را خواند: منصور وار گر ببرندم به پای دار مردانه جان دهم که جهان پایدار نیست بدین ترتیب شادروان دکتر حشمت چون سرو ایستاده در روز چهارم اردیبهشت سال 1298 شمسی برابر با یازدهم شعبان 1337 قمری و ماه مه 1919 میلادی جان به جان آفرین تسلیم کرد. پیکر پاکش را کاس آقا حسام معروف به خیاط که از آزادیخواهان قدیمی مقیم رشت بود و با جنگلی‌ها سر و سری داشت، تحویل گرفت و در گورستان محله چله‌خانه به خاک سپرد.

شادروان ابراهیم فخرایی که از یاران میرزا و نویسنده کتاب "سردار جنگل" است، در قسمتی از یادداشت‌های خود آورده است: درباره مرحوم دکتر حشمت زیاد کار نشده است و جامعه آزادیخواه حقش را به نحو احسن ادا نکرده است. وضع مظلومیتش به هنگام اعدام طوری بود که هر وقت به نوشته‌هایم نگاه می‌کنم گریه‌ام می‌گیرد و اکنون هم این عبارات را می‌نویسم حال عادی نیستم. باز هم گلی به جمال زارعین لاهیجان که به قراری که شنیده‌ام، هر وقت محصول برنج شمال را که از آب حشمت رود مشروب می‌شود برمی‌دارند، قسمتی از آن را به نام خیرات و شادی روح احداث‌کننده حشمت رود برای مستضعفین و بینوایان اختصاص می‌دهند.

+  نوشته شده در  88/07/20ساعت   توسط علی وطن خواه   | 
ترجيح ميدهم با كفشهايم در خيابان راه بروم و به خدا فكركنم تا اين كه در مسجد بشينم و به كفشهايم فكر كنم.

                                                          دکتر شریعتی

انسان بودن، ياد دادني نيست. انسان بودن از بديهيات عقليست اما چگونه زيستن، ياد دادني و يادگرفتنيست.

                                                                                                  از يک دوست

+  نوشته شده در  88/07/17ساعت   توسط علی وطن خواه   | 

استادى از شاگردانش پرسيد: چرا ما وقتى عصبانى هستيم داد مي‌زنيم؟ چرا مردم هنگامى که خشمگين هستند صدايشان را بلند مي‌کنند و سر هم داد مي‌کشند؟

شاگردان فکرى کردند و يکى از آنها گفت: چون در آن لحظه، آرامش و خونسرديمان را از دست مي‌دهيم.

استاد پرسيد: اين که آرامشمان را از دست مي‌دهيم درست است امّا چرا با وجودى که طرف مقابل کنارمان قرار دارد داد مي‌زنيم؟ آيا نمي‌توان با صداى ملايم صحبت کرد؟ چرا هنگامى که خشمگين هستيم داد مي‌زنيم؟

شاگردان هر کدام جواب‌هايى دادند امّا پاسخ‌هاى هيچکدام استاد را راضى نکرد...

سرانجام او چنين توضيح داد: هنگامى که دو نفر از دست يکديگر عصبانى هستند، قلب‌هايشان از يکديگر فاصله مي‌گيرد. آنها براى اين که فاصله را جبران کنند مجبورند که داد بزنند. هر چه ميزان عصبانيت و خشم بيشتر باشد، اين فاصله بيشتر است و آنها بايد صدايشان را بلندتر کنند.

سپس استاد پرسيد: هنگامى که دو نفر عاشق همديگر باشند چه اتفاقى مي‌افتد؟

آنها سر هم داد نمي‌زنند بلکه خيلى به آرامى با هم صحبت مي‌کنند.

چرا؟ چون قلب‌هايشان خيلى به هم نزديک است. فاصله قلب‌هاشان بسيار کم است.

استاد ادامه داد: هنگامى که عشقشان به يکديگر بيشتر شد، چه اتفاقى مي‌افتد؟

آنها حتى حرف معمولى هم با هم نمي‌زنند و فقط در گوش هم نجوا مي‌کنند و عشقشان باز هم به يکديگر بيشتر مي‌شود. سرانجام، حتى از نجوا کردن هم بي‌نياز مي‌شوند و فقط به يکديگر نگاه مي‌کنند! اين هنگامى است که ديگر هيچ فاصله‌اى بين قلب‌هاى آن‌ها باقى نمانده باشد...

جمله روز : بی سوادان قرن 21 کسانی نیستند که نمی توانند بخوانند و بنویسند بلکه کسانی هستند که نمی توانند بیاموزند، آموخته های کهنه رادور بریزند ،ودوباره بیاموزند .

الوین تافلر

+  نوشته شده در  88/07/14ساعت   توسط علی وطن خواه   | 

















+  نوشته شده در  88/07/05ساعت   توسط علی وطن خواه   | 

چه کسی مایل است هفتاد هزار ملک او را نفرین کنند؟

 یکی از گناهانی که در قرآن، روایات و اخبار به دست آمده از معصومین (علیه السلام) به کبیره بودنش تصریح شده «دروغ» است.

دروغگو دشمن خداست. این جمله یکی از آن جملاتی است که اغلب ما از کوچکی آن را می شنویم و به زشتی کار آن پی می بریم. داستان چوپانی که برای خوشگذرانی دروغ می گوید و سرانجام به عاقبتی بد گرفتار می آید، یکی از آن داستان هایی است که تمام مردم ایران آن را شنیده اند؛ اما آیا واقعا آن را درک کرده اند؟

از امام حسن عسگری (علیه السلام) روایت است که «تمام بدی ها در حجره ای قفل شده است و کلید گشودن آن دروغ است»

یا در جایی دیگر از حضرت پیامبر (صلی الله علیه و آله) روایت است که

«مومن هرگاه بدون عذر دروغی بگوید، هفتاد هزار ملک او را لعنت می کنند و بوی گندی از قلبش بیرون می آید که تا به عرش می رسد و خداوند به سبب این دروغ، گناه هفتاد زنا که کمترین آن زنای با مادر است برای او می نویسد»

و شکی نیست که گناهی که عقوبتش به این حد باشد از کبائر (گناهان کبیره) است.

روایتی از عاقبت دروغگو در ضمن حدیث طولانی از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) است که آن حضرت مشاهدات خود را از معراج بیان نموده. از آن جمله فرمودند:

ديدم مردي را كه بر پشت خوابانيده شده و ديگري بر سرش ايستاده و در دستش مانند عصايي از آهن كه سرش كج باشد، بود بر يك طرفش مي آمد و با آنچه در دستش بود، به رويش مي زد، از طرف دهان تا قفايش را قطعه قطعه مي كرد و همچنين به بيني و چشمش مي زد تا قفاي آن، آنگاه به طرف دیگر مي آمد و  همين كار را تكرار مي كرد. هنوز از اين طرف فارغ نشده، طرف ديگر صحيح و به حال اول بر مي گشت و با او همان كار اول را مي كرد. پرسيدم علت عذاب اين شخص چيست؟ به من گفتند: اين مردي است كه صبح كه از خانه اش بيرون مي رود، دروغي مي گويد كه زیانش به آفاق مي رسد و تا روز قيامت با او چنين عذابي مي كنند.

آري دروغ سبب خذلان الهي است و خداوند دروغگو را هدايت نمي كند. بهار و طراوت انساني از او سلب شده و از فيض خواندن نماز شب و بهره گيري از بركات آن محروم مي گردد.

این مطلب را فقط برای دلم نوشتم.!!

+  نوشته شده در  88/07/05ساعت   توسط علی وطن خواه   | 

داستان درباره سربازی است كه پس از جنگ ویتنام می خواست به خانه خود بازگردد. سرباز قبل از این كه به خانه برسد، از نیویورك با پدر و مادرش تماس گرفت و گفت: پدر و مادر عزیزم، جنگ تمام شده و من می خواهم به خانه بازگردم، ولی خواهشی از شما دارم. رفیقی دارم كه می خواهم او را با خود به خانه بیاورم. پدر و مادر او در پاسخ گفتند:« ما با كمال میل مشتاقیم كه او را ببینیم. پسر ادامه داد:ولی موضوعی است كه باید در مورد او بدانید، او در جنگ به شدت آسیب دیده و در اثر برخورد با مین یك دست و یك پای خود را از دست داده است و جایی برای رفتن ندارد و من می خواهم كه اجازه دهید او با ما زندگی كند.پدرش گفت: پسر عزیزم، متأسفیم كه این مشكل برای دوست تو بوجود آمده است. ما كمك می كنیم تا او جایی برای زندگی در شهر پیدا كند.پسر گفت: نه، من می خواهم كه او در منزل ما زندگی كند. آنها در جواب گفتند: نه، فردی با این شرایط موجب دردسر ما خواهد بود. ما فقط مسئول زندگی خودمان هستیم و اجازه نمی دهیم او آرامش زندگی ما را برهم بزند. بهتر است به خانه بازگردی و او را فراموش كنی. در این هنگام پسر با ناراحتی تلفن را قطع كرد و پدر و مادر او دیگر چیزی نشنیدند.

چند روز بعد پلیس نیویورك به خانواده پسر اطلاع داد كه فرزندشان در سانحه سقوط از یك ساختمان بلند جان باخته و آنها مشكوك به خودكشی هستند. پدر و مادر آشفته و سراسیمه به طرف نیویورك پرواز كردند و برای شناسایی جسد پسرشان به پزشكی قانونی مراجعه كردند. با دیدن جسد، قلب پدر و مادر از حركت ایستاد. پسر آنها یك دست و پا داشت!

+  نوشته شده در  88/06/23ساعت   توسط علی وطن خواه   | 

تصاویر از وبلاگ دختری ازوزوان

 

+  نوشته شده در  88/06/23ساعت   توسط علی وطن خواه   | 

شب های قدر، اوج پر گشودن در فضای نیایش و بندگی و نهایت شکوفایی رحمت الهی بر بندگان است.

ويژه نامه شهادت حضرت علي عليه السلام وشب هاي قدر

دانلود روضه ونوحه ودعا ويژه شهادت حضرت علي عليه السلام

درباره شخصيت اميرالمومنين (ع)

رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم

رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم فرمود:اى على،جبرئيل عليه السلام مرا درباره تو خبرى داد كه مايه روشنى چشم و شادى دلم شد،او به من گفت:اى محمد،خداوند به من فرموده :محمد را از سوى من سلام برسان و او را آگاه ساز كه على پيشواى هدايت و چراغ تاريكيهاى ضلالت،و حجت بر اهل دنياست،زيرا او صديق‏اكبر و فاروق اعظم است ،و من به عزت خويش سوگند خورده‏ام كه به آتش نبرم كسى را كه او را دوست داشته و تسليم او و اوصياى پس از او باشد،و به بهشت در نياورم كسى را كه دست از ولايت و تسليم در برابر او و اوصياى پس از او برداشته باشد. رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم فرمود:جبرئيل عليه السلام نزد من آمد و گفت:اى محمد،پروردگارت تو را به دوستى و ولايت على بن ابى طالب فرمان مى‏دهد. رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم فرمود:جبرئيل عليه السلام از سوى خداوند برگ سبزى از درخت آس برايم آورد كه در آن به رنگ سپيد نوشته بود:من دوستى على بن ابى طالب را بر آفريدگانم واجب نمودم،اين را از جانب من به آنان برسان.

جبرئيل عليه السلام از ميكائيل،او از اسرافيل،او از لوح،او از قلم،او از خداى عز و جل آورده است كه:ولاية على بن ابى طالب حصنى،فمن دخل حصنى امن من عذابى«ولايت على بن ابى طالب دژ محكم من است،هر كه بدان در آيد از عذاب من ايمن باشد».

+  نوشته شده در  88/06/18ساعت   توسط علی وطن خواه   | 

لقمان حکيم به فرزندش نصيحت کرد که اي فرزندم سعي کن در اين دنيا بهترين غذا را بخوري ، در بهترين بستر بخوابي و در بهترين منزل زندگي کني.

فرزندش گفت پدر جان ما آنقدر توانگر نيستيم که بتوانم چنين کارهايي بکنم.

لقمان گفت :فرزندم اگر کمي بيشتر گرسنگي را تحمل کني و ديرتر غذا بخوري آنچه که بخوري برايت چنان لذيذ خواهد بود که گويي بهترين غذا را خورده اي ،‌ و اگر کمي بيشتر کار کني و ديرتر بخوابي در هرجا که بخواب روي گويي در بهترين بستر خوابيده اي و اگر با مردم چنان خوش رفتار باشي که در قلب آنها جاي گيري در آنصورت است که دربهترين منزلها که همان قلب مردم است منزل داري .

+  نوشته شده در  88/06/15ساعت   توسط علی وطن خواه   | 
كوله بارت بربند!
شايد اين چند سحر، فرصت آخر باشد!
كه به مقصد برسيم، بشناسيم خدا و بفهميم كه
يك عمرچه غافل بوديم، مي شود آسان رفت، مي شود كاري كرد كه رضا باشد او.
اي سبكبال در اين راه شگرف، در دعاي سحرت، در مناجات خدايي شدنت، هرگز از ياد مبر من جامانده بسي محتاجم...

همین حالا باخبر شدم دوست عزیزم، دوست دوران مدرسه و دانشگاهم، عضو سابق شورای شهر، دانش آموخته کارشناسی روابط سیاسی ،

" امید قرقانی " ، دعوت حق را لبیک گفته است.

 اوایل شهریورماه که در میمه بودم خیلی سعی کردم وی را ببینم ولی خودش گفت که می خواهد به دکتر برود! نمی دانم چه حسی داشت که نخواست ! خیلی دلتنگ شدم امید................

+  نوشته شده در  88/06/09ساعت   توسط علی وطن خواه   | 
باسلام

روزنوشته های  جناب آقای شیبانی همچنان منتشر  و به ما بلاگرها می فهماند دود از کنده پا می شود!!  . در یکماه اخیر به دلایلی کمتر به وبلاگ سرزدم .فکری به ذهنم رسیده که شاید برای دیگر دوستان هم مفید باشد و این اینکه دوستان وبلاگ خود را روز خاصی از هفته به روز کنند ( البته جدای از شاگرد زرنگ ها). من از همین امروز اعلام می کنم روزهای یکشنبه را سعی خواهم کرد به روز باشم .

                                                                                                                   یاحق

+  نوشته شده در  88/06/09ساعت   توسط علی وطن خواه   | 
حلول ماه تزکیه، ماه خودسازی، ماه از خویش تا خدا رفتن برهمگان مبارک

 

دعای ماه مبارک رمضان، ادعیه ، مناجات ، سخنرانی ، تواشیح

ردیف

عنوان

اجرا

حجم
(KB)

زمان
1 دعای روز اول (جدید) 589 0:01:40
2 دعای روز اول 114 0:01:14
3 دعای روز دوم (جدید) 361 0:01:01
4 دعای روز دوم 116 0:00:57
5 دعای روز سوم (جدید) 439 0:01:14
6 دعای روز سوم 98 0:00:47
7 دعای روز چهارم (جدید) 453 0:01:17
8 دعای روز چهارم 193 0:01:36
9 دعای روز پنجم (جدید) 419 0:01:11
10 دعای روز پنجم 109 0:00:53
11 دعای روز ششم (جدید) 487 0:01:22
12 دعای روز ششم 91 0:00:44
13 دعای روز هفتم (جدید) 381 0:01:04
14 دعای روز هفتم 107 0:00:52
15 دعای روز هشتم (جدید) 327 0:00:55
16 دعای روز هشتم 93 0:00:45
17 دعای روز نهم (جدید) 562 0:01:35
18 دعای روز نهم 134 0:01:06
19 دعای روز دهم (جدید) 351 0:00:59
20 دعای روز دهم 102 0:00:49
21 دعای روز یازدهم (جدید) 403 0:01:08
22 دعای روز یازدهم 147 0:01:13
23 دعای روز دوازدهم (جدید) 497 0:01:24
24 دعای روز دوازدهم 119 0:00:58
25 دعای روز سیزدهم (جدید) 414 0:01:10
26 دعای روز سیزدهم 118409 0:00:58
27 دعای روز چهاردهم (جدید) 409 0:01:09
28 دعای روز چهاردهم 118 0:00:58
29 دعای روز پانزدهم (جدید) 321 0:00:54
30 دعای روز پانزدهم 154 0:01:16
31 دعای روز شانزدهم (جدید) 384 0:01:05
32 دعای روز شانزدهم 108 0:00:53
33 دعای روز هفدهم (جدید) 461 0:01:18
34 دعای روز هفدهم 130 0:01:04
35 دعای روز هجدهم (جدید) 409 0:01:09
36 دعای روز هجدهم 117 0:00:57
37 دعای روز نوزدهم (جدید) 373 0:01:03
38 دعای روز نوزدهم 112 0:00:55
39 دعای روز بیستم (جدید) 399 0:01:08
40 دعای روز بیستم 109 0:00:53
41 دعای روز بیست و یکم (جدید) 406 0:01:09
42 دعای روز بیست و یکم 110 0:00:53
43 دعای روز بیست و دوم (جدید) 475 0:01:20
44 دعای روز بیست و دوم 147 0:01:13
45 دعای روز بیست و سوم (جدید) 373 0:01:03
46 دعای روز بیست و سوم 123 0:01:00
47 دعای روز بیست و چهارم (جدید) 409 0:01:09
48 دعای روز بیست و چهارم 113 0:00:55
49 دعای روز بیست و پنجم (جدید) 371 0:01:03
50 دعای روز بیست و پنجم 96 0:00:46
51 دعای روز بیست و ششم (جدید) 427 0:01:12
52 دعای روز بیست و ششم 87 0:00:42
53 دعای روز بیست و هفتم (جدید) 391 0:01:06
54 دعای روز بیست و هفتم 113 0:00:55
55 دعای روز بیست و هشتم (جدید) 409 0:01:09
56 دعای روز بیست و هشتم 102 0:00:50
57 دعای روز بیست و نهم (جدید) 354 0:01:00
58 دعای روز بیست و نهم 103 0:00:50
59 دعای روز سی ام (جدید) 479 0:01:21
60 دعای روز سی ام 99 0:00:48

پيشواز ماه خدا
خطبه پيامبر(ص) در روز آخر شعبان
دعاى پيامبر(ص) هنگام رؤيت هلال ماه رمضان
دعاى امام على (ع)هنگام رؤيت هلال ماه رمضان
دعاى امام سجاد(ع)هنگام رؤيت هلال ماه رمضان
مبارك باد آمد ماه روزه
روزه از نظر قرآن
چهل حديث روزه
ماه رمضان و فضيلت آن
درباره ماه رمضان
فضيلت اعمال مستحبى ماه رمضان
احكام روزه
آداب و شرائط روزه‏دار
فلسفه و حكمت روزه
ليلة القدر شب سرنوشت
تفسير سوره قدر
علائم و منزلت ليلة القدر
ادعيه و مناجات
تاملى در مسئله دعا
دعاى افتتاح
دعاى ابو حمزه ثمالى
دعاى دهه آخر ماه مبارك رمضان
دعاى وداع ماه مبارك رمضان
دعاى هنگام سحر
دعاى هنگام‏افطار
دعاى سى روز ماه
مناسبتها
روزه و رمضان در آيينه شعر

                                                            التماس دعا

+  نوشته شده در  88/05/30ساعت   توسط علی وطن خواه   | 
باسلام

پرده اول:

استادى از شاگردانش پرسيد: چرا ما وقتى عصبانى هستيم داد مي‌زنيم؟ چرا مردم هنگامى که خشمگين هستند صدايشان را بلند مي‌کنند و سر هم داد مي‌کشند؟ شاگردان فکرى کردند و يکى از آنها گفت: چون در آن لحظه، آرامش و خونسرديمان را از دست مي‌دهيم. استاد پرسيد: اين که آرامشمان را از دست مي‌دهيم درست است امّا چرا با وجودى که طرف مقابل کنارمان قرار دارد داد مي‌زنيم؟ آيا نمي‌توان با صداى ملايم صحبت کرد؟ چرا هنگامى که خشمگين هستيم داد مي‌زنيم؟ شاگردان هر کدام جواب‌هايى دادند امّا پاسخ‌هاى هيچکدام استاد را راضى نکرد... سرانجام او چنين توضيح داد: هنگامى که دو نفر از دست يکديگر عصبانى هستند، قلب‌هايشان از يکديگر فاصله مي‌گيرد. آنها براى اين که فاصله را جبران کنند مجبورند که داد بزنند. هر چه ميزان عصبانيت و خشم بيشتر باشد، اين فاصله بيشتر است و آنها بايد صدايشان را بلندتر کنند. سپس استاد پرسيد: هنگامى که دو نفر عاشق همديگر باشند چه اتفاقى مي‌افتد؟ آنها سر هم داد نمي‌زنند بلکه خيلى به آرامى با هم صحبت مي‌کنند. چرا؟ چون قلب‌هايشان خيلى به هم نزديک است. فاصله قلب‌هاشان بسيار کم است. استاد ادامه داد: هنگامى که عشقشان به يکديگر بيشتر شد، چه اتفاقى مي‌افتد؟ آنها حتى حرف معمولى هم با هم نمي‌زنند و فقط در گوش هم نجوا مي‌کنند و عشقشان باز هم به يکديگر بيشتر مي‌شود. سرانجام، حتى از نجوا کردن هم بي‌نياز مي‌شوند و فقط به يکديگر نگاه مي‌کنند! اين هنگامى است که ديگر هيچ فاصله‌اى بين قلب‌هاى آن‌ها باقى نمانده باشد...

جمله روز : بی سوادان قرن 21 کسانی نیستند که نمی توانند بخوانند و بنویسند بلکه کسانی هستند که نمی توانند بیاموزند، آموخته های کهنه رادور بریزند ،ودوباره بیاموزند .         (الوین تافلر)

پرده دوم

مسافرت ها تمام شد و ماه مبارک رمضان از راه رسید.در چند روزگذشته (یک هفته قبل )که در میمه بودم خیلی خوش گذشت و خیلی از دوستان و آشنایان را زیارت کردم. خیلی از این افراد همچنان بدون تغییر و روی نرم عادی ومعمولی خود زندگی را گذران می کردند و خیلی از آنها هم تغییرات عظیمی را در زندگی خودبه وجودآورده اند. امیدوارم هر دوگروه موفق باشند.

و اما نکته ای که در این تعطیلات بسیار ذهن بنده را معطوف خودش کرد، جشن نیمه شعبان بود.خیلی ها به خاطر همین جشن از شهرهای اطراف و دور به میمه آمده بودند.نکته قابل تامل اینکه طیفی از جوانان و انسان های شریف شهر سعی کرده بودند جشن به نحواحسن برگزار شود و خیلی از افراد نیز به طبیعت برخی از افراد ناپخته ....، سعی در تخریب و مزه پرانی های ناخوش داشتند!!

آنچه من دیدم باورکردنی نبود .چند مغازه به منبع فروش دینامیت های چینی (بخوانید نارنجک و سیگارت )برای ایجادمزاحمت برای نوامیس مردم مشغول بودند و آن طرف بازار افرادی در تاریکی شب و به قصد و عمد آنها را به طرف عابرینی که برای تماشای جشن امده بودند، پرتاب می کردند. البته من هم مانند مردم روانه خیابان اصلی شهر شدم اما خیلی زود پشیمان به منزل برگشتم چرا که تحمل شنیدن فریادهای دخترم رانداشتم. به راستی چرا؟

آیا نهادهای ذی ربط نمی توانند در جشن های این چنینی کنترلی برچند مغازه در شهری مثل میمه داشته باشندو با اهرام های جریمه مالی از این معضل جلوگیری کنند؟!!

معضل دیگری که شاهد آن بودم و درچند روز گذشته به کرات در صبح میمه هم انعکاس یافت، موضوع فاضلاب توالت های عمومی ورودی شهر است . واقعا دستمریزاد به مهندسی !

از خیابان مولوی که وارد خیابان فاطمی می شوی بوی نامطبوع این آبریزگاه ها کاملا  استشمام می شود.البته اقدامات عمرانی را نمی توان زیر سوال برد چراکه وجودشان ضروی بوده است که احداث شده اند اما چرا در مدخل ورودی شهر و آنهم در سمت و سوی منازل مسکونی مردم!!

به هر ترتیب نفس شهر می زند و مسئولان بیش فعال و کم فعال هر کدام به امورات خود مشغولند........ باشد که مردم نیز مسئولان رابا کمک های مالی ، انتقادهای  سازنده و تشویق های دلگرم کننده یاری دهند.

                                                            عزت زیاد

+  نوشته شده در  88/05/25ساعت   توسط علی وطن خواه   | 
سلام

چندروزی در خدمت شمادوستان نبودم.انشالله روز یکشنبه با مطلبی جدید وبلاگ به روز خواهد شد.

                                       عزت زیاد

+  نوشته شده در  88/05/23ساعت   توسط علی وطن خواه   | 
 پیشاپیش ميلاد خجسته حضرت ولی عصر(عج)برهمه دلباختگان و شيفتگان حضرتش به خصوص میمه ای ها  مبارك باد                     

                    

 بدون شک يکي از مراسم هاي بديع و شورانگيز ميمه اي ها و مردم منطقه ميمه (وزوان ،ازان و..) مراسم عيد نيمه شعبان است. 

درگذشته هم ولايتي ها در موعد ميلاد حضرت امام زمان( عج ) با شور وصف ناپذيري به آذين بندي منازل ، خیابان ها، اماکن عمومي و تجاري همت مي گماشتند و بسيار دراين امر کوشا بودند. 

به ياد دارم در سنين نوجواني با دوستان درعصر نيمه شعبان با نو نوارکردن خود در خيابان ها قدم مي زديم. البته من کمي مغرور بودم و بعضا شيريني و شربت خوردن را به نوعي به قول ميمه اي ها "  چم دل وشه گي "    cham del vashgi مي دانستم و با کمي  ُپز  از کنار آنها رد مي شدم و مي گفتم ممنون اما همينکه به چايي حاج مصطفي (بالايي ) مي رسيدم به قول نظيرشنبه ايسته کرده و هورت هورت چاي دارچين را بالا مي کشیدم.

در شب عيد نیمه شعبان  هم البته در۲۳ سال پيش که من 13 ساله  بودم، خيلي مراسم ساده و محدود به چند مداحي که بيشتر به روضه مي زد ، بود اما همان هم صفايي داشت و مسجد جامع پراز شور و شعف  بود.آذين بندي ها از سه راه " چه کنم" آغاز مي شد. دکان آقا رضاخدايي و حسن فخاري آذين بندي ساده اي داشت و کمي تنقلات و گاها شربت .  کمي در خيابان شريعتي پايين تر مي رفتي به مغازه مرحوم لطف الله مي رسيدي و پذيرايي گرم تر جايي که واقعا مي فهميدي عيد نيمه شعبان است ، گاز فروشي ناديان ها بود. آنجا هم شربت مي دادند اما راسته خيابان مطهري را که بالامي رفتي چندين مغازه بود و همه به نوعي سهيم در پذيرايي. حسين متقي ، علي جمالي ، حاجي ظهرابي ،حيدري ، مرحومان فرج زاده، اليکي، مقصودی، آقامظفرسمائی ، حاج آقاقربان، مامايي ، اسد ، واحدی ها، زمانی ها و.. از صميم قلب از مردم پذيرايي مي کردند.(اگر کسی از قلم افتاده ببخشید)

خلاصه ، بعد از گذشتن  از باغ ملي و خیابان مطهري ، به ضلع غربی مسجد جامع مي رسيدي و ديگر شکوه عيد پديدار مي شد. گنبد نيلگون مسجد که نورانی شده بود و سردرآن هم با فرش هاي زيباي ميمه اي تزئين شده بود و این منظره  در زير نور مهتابي هاي رنگارنگ شکوهي به يادماندني را در ذهن ها تداعي مي کرد.

بساط پذيرايي در مسجد فوق العاده بود. بچه ها و بزرگترها درکنار هم باخنده و خوشحالي زايد الوصفي درپذيرايي از هم و ديگران پيشي مي گرفتند. شيخ بلال (خدارحمتش کند )هم وظيفه خود را انجام مي داد و به بچه هايي که براي بارپنجم به پاي ميز پذيرايي مي آمدند هشدار مي داد!!

مرحوم بلال خادم

روبروي مسجد که مي ايستادي در سمت راست دکان فرش فروشي مرحوم حاج مصطفي بهبهاني خودنمايي مي کرد و در سمت چپ عمراني ها و حسين اسد به رسم هرسال خود مراسم عيد را با آداب خاص خود برگزار مي کردند. یاد آن دوران به خير. ياد درگذشتگان هم به خير(الفاتحه).                            

اما درچند سال اخير وضعيت خيلي زياد تغيير يافته است. مي دانيد خيلي چيزها اضافه شده است . از انواع جلوه هاي ويژه صوت و تصوير، ماشين نشيني وخودداري از پياده روي ،پخش الحان ابي ،اندي گرفته تا سامي يوسف !!    درضمن در برخي نقاط کور مراسم فشن fashionو رقص بندري هم برپاست البته در اين گيرودار بساط بلوتوث بازي و مسيج هم رونقي دارد!!              سال گذشته که عيد نيمه شعبان ميمه بودم، به اتفاق خانواده درخيابان به راه افتاديم . در مسير آنقدر ترقه بازي و آهنگ هاي درخواستي بود که نگو. نتيجه آن شد که خيلي زود به خانه برگشتم و به ياد دوراني افتادم که من و علي عباسي خيابان شريعتي را بارها سروته مي کرديم و وقتي علي عباسي بلند مي خنديد، با نگاهي حاکي از اينکه ما اينگونه نيستيم و حتما کسي ديگري بلند خنديده است، به ديگران نگاه مي کرديم. گويي کسر شان مان مي شد !!!   البته اکنون مقتضيات زمان اينست.

شايد من کمي لوس شده ام . يکي از دوستان مي گفت تو هم يخ حوض نمي شکستي براي نماز. دوست عزيزم راست مي گفت اما من تارک واجبات هم نبودم و اکنون نيز معتقدم مقتضيات اينگونه است اما در این باره ، اماها و اگرهايي حتما وجود دارد.              

به هرحال امسال درميمه هستم و خیلی دلم می خواهد بساط ترقه و کنسرت جمع شده باشد و همان چایی لب سوز دکان حاج مصطفی سور شب نیمه شعبان باشد.

عکاس: آقاي محمدسعيدمعينيان

 

+  نوشته شده در  88/05/13ساعت   توسط علی وطن خواه   | 
باسلام

بعد از دیداروگفتگو با جناب آقای شیبانی مطلع شدم هم اندیشی نشریات الکترونیکی  روزپنجشنبه برگزارمی شود. پنجشنبه به بخشداری رفتم.  در ابتدای کار کمی دلزده شدم چون تعداد دوستان شرکت کننده قابل تعریف برای کلمه هم اندیشی نبود اما با شروع بحث به وضعیت این نشست ها امیدوار شدم و به این نکته پی بردم که چنین نشستی  پتانسیل تبدیل شدن به تشکلی برای ترسیم خطوط توسعه شهری میمه را دارد.(البته باحضور کلان مسئولان شهری و نخبگان) 

درنشست انگشت شمار روز پنجشنبه آنچه من دیدم افکار خلاق جناب آقای شیبانی و اندیشه سترگ دوستان جوان وبلاگ نویس  برای پیشرفت شهرشان بود. دوستی دانسته های علمی خود را طبق اخلاص برای هم اندیشان نهاد و جوان برومند دیگری از دغدغه های روستای خود گفت که واقعا جای نخبگان روستا و مسئولان محلی خالی بود.

نکته ای که باید به این مقال اضافه کنم اینکه انصافا جناب آقای شیبانی در قیاس با مسئولان محلی در ارتباط با مردم بسیار موفق عمل کرده است و علت اینکه در نشست بر ایجاد زنجیره اطلاعاتی تاکید داشتم نیز همین مساله بود چراکه دوستان وبلاگنویس می توانند با مسئول مردمی خود در حد عالی مشکلات و پیشنهادات را مبادله کنند. همین ارتباطات اینترنتی بخشدار شیبانی باعث شده اشخاصی که در خارج از میمه بسر می برند (مثل خودم)  از تحولات روزمره منطقه آگاه باشند و این امری بسیار مقبول و خوب است.

اما پیام جناب آقای مقصودی از فرزانگان شهرمان را هم در صبح میمه خواندم و از این منظر که از تجارب مسئولان قبلی و نخبگان ساکن منطقه استفاده نمی شود (چه رسد به خارج نشین ها )کاملا موافق هستم اما به نظر می آید تشکیل یک انجمن یا یک همایش با هدف آسیب شناسی توسعه منطقه میمه می تواند در دستیابی به راهکارهایی برای رفع موانع توسعه شهری مفید باشد .

من حیث المجموع هدف گذاری و بینان گذاری یک گروه یاانجمن برای توسعه شهر امری ضروری است. البته این تشکیلات نباید وامدار گروه خاصی شود ودر پرداخت به امورنیز یکسویه نگری کند.

                                                   والسلام  

نگاهی به هم اندیشی های دیگر در این زمینه

 

پایگاه اینترنتی مفید

پایگاه اینترنتی مفید

+  نوشته شده در  88/05/11ساعت   توسط علی وطن خواه   | 

فرا رسیدن میلاد با سعادت امام حسین (ع)، حضرت ابوالفضل العباس(ع ) و امام سجاد علیهم السلام را به جمیع عزیزان و محبان خاندان عصمت و طهارت تبریک و تهنیت عرض می کنم.

..............................................................

از پارسال که پخش سریال تاریخی افسانه جومونگ از شبکه سه شروع شده،پرببینده ترین سریال در ایران محسوب میشه.اما باید توجه داشت چیزی که این سریال رو جذاب کرده،سواره نظام زره پوش هان و ساختن شمشیرهای مقاوم توسط موپال مو(رئیس آهنگرهای جومونگ)،تیراندازی جومونگ از هر طرف حتی با سه تیر(که دروغی بیش نیست) است.

بدبختانه عدم شناخت نسل امروز نسبت به تاریخ باشکوه ایران باعث شده است که بسیاری از داشته های خویش را در دستان دیگران ببینیم و لذت هم ببریم !

در سریال افسانه جومونگ،سربازان هان دارای سواره نظام زره پوشی اند که تیرهای دیگر کشورها به اونا نفوذ نمی کنن.

در تاریخ جهان،همه ی اسناد تاریخی که به دست اومده نشون میده که سواره نظام زره پوش تا اغاز قرون وسطی فقط مخصوص ایرانیان بوده و تا اون زمان در دنیا هیچ کشوری نتونسته بود اونارو بسازه.در قرون وسطی اروپاییان از طرز ساختش آگاه شدن و شوالیه ها از این زره استفاده می کردن.جالب اینکه در ایران به این سواره نظام ها،سواره نظام زره پوش می گفتن و در بقیه جاها سواره نظام آهنین.نامی که دقیقا بر سواره نظام کشور هان نهاده شده.

 در تاریخ جهان باستان،ساخت اولین شمشیرهای فولادی به دست ایرانیان در زمان سلسله ی اشکانیان انجام شد؛در حالی که در سریال جومونگ ساخت شمشیرها اول به دست هان ها و بعد توسط گوگوریو انجام میشه.در حالی تا پایان سلسله ی اشکانیان هیچ کشوری در جهان نتونسته بود شمشیری نظیر اون رو بسازه.بعد از اشکانیان،یعنی در زمان ساسانیان،شمشیرهای پیشرفته تری نسبت به شمشیرهای دوره ی اشکانیان ساخته شد که در دنیا نظیر نداشتند و عامل پیروزی ایرانیان در جنگ ها با دشمنانشان بخصوص رومیان بود.

دوستان همه ی این چیزهایی که گفتم نوشته ی خود ایرانیان نیست، بلکه این اسناد از نوشته های مورخان معتبر رومی مثل پلوتارک و ... اقتباس شده.در ادامه چندتا از این نوشته هارو مطرح می کنم.

در تاریخ جهان باستان هیچ کشوری مثل تیراندازان دوره ی اشکانی ،تیراندازان ماهری نداشتند.تیراندازان دوره ی اشکانی که سوارکانی چابک هم بودند،در جنگ ها به شیوه ی جنگ و گریز وارد میدان می شدند و از همه طرف به سپاهیان دشمن حمله ور می شدند.اما این سواره نظام سبک اسلحه هرگز با دشمن از نزدیک درگیر نمی شدند و به هنگام نزدیکی سربازان دشمن از آن ها دور می شدن و سربازان دشمن که فکر می کردند دارن فرار می کنند،دست به تعقیبشان می زدن؛اما چون این سوارکاران به هر طرف پخش می شدند،به هنگام فرار موجب پراکنده شدن و از هم پاشیدن سپاه دشمن می شدند و مهم ترین ویژگی که موجب میشد دشمن شکست بخورد تیراندازی از پشت بود که سربازان کشورهای دیگر بخصوص رومی های قدرتمند و مغرور،تجربه ی اون رو نداشتند.

از جومونگ می گذریم،میریم سراغ سریال امپراتور بادها(جومونگ 2).وقتی جومونگ گوگوریو رو تاسیس کرد،نسل های جومونگ به مدت 700 سال بر کره فرمانروایی می کردند.کره ای ها هم حالا دارن سریال های این سلسله رو می سازند که تا الان سه سریالشو تموم کردن.(جومونگ 1 و 2 و 3)

عزیزانی که سریال امپراتور بادهارو دیدن،خودشون می دونن وقتی جنگ بین بویو و گوگوریو در زمان شاه یوری (پسر جومونگ) شروع میشه،شاه تسو،شاه بویو، سلاح جنگی میسازه که عامل پیروزیش در جنگ اول میشه.این سلاح همان ارابه جنگیه که شاه تسو افتخار اختراع اونو به مردم بویو می دونه.این کره ای ها برای اینکه به (دروغ) نشون بدن که تمدن پیشرفته ای نسبت به سایر ملل دارن،بارها به تاریخ و میراث ایرانیان دستبرد زده اند.مثلا در سریال جواهری در قصر همان طوری که سریال نشون میده یانگوم اولین سزارین رو انجام میده.در حالی که 16 قرن قبل از یانگوم،این عمل رو در ایران انجام می دادن.

عزیزانی که سریال رو با دقت دیده باشن،در یکی از قسمت ها یانگوم میگه که بیماری شاه ناشی از ویروس هایی !!!!!! است که از طریق شیر گاوها به ایشون امنتقل شده؛در حالی که تا اون زمان کسی نام میکروب و ویروس رو نمی دونست.اینهم یه دروغ دیگه. بگذریم.

برمی گردیم به سریال امپراتور بادها.وقتی این ارابه ها ساخته میشن مهم ترین قسمت سریال یعنی جنگ با گوگوریو که منجر به شکستش میشه،شروع می شود.

سلسله ی هخامنشیان حدود 5 قرن!!!! قبل از گوگوریو در ایران حکومت می کرد.در اون زمان کوروش کبیر که مشغول جنگ با دشمنان ایران بود،در بیشتر جنگ هاش پیروز میشد.عاملی که موجب برتری ایرانیان بود،ساخت ارابه های جنگی داس دار،گردونه ها و سپاهیان فیل سوار (که موجب ترس و وحشت دشمنان میشد)بود. ارابه های جنگی رو در جهان اولین بار در زمان کوروش ساختن که در هنگام جنگ سپاهیان دشمن رو تارومار می کردند و صفوف دشمن رو بهم می ریختند.این ارابه ها چرخ های محکمی داشتن که در دو انتهاي محور چرخها دو داس آهني به پهناي دو «ارش» رو به پايين و درست در زير آن‌ها دو داس ديگر رو به بالا نصب كرده بودند كه در موقع تاخت ارابه‌ها اين داس‌ها به هر چيزي كه برمي‌خوردند از هم مي‌شكافتند.این ارابه ها چنان وحشتی در جنگ برای دشمن ایجاد می کرد که تعداد زیادی از ابتدای جنگ فرار می کردند.داس های این ارابه ها چنان تیز بودند که به هنگام برخورد با سر سربازان،سرشان از بدنشان جدا می کرد و به علت تیزی بسیار این داس ها،سربازان حتی فرصت نمی کردن چشم هایشان را ببندن و چشم های اونا باز می ماند.

برمی گردیم به سواره نظام زره پوش.اسناد تاریخی در مورد ساخت این زره ها نخستین بار در جنگ کارهه (حران) توسط رومی ها نوشته شد.در ادامه به جنگ حران می پردازیم تا عظمت تاریخ ایران آشکار شود:

جنگ کارهه (حران)

در 16 اردیبهشت سال 53 قبل از میلاد،در زمان پادشاهی ارد دوم،دو سپاه ایران و روم در کارهه رودرروی یکدیگر گرفتند. امپراتوری روم در آن زمان توسط سه فر ادره می شد:پومپه،ژولیوس سزار و کراسوس.هر یک از افراد مذکور در جنگ های بسیاری با دشمنان روم پیروز شده بودند و روم را بین خود تقسیم کرده بودند.رومیان که بعد از این جنگ ها به خود مغرور شده بودند و فکر میکردند در دنیا همتایی ندارند،با 43000 نفر دست به حمله به ایران زدند.ارد پادشاه ایران،سورنا فرمانده دلیر ایرانی رو با 10000 نفر به مقابله با کراسوس فرستاد.دوستان رقم ها رو مقایسه کنید 10000 نفر در مقابل 43000 نفر.از 10000 سرباز ایرانی 9000 نفر سوارکار بودند.

در ابتدا ایران نماینده ای نزد کراسوس فرستاد تا از جنگ دست بردارد .اما کراسوس با غرور جواب داد:پاسخ پادشاه ایران رو در سلوکیه پاسخ خواهم داد. سفیر و نماینده سورنا پس از این سخن کراسوس تبسم کرد و کف دست خود را به کراسوس نشان داده و گفت: هرگاه روی این کف دست ممکن است مو در آید، شما نیز به شهر سلوکیه می‌توانید داخل شوید و جواب پادشاه ایران را بدهید. بعد از این ارد وارد ارمنستان شد و اونو فتح کرد.اما سپاه ایران کراسوس رو با جنگ های چریکی به حران کشاند.

بالاخره جنگ اصلی در حران شروع شد.کراسوس بلافاصله دستور تشکیل تستودو(دژهای انسانی مربع شکل) به سربازانش داد.ایرانیان طبل های جدیدی ساخته بودند و درون آن ریگ هایی گذاشته بودند که موجب رمیدن اسب های رومیان میشد.در این لحظه سواره نظام سبک اسلحه (تیراندازان) وارد میدان جنگ شدند.این سواره نظام کمان های بزرگ جدیدی داشتند که هم برد بیشتری داشتند و هم با اونا می تونستند پاهای سربازان پیاده نظام رومی رو که تستودو تشکیل داده بودند هدف گرفته و زخمی کنند.پس از کمی جنگ رومی ها با این تیرها محاصره شدند و سواره نظام زره پوش که سلاح های رومیان و تیرهای اونا به زره ها اثر نمی کرد،موجب کشته شدن بسیاری از رومی ها شد.سواره نظام سبک اسلحه که به طور پراکنده و نامنظم می جنگیدند بسیاری از رومیان رو به خاک افکندند و وقتی سواره نظام رومیان به دنبال اونا می اومد،این سرباز ها پراکنده شده و موجب از هم پاشیدن سپاه رومیان می شدند.در این جنگ این تیراندازان حتی می تونستند به هنگام فرار از عقب هدف بگیرند و رومی هارو بکشند؛و وقتی تیرها تموم میشد فورا به عقب برمی گشتند،تیر برمی داشتند و دوباره به جنگ برمی گشتند.این تیرها به همراه آب و غذا برای سربازان توسط شترها آورده میشد.ولی چون رومیها تدارکاتی نداشتند،تشنگی بر اونا غلبه کرده بود.سربازان ایرانی با تاکتیک خاصی عوض میشدند تا سربازان خسته استراحت کنند و بعد از استراحت دوباره به جنگ برمی گشتند.

کراسوس که دید ایانیان تیرهایشان تموم شدنی نیست و هرگز خسته نخواهند شد،پسرش رو برای شکست محاصره فرستاد که سپاه پسرش بلافاصله به وسیله ی سواره نظام زره پوش و تیراندازان نابود شد و پسرش هم کشته شد.سر پسرش رو بریدند و بر نیزه زدند تا رومی ها ببینند.بعد از این نماینده ی سورنا و بعد خودش به چادر کراسوس اومد و از او خواست که صلح کند.کراسوس از سورنا یه اسب خواست و سورنا یک اسب مخصوص به او داد.بعد کراسوس با سورنا روانه اردوی ایران شد تا باهم مذاکره کنند.اما رومیان خیال کردند که می خواهند کراسوس رو اسیر کنند و یکی از سرداران رومی چند نفر از ایرانیان رو کشت که جنگ کوچکی درگرفت و کراسوس در این نبرد کشته شد.

در این جنگ 20000 از رومی ها کشته شدند و 10000 نفر اسیر و 4000 نفر زخمی شدند و تعداد کمتر از 5000 نفر موفق به فرار شدند.در حالی که تلفات ایرانیان بسیار اندک بود و می توان گفت که تلفاتی نداشتند.

از راست به چپ:آرايش نظامي روميان در ميدان جنگ به اين صورت ( تستودو ) بود . پيادگان با سپر يك دژ آهنين به وجود مي آوردند و سواره نظام در پناه آن قرار مي گرفت ----

جلسه بررسی دلایل شکست روم از ایران در جنگ حران

2059 سال پیش در چنین روزی در سال 52 قبل از میلاد، جلسه ای برای بررسی دلایل شکست روم از ایران در جنگ حران (كارهه) ، برگزار شد .برخی از اظهارات افسران رومی ، و در واقع دلایل شکست روم ، به این شرح است :

- سپهبد سورنا فرمانده ارتش ایران در این جنگ از تاكتیك و سلاحهای تازه استفاده كرد.

- هر سرباز سوار ایرانی با خود مشك كوچكی پر از آب حمل می كرد و مانند ما دچار تشنگی نمی شد.

- به پیادگان با مشكهایی كه بر شترها بار بود آب و مهمات می رساندند.

- سربازان ایرانی به نوبت با تاكتیك خاصی كه برای ما تازگی داشت از میدان خارج می شدند وبه استراحت می پرداختند.

- سواران ایران قادر به تیر اندازی از پشت سر هستند كه ما تجربه آن را نداریم .

- ایرانیان كمانهای تازه اختراع كرده اند كه با آنها توانستند پای پیادگان مارا كه باسپرهای بزرگ در برابر انها و برای محافظت از سوارانمان قلعه درست كرده بودیم به زمین بدوزند.

- ایرانیان دارای زوبین های دوكی شكل بودند كه با دستگاه كاملا تازه ای تا فاصله دور پرتاب می شد.

- شمشیرهای آنان شكننده نبود.

- هر واحد تنها از یك نوع سلاح استفاده می كرد و مانند ما خود را سنگین نمی كرد .

- سربازان ایرانی حق عقب نشینی و تسلیم شدن ندارند و تا آخرین نفس باید بجنگند .

- این بود كه ما شكست خوردیم و هفت لژیون را به طور كامل از دست دادیم و به چهار لژیون دیگر تلفات سنگین وارد آمد.

در نبرد حران ، در زمان روبرو شدن دو لشگر، به فرمان سورنا ( فرمانده ایرانیان )، لشگریان از خود صداهای ترسناک در آوردند.سپاه روم در ترش و وحشت فرو رفت. لشگر ایران در ابتدا قصد حمله با نیزه را داشت که موفق نشد و حالت عقب نشینی به خود گرفت.چون رومی ها فکر کردند سپاه ایران درحال فرار است ایشان را تعقیب کردند که با تیرباران پارتها مواجه شدند.

Ammianus Marcellinus سوار زره پوش پارسی را چنین با تعجب تصویر می کند: " شوالیه(knight) پارسی لباسی تمام آهنین دارد. تمام اعضای بدن او در میان ورقهای قطور فلزی پوشیده اند و در بین اعضا ، مفصلهای فلزی قرار دارند. با مهارت تمام ،جمجمه ای فلزی سرش را فرا گرفته است. هیچ پیکان و نیزه ای در او اثر نمی کند . شاید تنها راه نفوذ بر آن، باریکه کوچکی باشد که از طریق آن می بینند و یا سوراخهای ریزی که برای تنفس تعببه شده اند. و نیز اسبهایشان توسط پوشش چرمین محافظت می شوند.

در زمان ساسانیان نیز از این زره ها استفاده میشد.به توصیف یکی از یونیان در مورد این زره ها توجه کنید:

آمیانوس افسر یونانی تبارسواره نظام ارتش روم که متولد شهر انطاکیه در سوریه بوده ٬ از نزدیک شاهد این ارتش مخوف بوده است. او به همراه ژولیانوس امپراتور روم در جنگ با ایران درزمان پادشاهی شاپور دوم ساسانی شرکت داشته و پس از شکست و کشته شدن ژولیانوس به همراه بازمانده سپاه روم به روم بر میگردد و به کار نگارش تاریخ روم می پردازد و از نظامی گری کناره می گیرد. او ارتش ایران را در دشت های پهناورمیان رودان ( بین النهرین ) اینگونه توصیف می کند :

ایرانیان افواج منظم سواره نظام زره پوش را با صفوفی چنان انبوه به مقابله ی رومیان می فرستادند ٬ که از برق زره و سلاح آنان چشم دشمنان خیره می شد. افواج سوار گویی یکپارچه آهن بود. تن افراد بکلی از صفحات آهن پوشیده شده بود و چنان این آهن بر بدن می چسبید که مفاصل خشک زره به سهولت از حرکات اعضای بدن تبعیت می کرد. برای محافظت چهره نقابی بر رخ می افکندند و بدین جهت هیچ تیری ممکن نبود بر بدن کارگر شود مگر در سوراخ های کوچکی که در مقابل چشم و شکاف های باریکی که زیر سوراخ های بینی تعبیه کرده بودند و از آنجا با کمال صعوبت نفس می کشیدند. بعضی از آنها نیزه ای در دست گرفته ٬ در یک جا بی حرکت می ایستادند ٬ چنانکه گفتی به وسیله زنجیر آهن به هم متصل شده اند. در جوار آنان تیراندازان دستها را دراز کرده کمان خود را به زه می کردند ٬ به قسمی که زه به جانب راست سینه تماس می یافت و پیکان تیر به دست چپ می پیوست. در اثر فشار ماهرانه ی انگشت ٬ تیر می جست و خروشی از آن بر می خواست و جراهتی هولناک وارد می کرد.

 او در جای دیگر می گوید : ایرانیان در جنگ مغلوبه طاقت نمی آوردند ٬ زیرا فقط عادت داشتند شجاعانه از دور بجنگند و اگر می فهمیدند که قوای آنها عقب نشینی آغاز کرده است ٬ مانند ابر طوفانی پس می کشیدند و چون از عقب تیراندازی می کردند دشمن نمی توانست آنها را تعقیب کند.

نکته:بخشی ازا این مقاله از گشتی در تاریخ ایران زمین اخذ شده است.

+  نوشته شده در  88/05/04ساعت   توسط علی وطن خواه   | 

تنها نجات یافته کشتی، اکنون به ساحل جزیره دور افتاده رسيد. او هر روز را به امید کشتی نجات، ساحل و افق را به تماشا می نشست. سرانجام خسته و ناامید، از تخته پاره ها كلبه ای ساخت تا خود را از خطرات مصون بدارد و درآن بیاساید،اما هنگامی که در اولین شب آرامش در جستجوی غذا بود، از دور دید كه کلبه اش درحال سوختن است و دودی ازکلبه اش به آسمان می رود. بدترین اتفاق ممكن افتاده و همه چیز از دست رفته بود.

از شدت اندوه، خشك اش زد و بت صداي بلند فرياد زد :« خدایــــا! چطور راضی شدی با من چنین كاری كنی؟»

صبح روز بعد با صدای بوق كشتی ای كه به ساحل نزدیك می شد از خواب پرید. کشتي آمده بود تا نجاتش دهد. مرد خسته و حیران زده بود زيرا نجات دهندگان به او مي گفتند: "خدا خواست که ما دیشب آن آتشی را که روشن کرده بودی، ببینیم."

+  نوشته شده در  88/05/02ساعت   توسط علی وطن خواه   | 

27 رجب مبعث پيامبر اکرم (ص)

مبعث رسول مهر و دوستی بر همه شما دوستان تبریک و تهنیت باد

+  نوشته شده در  88/04/29ساعت   توسط علی وطن خواه   | 
حقوق مادی و معنوی این مطلب متعلق به آقای محمد تقی معینیان می باشد و در صورتیکه  نام مولف اثر و منبع (این وبلاگ) ذکر شود، استفاده و انتشار از آن بلامانع است. 
امامزاده سید صالحه خاتون (ع)

مردم ایران پس از گرایش به اسلام با توجه به فرهنگی که داشتند نسبت به ائمه اطهار علاقه وافری نشان می دادند. در خلال جنگ های  مسلمین با ایرانیان شماری از صحابه و منسوبین به ائمه اطهار ( ع ) درایران شهید شدند و بعدها قبور این شهداء مامن و محل راز و نیاز مردم شد. پس از آن نیز با حضور علی ابن موسی الرضا ( ع ) که همراه خانواده خود از عربستان به ایران کوچ کردند کم کم طایفه بنی هاشم به لحاظ وضعیت خفقان آمیز خلفای عباسی و گرایش ایرانیان به تشیع به طرف ایران مهاجرت کردند. با شهادت امام رضا ( ع ) بنی عباس به دستور خلفای وقت برای از بین بردن کانونهای مبارزه دست به کشتار امامزاده ها و نوادگان منسوب به امامان زدند و به این ترتیب، جوانان بنی هاشم برای فرار از کشتار دسته جمعی و مبارزه علیه حکام ظلم و جور به اقصی نقاط ایران کوچ کردند ولی بعدها به کمک خائنان وبردگان زر و زور دستگیر و به شهادت رسیدند ( امروز به یقین کمتر امامزاده ای وجود دارد که به مرگ طبیعی فوت شده باشد اکثراً بر اثر جنگ و گریز به درجه شهادت نائل شده اند ) امامزاده سید صالحه خاتون یکی از این بزرگواران است که به این خطه حیات و به مردمش نور ایمان و امید به زندگی عطاء نموده است. شاهزاده جهان رخ ملقب به (سید صالحه خاتون ) فرزند بلافصل امام موسی بن جعفر ( ع ) و خواهر ناتنی امام رضا ( ع ) و حضرت معصومه ( ع ) است كه از نسب مادری به یکی از نوادگان امام حسن ( ع ) می رسد. این امامزاده عظیم الشأن در 22 رجب سال 207 هـ .ق در روستای اذان فوت نمودند و در مسجدی که اکنون امامزاده و مرقد این بزرگوار است به خاک سپرده شدند. 

این امامزاده تنها زیارتگاه و امامزاده موجود درمنطقه میمه است که مورد احترام اهالی و مأمن و مأوای دردمندان و شیفتگان خاندان عصمت و طهارت است. بیشتر اهالی این منطقه را، رسم بر این است که نذرشان را در جوار خاک سید صالحه خاتون ادا نمایند و این اعتقاد رایج است در قلبهای مردم این خطه، این اعتقاد خود گواهی است بر اوج شناخت مردم پاک نهاد این ناحیه از آن بزرگوار و دلیلی است بر نفوذ این بزرگوار در دلها. مردم این منطقه شبهای جمعه و ایام سوگواری سر از پا نشناخته به آستانش می شتابند. با عشق به زیارتش می روند تا سر بر مزارش نهند و با گلاب اشک، سنگ مزارش را شستشو کنند. علاقه این مردم به این امامزاده بسیار عجیب است، خاک گورش توتیای چشمان شده. مردم عزیزانشان را پیرامون آن بزرگوار دفن می‌کنند و تصور کنید آن دوره های ستم شاهی را که بس سخت بود حمایت از زیارتگاهها و چه بسا همین حمایت ها دلیلی بود بر ضد رژیم بودن و در اين حال و هوا، مردم بی اعتنا به رژیم یاد این بزرگوار را پاس می‌داشتند چون او نیز تبعیدی و گریخته از ستم ظالمان به این خاک تفتیده و طوفان زده بود. تا که در غربت غریبانه زجر بکشد و زجرکُش بشود ولی این مهربانان مردم منطقه میمه به خصوص اهالی روستای اذان، آن به ظاهر غریب را قریب جمع خود داشتند او را فرستاده بهشتی می دانند که از برای اهل اذان نازل شده است او در شب غبار آلوده تاریخ، شمع بدست شاهد همیشه زنده تاریخ گردید و اندر این وادی به ظاهر ناآشنا در آن عرصه تاخت و تاز ظلم و ستم، خیمه جاودانگی برافراشت و با وقار و سنگینی در هاله ای از نور و عزمت پرواز را آغازیدن گرفت. مرقدش زیارتگاه ماست همانطور که مردمان این منطقه صحه گذاشتن بر این مدعا ودر این ادعا را با مزار شهیدانشان بهشت و حرمتش را مصلای نماز کردند.

این دورافتاده مکانی که همه می پندارند مدفن و مزار سید صالحه خاتون است در اصل آرامگاه ابدی او نیست که اینجا مرز و نقطه ای است که او از آن گذشته و جهان ابدیت را با فتح و پیروزی به زیر بال و پرعشق و شهادت کشیده وکدام دلی است که او را خفته در خاک بداند و کدامین چشم تنگ و دنیا بین است که این عزمت را در زیر سنگ لوحه مزارش ببیند که در قلب ماست. مزار این بزرگوار پذیرای دردمندان شهر و دیارمان است و انس مردم با او همچنان جاری است و ابعاد گسترده حضورش در این منطقه در هر دلي بهشتی آفریده و هر دیده بینایی به اندازه میدان دیدش او را محبوب و امامزاده‌ای والا مقام می بیند و می پندارد ما او را مظهر و الگوی آرزو و آمال بیدار و خفته انسانها می دانیم و ما رهروان اويم، اویی که زندگی و مرگش پلی بود به استحکام فلک، از بیابان نینوا تا این دیار دل سوخته حاشیه کویر. 

 موقعیت جغرافیایی امامزاده سیده صالحه خاتون ( ع )

 بقعه امامزاده سیده صالحه خاتون در یک منطقه جلگه ای در بیابانهای لم یزرع در جنوب غربی روستای اذان در 1975 متر ارتفاع از سطح دریا در طول و عرض جغرافیایی(  َ24  ،  ْ33 )و ( َ 09 ،  ْ51 ) از توابع بخش میمه، در کنار جاده ( قدیمی ) شهرستانهای فریدن، علویجه و دهق با گلپایگان و کاشان قرار گرفته است. به لحاظ اهمیت، منطقه، درازمنه قدیم زمانی تابع شهر قم، زمانی تابع شهر اراك و زمانی نیز تابع شهرکاشان یا شهر اصفهان بوده است. راه دسترسی به امامزاده از اتوبان تهران -  اصفهان از داخل شهر میمه  و شهر وزوان می‌گذرد. فاصله امامزاده از اتوبان تهران -  اصفهان گرچه بیش از دو کیلومتر نیست ولی خرابی راه و دشواریهای ناشی از آن این مسافت را برای زائران بیش ازچند فرسنگ می نماید.

 آشنایی با سرگذشت امامزاده سیده صالحه خاتون (ع)

درکتاب قراء خمسه کاشان شرحی از شجره نامه علیا جناب سید الصالحه خاتون که اصل آن در نجف اشرف است آورده شده که مختصری از فصل چهارم این کتاب به محضر خوانندگان تقدیم می گردد.

« در شجره نامچه، جناب اسلاله الغالب کل غالب علی بی ابیطالب ذکر فرموده اند که بعد از وفات حضرت معصومه سلام الله علیها، سید صالحه خاتون ( ع ) فرزند امام موسی بن جعفر ( ع ) با تعدادی از یاران وبستگان از قم به جهت اذیت دشمنان عزیمت کرده به سمت « نراق » که فیمابین ملک عربستان جوشقان و کاشان و نطنز می باشد آمدند و معاندین از عقب به ایشان هجوم آورده محمل زرنگاری آن بزرگواران را با اسباب و چهارپایانشان برده و حضرات را زخمدار نموده آنان را تا تخت سرخ موته تعقیب می کنند. این بزرگواران پس از رهایی از معاندین شب را در کوه سرخ « تخت سرخ میمه » که برابر موته اعراب است بسر می برند و روز دیگر را هم تا غروب شمس مانده بی آب و نان بسر می برند. تا اینکه شاهزادگان اسماعیل و زین العابدین و محمد به سمت قریه « لوشاب » رفته و علیاجناب جهان رخ با شاهزاده محمد، شاهزاده ابراهیم و شاهزاده زبیده خاتون ( معصومه ) و شاهزادگان یوسف، جعفر و جمعی از اقارب با تنی زخمدار و بدن مجروح از کوه سرخ از راه و بیراه و پنهان آمده تا به حوالی قریه « اذان » در جبل کوه « کهرو » ساکن
می شوند تا اینکه خیر الجاج حاجی میرزا شفیع ابن حاجی میرزا علی با برادر خود محمد سعيد بکوه کهرو بشکار رفته به ایشان برخورد
می کنند و ایشان را شناخته. چونکه شب رسید ایشان را برداشته پنهان از مردم به منزل خود آوردند و آن بزرگواران از بس زخم و جراحت داشتند در منزل حاج سعید منزل نمودند تا مدت 3 ماه که معاندین هر یک به منزل خود رفتند و در 23 رجب سال 207 هـ . ق علیا جناب سیده الصالحه خاتون به دلیل بیماری ناشی از جراحات بدن وفات نمودند.  مرحوم حاج سعید و برادرش جنازه این بزرگوار را شبانه و بصورت مخفیانه برای غسل و دفن به مسجد خرابه ای که در کنار جاده فریدن به کاشان بود می برند. همان شب از برکات و معجزات آن بزرگوار آب قنات ( قنات نزدیک مسجد ) كه سالها بود خشگ شده بود دوباره جاری شد و او را غسل دادند و در خرابه  مسجدی که کنار جاده بود دفن نمودند »

گردون ز برای تو دلی نرم نداشت   

رخـسار تـو را حـرمـت و آزرم نـداشت

من در عجبم از ملک الموت که او

از همچو تویی جان بستد و شرم نداشت

حک شدن این دو بیت شعر بر سنگ قدیمی مرقدشریف علیا جناب نشانه اوج مظلومیت و غریبی آن بزرگوار است.

پس از گذشت روزگاران و گزند حوادث و بلایای طبیعی بنای معمور این امامزاده رو به تخریب نهاد و به غربت گرایید تا دگر باره با همت آقا سید حسن ولد آسید مهدی اذانی و پدر مرحوم آسید محتشم حسینیان در سال 1280هـ . ق اين مكان، بازسازی و مرمت گردید که استشهادیه مربوط به این بازسازی با خطوط زیبای علما و بزرگان آن زمان ممهور و موجود است.

اهميت و ویژگیهای مذهبی امامزاده 

این امامزاده به لحاظ داشتن فضاهای روحانی -  معنوی همیشه مامن مومنان در طول ایام اعیاد، رحلت ها و شهادت ائمه معصومین ( ع ) به شمار می آید. و در طول تاریخ، همواره نقشی ورای جریان روزمره زندگی داشته و عموماً نمایشگر بخشی از فرهنگ و هویت مردم منطقه و مکانی برای انتقال هویت های فرهنگی از دوره‌ای به دوره دیگر و وسعت بخشیدن و بسط دادن به اعتقادات مردم مسلمان این منطقه بوده است این زیارتگاه در طول تاریخ تکیه گاه و نشان دهنده فرهنگ مردمی بوده که اندیشه، هنر و اعتقادشان بر تفکر و هنر زائیده از ایمانشان تداوم بخشیده است.

اهمیت و ارزش این زیارتگاه به عنوان محل عبادت بسیار بیش از آن است که تنها نیازهای دوره ای محدود را در مقطعی خاص برآورده سازد. بلکه این بنا محلی برای تجلی فرهنگ، سنت و اندیشه هایی پایدار و ماندگار نسلهای گذشته بوده است.

در فرهنگ اسلامی اهالی این منطقه، این زیارتگاه جایگاه ویژه ای دارد. این مکان به محل سجده و نیایش، پناهگاه نیازمندان -  خاستگاه سنت و فرهنگ نماد ایمان به ماورالطبیه بوده است. این مکان مقدس در طول تاریخ مامن و ماوا و ملجاء  دردمندان این خطه بوده است. مردم این منطقه از دوران طفولیت به لحاظ رفت‌وآمد خانواده به این مکان به آنجا وابسته شده‌اند. علاوه بر آن آستان امامزاده به عنوان مرکز سیاحتی -  زیارتی این شهرستان محسوب می شود. بنابراین مردمی که نیاز به گذراندن اوقات فراغت در محیط های سالم دارند با تمسک جستن به خاندان اهل بیت از فضای پاک و معنوی آن بهره می برند.در تاریخ چند صدساله این امامزاده چه اشکها که بر ضریح پاک امامزاده نریخته و چه رازها و نیازها که در بند بند وجود این خلوتکده عشق و معنا نپیچیده است توسل در آخرین لحظات بیم و اندوه، سنگینی بار قلب را می کاهد و بغض ها را به سرکشی بدل می کند که گویی واپسین نقطه های حزن و اندوه را
می شوید و بر خاک می ریزد. این امامزاده همواره آخرین منزل توسل داغدارانی بوده که گویی به پایان راه خود رسیده اند و حاشا که دل هیچ دردمندی تهی شده از بار اندوهی گزاف و سترگ از این امامزاده بیرون نرفته است.دهها هزار نفر اهالی این خطه  و نقاط همجوار در واپسین لحظات بیم و امید یا در اوقات فراغت خود به این زیارتگاه می روند و به امید گره‌گشایی از مشکلات خود یا بستگان خود ضریح این مکان را بوسه باران می‌کنند. چه بسيار دردمندان که در فردای توسل حاجت خود را از امامزاده گرفته اند یا شفای عاجل یافته اند. 

در شرایط کنونی در قرن بیست ویکم که در عصر مادیت و خود فراموشی است بهترین الگو برای اهالی این منطقه هدایت به سوی این کانون وحدت، زیر گنبدی است که خمیدگی و شکستگی دارد. این شکستگی خود، معنا و مفهومی خاص دارد باید خود را در مقابل خدا بشکنی و تواضع خود را با رکوع و سجده ابراز کنی. کسی که خود را در مقابل خدا
می شکند خود و هوای نفس خود را شناخته است. این مکان می‌تواند به عنوان بهترین محور و جایگاه زندگی مردم این منطقه از نظر مسائل اجتماعـی- فرهنگی- مذهبی و آموزشی باشد.

این زیارتگاه در زمانهاي قدیم دارای چنان جاذبه هائی بود که از روستاهای دور با پای پیاده یا سوار بر قاطر و الاغ حدود نصف روز تا یک روز پیمودن مسیر به این زیارتگاه می آمدند و بعضی از زائران اکثر شبها و روز های خود را در امامزاده سر می کردند ولی اکنون تا حدودی از زوار آن کاسته شده و نیاز به یک دگرگونی جدی و حمایت همه جانبه دارد تا کارائی اصلی و واقعی خود را بدست آورد و جاذبه های آن بر دافعه هایش بچربد.این مکان اعتقادی و مذهبی با تغییر در فضاهای مطلوب و بازسازی اماکن آن می تواند در عین داشتن تأثیرات مطلوب معنوی نتایج قابل توجهی را به دنبال داشته باشد از قبیل:

1ـ به دلیل انتساب نزدیک امامزاده به اهل بیت((فرزند امام موسی بن جعفر(ع) این مرکز همیشه مورد توجه و علاقه مردم این منطقه بوده و قداست و احترام آن همیشه رعایت شده است لذا علاقه قلبی مردم به زیارت امامزاده و مشاهده کرامات آن سبب شده است علاقمندان این فیوضات معنوی و الهی گاه برای راز و نیاز فواصل طولانی را با تحمل مصائب و مشقات صرفاًبرای ارتباط روحی با واسطه به خدا طی کنند و با دخیل بستن در صحن و فضای متبرکه آن به دعا و زیارت بپردازند و روح پر آلام خود را تلطیف بخشند. وارد شدن به این فضای روحانی و معنوی و آگاه شدن از فضائل برجسته اخلاقی آن می تواند دست مایه خوبی برای پیگیری سیره اخلاقی و عملی برای مردم منطقه باشد.

2ـ این امامزاده به لحاظ داشتن فضاهای روحانی و معنوی در طول ایام رحلتها و شهادتهای ائمه معصومین(ع) مامن مؤمنان به شمار می آید دسته های دینی و عزاداری با تمسک جستن به قدرت و منزلت این امامزاده قصد دارند به گونه ای از بارگاه ایزد منان شفاعت جویند. لذا با فراهم ساختن امکانات رفاهی این مکان می تواند بهترین پناهگاه برای دردمندان و دوستداران اهلبیت باشد. 

 3ـ این بقعه متبرکه که از زمانهای قدیم با داشتن معماری و فضای سنتی مورد توجه علاقه مندان مواریث فرهنگی بوده و هرازگاهی آنان را به سوی خود جلب می کرد. به کمک هنرمندان و دل سوختگان هنرهای اسلامی محلی با نقاشی ـ گچ بری و خطاطی های بی بدیل که ریشه در معنویت و روح مذهبی دارد می‌تواند علاوه بر تقدیس مذهبی این مکان، بار میراث فرهنگی را نیز به دوش کشد.درواقع داشتن زیارتگاه به قدمت دوازده قرن در این خطه خود افتخار بزرگی است که نصیب تمدن اسلامی مردم این خطه گردیده و خود نمایانگر ریشه داربودن فرهنگ و تمدن مذهبی در این نقطه از کشور اسلامی ایران است. بایستی با همیاری مردم و نظارت سازمان اوقاف و امور خیریه پس از بررسی و ارزیابی کارشناسی اقداماتی جهت احیاء و بازسازی صحن و حرم و فضای تابعه آن به عمل آورد.

 ويژگيهاي تاريخي و قدمت امامزاده

از آنجائی که قلم تقدیر بر جاودانگی نور امامت و پرتو افشانی خاندان رسالت، رقم خورده است بر آن مرقد شریف مسجدی بنا گذارده شده است و صدها سال است که چون خورشیدی در دل کویر می درخشد بر اساس مدارک موجود[1] .... قبلاً این مکان عبارت بود از یک زمینی محصور که چند ستون در آن استوار و سقفی بر آن نهاده شده و گنبدی زیبا بر آن سوار بود. منبر ساده ای نیز برای خطابه و وعظ در گوشه ای از این زیارتگاه نهاده شده بود، با همه این سادگی ها و بی پیرایگی ها، روحانيت و عظمت و شكوه معنوي اين مكان باعث گرديده بود كه همان محل ساده و بي‌آلايش جايگاه نماز و محل مواعظ و مومنين پرشور و مسلمانان عاشق ائمه باشد. بر اثر وضعيت آب و هوايي، ساختمان‌هاي اوليه دچار نقصان ريزش و انهدام مي‌شوند تا اينكه در زمان سلجوقيان ( قرن هفتم ) اين بقعه بازسازي و به صورت يك صحن مربع شكل با چهار رواق و چهار ايوان در اطراف صحن گنبدي هرمي و 20 ضلعي بازسازي مي‌گردد. ايوانها دوبدو قرينه هم بودند و صحن هر يك از رواقها بشكل مربع و در انتها نيم دايره‌وار به ايوانها باز مي‌شد. دو راهرو در طرفين ايوانهاي شمالي و شرقي قرار داشت. تزئينات طاقهاي هلالي شكل از آجر و گچ نظير تزئينات دوره تيموريان بود و در بالاي هلالها پشت بغل‌هايي از تزئينات آجري وجود داشت پشت بغل هر مدخل داراي دو قسمت برجسته مدور در چپ و راست بود كه نام خدا و پيغمبر و ائمه بر آنها منقوش بود. محراب در ضلع غربي رواق غربي واقع شده بود و در بالاي آن كتيبه‌اي نصب شده بود كه اسامي پنج تن آل عبا بر آن منقوس بود. ايوان غربي بوسيله يك پنجره مشبك بزرگ آجري به سمت غرب باز مي‌شد بر جبهه داخل ايوان شمالي و شرقي تزئيناتي از گچ بري مشاهده مي‌شد كه در يك شكل مربع بخط بنايي صلوات بر چهارده ( معصوم عليهم السلام ) گچ‌بري شده و در چهار شكل مربع كوچكتر در چهار گوشه بخط بنايي جملات زير گچ‌بري شده بود. ( الله اكبر ) ( محمد ) ( علي ) ( الحكم الله ) ايوان و رواق و حرم وگنبد قديمي امامزاده تماماً از نظر معماري منسوب به دوره سلطان احمد گوركاني از سلسله تيموريان بود. در نتيجه تجديد ساختمان و تعميرات مكرر ساختمان در زمان صفويه در اسپرهاي اطراف ايوانها بخط كوفي مشكي بر زمينه سفيد بر روي كاشي معرق نوشته شده بود ( لا اله الا الله وحده ) و ( لا شريك له محمد رسول الله ). كتيبه اطراف محراب نيز بخط بنايي آجري برجسته برزمينه فيرو‌زه‌اي مشتمل بر آيه 17 و قسمتي از آيه 18 از سوره آل عمران  تزيين شده بود. پس از گذشت روزگاران و گزند حوادث و بلاياي طبيعي بناي معمور اين امامزاده رو به تخريب نهاده و به غربت گراييد تا دگر باره با همت آقاي سيد حسن ولد آسيد مهدي ازاني و پدر آسيد محتشم حسينيان در سال 1280 هـ ق بازسازي و مرمت گرديد. ( از بناي دوره سلاجقه تنها صحن و گنبد بالاي صحن باقي مانده است رواقها و ايوانها تخريب و كتيبه‌ها مفقود و آثاري از آنها ديگر بچشم نمي‌خورد ).

 بي‌توجهي به اين مكان مقدس در زمان رژيم گذشته توسط مسئولين استان باعث تخريب شديد اين امامزاده  شده بود. تا اينكه به يمن بركت انقلاب اسلامي و تلاش و كوشش هيئت امناي بومي ( از اهالي روستاي اذان ) كه از سال 71 تاكنون مسئوليت نظارت و بازسازي اين مكان مقدس را به عهده دارند فعاليتهاي عمراني مهمي بشرح ذيل براي بازسازي اين مكان مقدس انجام گرفته و اين مكان از خطر تخريب و انهدام نجات يافته است.

1 -  مهار گنبد با ميلگرد و آهن‌الات جهت حفظ و حراست و جلوگيري از تخريب و از هم‌پاشيدگي گنبد، همچنين تعمير و كاشي كاري گنبد به مبلغ پنج ميليون ريال

 2 -  تعمير و آسفالت پشت بام حرم و صحن به مساحت 1200 متر مربع در سه مرحله با هزينه‌اي بالغ بر دوازده ميليون ريال

 3-  احداث ساختمان با مساحت 100 متر مربع با كليه وسائل و امكانات رفاهي جهت سكونت متولي حرم با هزينه شش ميليون ريال

4 -  سنگ فرش نمودن ايوانها و نمابندي قسمت خارجي حرم با هزينه بيست ميليون ريال

5 -  احداث سر درب ورودي امامزاده با دو گلدسته بسيار زيبا و هنرمندانه به استادي استاد عباس عبدلي با هزينه‌اي بالغ بر دوازده ميليون ريال

6-  اجراي اولين طرح لوله‌كشي آب و تكميل شبكه برق‌رساني حرم و محوطه، خريد و نصب چندين پنكه جهت خنك كردن محوطه سالنها و صحن حرم به مبلغ دو ميليون ريال

7-  خريد و نصب دو دستگاه آب سردكن و سرويس دهي، بهداشتي و خدماتي به زائرين با هزينه نمودن يك ميليون ريال

 مشكلات و نارسايي ها 

 گرچه اين مكان مقدس ساليان دور خيل مريدان را بسوي خويش مي‌خوانده است اما آثار مظلوميت و غريبي فرزندان امام موسي بن جعفر ( ع ) از همه جاي اين بارگاه مقدس ملكوتي پديدار است مظلوميتي آميخته با معنويتي مقدس، مظلوميتي كه گويي همزاد شيعيان است و تا عمق دل و جان انسان را مي‌سوزاند و يادآور روزهاي سختي است كه روزگار با دست حاكمان زور و تزوير ستمهاي جانكاهي را بر اولاد علي ( ع ) روا داشته است. در فرهنگ اسلامي زيارتگاهها جايگاه ويژه‌اي دارند اين اماكن محل سجده و نيايش پناهگاه نيازمندان -  خاستگاه سنت و فرهنگ، نماد ايمان به ماوراالطبيعه هستند بناي شكل ظاهري آنها، چگونگي معماري -  شيوه‌هاي خاص تزئينات ساختماني آنها بايد اين خصايص را به همراه داشته باشد.

اما با توجه به آنچه گفته شد متاسفانه در بقعه امامزاده سيد صالحه خاتون رواقهايي كه در سي‌سال گذشته به اين زيارتگاه اضافه شده از اين خصوصيات چندان بهره‌مند نيست. بنابراين امامزاده بايد در معماري نقش ارزنده و مهمي را ايفا و از نمونه‌هاي جالب و چشمگير در بافت معماري به حساب آيد.

در كشوري كه عنوان اسلامي با نام آن همراه است زيارتگاهها بايستي بازتاب هنر و فرهنگ غني اسلام نيز باشند اما شيوه‌هاي طراحي و معماري در اين امامزاده مقدس و پر ارزش با معيارهاي شناخته و دقيق معماري اسلامي فاصله دارد. واقعيت آن است كه اين امامزاده به عنوان كانون مردمي تبليغات اسلامي از حيث نمابندي و تسهيلات رفاهي داراي نارسايي‌هاي جدي است و همين نقيصه بعنوان يك فاكتور فرعي در جذب قشر جوان و ساير گروههاي اجتماعي به اين مكان وقفه ايجاد مي‌كند و اين در حالي است كه پيروان ساير اديان و آيين‌هاي مذهبي اماكن ديني خود را به بهترين وجه ممكنه مي‌آرايند تا از طريق زيبايي‌هاي صوري اين بناها، در پيروان خود كشش و علاقه ايجاد كنند.

لازم است اين محل از حالت نمازخانه بودن صرف درآيد و علاوه بر ايجاد فضاي كافي براي اداي فرايض ديني، به امكانات وسيعي از قبيل كتابخانه -  سالن سخنراني و محل نمايش فيلمهاي آموزشي و مذهبي،‌ موزه قرآن و كتب خطي، موزه وسائل عزاداري و سينه‌زني و آثار مذهبي تاريخي و جز آن مجهز شود.

در اين جمع‌بندي گوشه‌هايي از نقايص و اشكالات موجود در اين مكان را به منظور بهينه‌سازي نماي فيزيكي و كاربري مطلوب‌تر به شرح ذيل بر مي‌شماريم.

نبودن امكانات رفاهي لازم براي مراجعان ( تاسيسات حرارتي، بهداشتي و رفاهي ) ناهمگون بودن بافت ساختمانها‌ي اين بنا با گنبد تاريخي بنا، نبودن ديد كافي براي نمود بيروني بنا و پنهان بودن آن در منطقه‌اي بياباني و دور افتاده، متروكه شدن بنا، نداشتن جاده آسفالته و تعريض، نداشتن مهمان سرا، مشكل برنامه‌ريزي لازم براي بهره‌برداري اقتصادي از آن و جلب زوار، محفوظ نبودن بنا در برابر عوامل جوي و محيطي و تقويت نكردن سازه بنا، تخريب بنا  به دست برخي از مردم و از جمله حك يادگاري، فقدان برنامه‌ريزي منسجم تبليغي، نداشتن كتابخانه، نداشتن امكانات تفريحي، بي‌توجهي مسئولين استان و شهرستان به امكانات و قابليت‌ها و كاربرد‌هاي پر دامنه اين مكان مذهبي.

واقعيت اين است كه اين مكان مقدس مي‌تواند با كاربريهاي هزارگانه خود بخش مهمي از اوقات فراغت مردم  و بويژه جوانان را پر كند اما شرط اصلي تحقق اين هدف يكي گسترش فعاليتهاي متنوع هنري و فرهنگي و تجارتي در اين محل است. اگر بپذيريم كه شكل و محتوا مكمل يكديگرند، آنگاه به اين نتيجه خواهيم رسيد كه در بررسي‌هاي به عمل آمده، مجموعه مسائل محتوايي و فرهنگي مورد توجه قرا گرفته‌اند. اما متاسفانه جاي تمام اينها بخصوص شكل و فرم و ساختار در دايره اين مباحث در اين مكان خالي مانده است. واقعيت امر اين است كه غني‌ترين و جذاب‌ترين مضامين چنانچه در لفافه‌هاي نازيبا عرضه شوند مورد توجه قرار نمي‌گيرند و يكسره قرباني مي‌شوند.

از مشكلات ديگر ابن بقعه زيربناي محدود و  محوطه‌سازي غيبراصولي، بي‌توجهي به هنر اصيل معماري، دور نما بندي‌ها و جلوه‌هاي تصويري اين محل است. در اين محل بايستي بيشترين فضا به محوطه سازي و حياط اختصاص يابد . محوطه‌ بايستي پر درخت با حوض و آب نماي وسيع همراه با فواره‌هاي زيبا و گلكاري چشم‌نواز ساخته شود تا جاذبه‌هايي ايجاد گردد براي بسياري از مردم خسته دل و سوخته،‌متاسفانه دراين مكان عليرغم تلاش چشمگير هيئت امنا، بدليل كمبود اعتبار و بي توجهي مسئولين استان و شهرستان به اين مكان مقدس و ارزشمند سنت ارزشمند محوطه‌ سازي، كاشي‌كاري، آئينه كاري و غيره به دست فراموشي سپرده شده و اين خود بر دافعه‌هاي اين مكان افزوده است.

بايستي با كمك و همياري مردم منطقه و مسئولان در بهسازي اين مكان مقدس همت گماشت در يك كلام ما بايد به فرم و محتواي چنين اماكني مقدس، بگونه‌اي اهميت قائل  شويم تا از اصول صحيح علمي براي نيل به ارزشهاي غني موجود در معماري و فرهنگ حاكم بر چنين مراكزي بهره‌مند شده تا اين محل مامن و مهد تفكر و تعقل و پرورش احكام الهي باشد.

در شرايط فعلي كار احياي زيارتگاه با بودجه محدود نذورات و موقوفات و كمكهاي مردمي قابل اجراء نيست و نياز به طرحهاي عمراني و امكانات ساختماني اساسي دارد و در صورتي كه از طرف مسئولين دولتي در استان اقداماتي صورت نگيرد. ابنيه زيارتگاه بزودي شروع به ريزش كرده و منهدم خواهد شد و آثار فرهنگي و مذهبي قابل توجهي در اين  خطه از كشور اسلامي بر اثر كمبود بودجه با مشكلات جدي مواجه خواهد شد. بايد مفاخر ملي مذهبي خود را حفظ كنيم. بي‌توجهي به اين مسئله و عدم احياي آن، بازخواست نسل‌هاي آينده را از ما در پي خواهد داشت. يكي از مشكلات دامنگير اين بقاع متبركه، سرقت اشياء قيمتي آن توسط خدا ناشناس‌ترين سارقان است. قبلاً تقدس واعتبار اين بقعه بين مردم و اهالي مانع از سرقت اشياء آن مي‌شد ولي در برخي موارد بي‌توجهي مسئولين استان و شهرستان و همچنين بي‌توجهي اهالي و اعضاي هيئت امناهاي سابق اين بقعه منجر به سرقت اشياء معنوي و بعضاً قيمتي اين مكان شده كه در بيشتر موارد جهت پيگيري و عودت آن هيچ اقدام عملي صورت نگرفته است. علاوه برآن نبود يك شناسنامه دقيق از شجره و شرح حال امامزاده براي پژوهشگران و مردم عادي زمينه را براي بازسازي و تحكيم اين مكان كمرنگ ساخته است. هنوز براي راه‌اندازي امكانات رفاهي و تاسيساتي در اين مكان مذهبي براي زوار و رفع نيازهاي خدماتي و اداري و برنامه‌ريزي بر نظارت دقيق اين مكان راه درازي وجود دارد كه بايد سازمان اوقاف و امور خيريه به همراهي هيات امناي زيارتگاه و با همكاري مردم محل اين راه را طي كند.

  

 

 

مطالبی از نتیجه صدرالاسلام  

چهره هاي هميشه ماندگار ميمه 

مقبره صدرالاسلام چگونه تخريب شد؟

نويسنده ماندگار  : آقاي محمدتقي معينيان

چهره هاي ماندگار ميمه - قسمت اول -مرحومان صدرالاسلام - اسدالله خان گرانمايه -قيصرخان- ميرزا بزرگ خردمند 

چهره هاي ماندگار ميمه - قسمت دوم - مرحومان حاج ناصرگرانمايه ،حاج حسين نعمت اللهي، دکترصاحبقراني

چهره هاي ماندگار ميمه - قسمت سوم - مرحوم حاج محمدرضامعينيان

چهره هاي ماندگار ميمه - قسمت چهارم - مرحوم حاج اصغر ايراندوست

چهره هاي ماندگار ميمه - قسمت پنجم - مرحومان موسوي زاده

چهره هاي ماندگار ميمه - قسمت ششم - مرحوم مهدي قلي خان صاحبقراني 

چهره هاي ماندگار ميمه - قسمت هفتم - آقاي  عبدالوهاب شهيدي

چهره هاي ماندگار ميمه - قسمت هشتم - مرحوم محمدباقرداراني

چهره هاي ماندگار ميمه - قسمت نهم - مرحوم سيدمحتشم حسينيان

چهره هاي ماندگار ميمه - قسمت دهم - مرحوم ميرزا رضا سعيديان

چهره هاي ماندگار ميمه - قسمت يازدهم- آقاي خردمند  

چهره هاي ماندگار ميمه - قسمت دوازدهم- آقاي مهدي معينيان  

چهره هاي ماندگار ميمه - قسمت سيزدهم -مرحوم حاج محمدباقر معينيان

 گزارش تصويري (1)

 گزارش تصويري (2)

 گزارش تصويري (3)

 گزارش تصويري (4)

گزارش تصويري (5)

وقايع تاريخي ميمه - جنگ ورکان - قسمت اول

وقايع تاريخي ميمه - جنگ ورکان -قسمت دوم

وقايع تاريخي ميمه - فتنه افغان ها -قسمت اول

وقايع تاريخي ميمه - فتنه افغان ها - قسمت دوم   

وقايع تاريخي ميمه - واقعه کشف حجاب  (1)   

وقايع تاريخي ميمه - واقعه کشف حجاب  (2) 

وقايع تاريخي ميمه - واقعه کشف حجاب  (3)  

وقايع تاريخي ميمه - جنگ جعفرخان زنديه - قسمت اول 

وقايع تاربخي ميمه - جنگ جعفرخان زنديه - قسمت دوم  

وقايع تاريخي ميمه - قحطي سال 1299 در منطقه ميمه

آشنايي با منطقه تاريخي تخت محمد جعفر - قسمت اول
آشنايي با منطقه تاريخي تخت محمد جعفر - قسمت دوم
آشنايي با منطقه تاريخي تخت محمد جعفر - قسمت سوم و پاياني
آثار فعاليت انساني در زمان مادها در منطقه ميمه - قسمت اول  
آثار فعاليت انساني در زمان مادها در منطقه ميمه - قسمت دوم

آثار فعاليت انساني در زمان مادها در منطقه ميمه - قسمت سوم

آرشيو وبسايت ميمه اي ها 

+  نوشته شده در  88/04/25ساعت   توسط علی وطن خواه   | 

مورخان می‌نویسند: اسکندر روزی به یکی از شهرهای ایران (احتمالا در حوالی خراسان) حمله می‌کند، با کمال تعجب مشاهده می‌کند که دروازه آن شهر باز می‌باشد و با این که خبر آمدن او به شهر پیچیده بود مردم زندگی عادی خود را ادامه می‌دادند. باعث حیرت اسکندر بود زیرا در هر شهری که سم اسبان لشگر او به گوش می‌رسید عده‌ای از مردم آن شهر از وحشت بیهوش می‌شدند و بقیه به خانه‌ها و دکان‌ها پناه می‌بردند، ولی اینجا زندگی عادی جریان داشت. اسکندر از فرط عصبانیت شمشیر خود را کشیده و زیر گردن یکی از مردان شهر می‌گذارد و می گوید: من اسکندر هستم. مرد با خونسردی جواب می‌دهد: من هم ابن عباس هستم. اسکندر با خشم فریاد می‌زند: من اسکندر مقدونی هستم، کسی که شهرها را به آتش کشیده، چرا از من نمی‌ترسی؟ مرد جواب می‌دهد: من فقط از یکی می‌ترسم و او هم خداوند است. اسکندر به ناچار از مرد می‌پرسد: پادشاه شما کیست؟ مرد می‌گوید: ما پادشاه نداریم. اسکندر با خشم می‌پرسد: رهبرتان، بزرگتان!؟ مرد می‌گوید: ما فقط یک ریش سفید داریم و او در آن طرف شهر زندگی می‌کند.

اسکندر با گروهی از سران لشکر خود به طرف جایی که مرد نشانی داده بود، حرکت می‌کنند در میانه راه با حیرت به چاله‌هایی می‌نگرد که مانند یک قبر در جلوی هر خانه کنده شده بود. لحظاتی بعد به قبرستان می‌رسند، اسکندر با تعجب نگاه می‌کند و می‌بیند روی هر سنگ قبر نوشته شده: ابن عباس یک ساعت زندگی کرد و مرد. ابن علی یک روز زندگی کرد و مرد ابن یوسف ده دقیقه زندگی کرد و مرد! اسکندر برای اولین بار عرق ترس بر بدنش می‌نشیند، با خود فکر می‌کند این مردم حقیقی‌اند یا اشباح هستند؟ سپس به جایگاه ریش سفیده ده می‌رسد و می‌بیند پیر مردی موی سفید و لاغر در چادری نشسته و عده‌ای به دور او جمع هستند. اسکندر جلو می‌رود و می‌گوید: تو بزرگ و ریش سفید این مردمی؟

پیر مرد می‌گوید: آری، من خدمت‌گزار این مردم هستم! اسکندر می‌گوید: اگر بخواهم تو را بکشم، چه می‌کنی؟ پیرمرد آرام و خونسرد به او نگاه کرده می‌گوید: خب بکش! خواست خداوند بر این است که به دست تو کشته شوم! اسکندر می‌گوید: و اگر نکشم؟ پیرمرد می‌گوید: باز هم خواست خداست که بمانم و بار گناهم در این دنیا افزون گردد. اسکندر سر در گم و متحیّر می‌گوید: ای پیرمرد من تو را نمی‌کشم، ولی شرط دارم. پیرمرد می‌گوید: اگر می‌خواهی مرا بکش، ولی شرط تو را نمی‌پذیرم. اسکندر ناچار و کلافه می‌گوید: خیلی خوب، دو سوال دارم، جواب مرا بده و من از اینجا می‌روم. پیرمرد می گوید: بپرس!

اسکندر می‌پرسد: چرا جلوی هرخانه یک چاله شبیه قبر است؟ علت آن چیست؟ پیرمرد می‌گوید: علتش آن است که هر صبح وقتی هر یک از ما که از خانه بیرون می‌آییم، به خود می‌گوییم: فلانی! عاقبت جای تو در زیر خاک خواهد بود، مراقب باش! مال مردم را نخوری و به ناموس مردم تعدی نکنی و این درس بزرگی برای هر روز ما می‌باشد! اسکندر می‌پرسد: چرا روی هر سنگ قبر نوشته ده دقیقه، فلانی یک ساعت، یک ماه، زندگی کرد و مرد؟! پیرمرد جواب می‌دهد: وقتی زمان مرگ هر یک از اهالی فرا می‌رسد، به کنار بستر او می‌رویم و خوب می‌دانیم که در واپسین دم حیات، پرده‌هایی از جلوی چشم انسان برداشته می‌شود و او دیگر در شرایط دروغ گفتن و امثال آن نیست!

از او چند سوال می‌کنیم: چه علمی آموختی؟ و چه قدر آموختن آن به طول انجامید؟ چه هنری آموختی؟ و چه قدر برای آن عمر صرف کردی؟ برای بهبود معاش و زندگی مردم چه قدر تلاش کردی؟ و چقدر وقت برای آن گذاشتی؟

او که در حال احتضار قرار گرفته است، مثلا" می‌گوید: در تمام عمرم به مدت یک ماه هر روز یک ساعت علم آموختم، یا برای یادگیری هنر یک هفته هر روز یک ساعت تلاش کردم. یا اگر خیر و خوبی کردم، همه در جمع مردم بود و از سر ریا و خودنمایی! ولی یک شبی مقداری نان خریدم و برای همسایه‌ام که می‌دانستم گرسنه است، پنهانی به در خانه‌اش رفتم و خورجین نان را پشت در نهادم و برگشتم!

بعد از آن که آن شخص می‌میرد، مدت زمانی را که به آموختن علم پرداخته، محاسبه کرده، و روی سنگ قبرش حک می‌کنیم: ابن یوسف یک ساعت زندگی کرد و مرد! یا مدت زمانی را که برای آموختن هنر صرف کرده محاسبه، و روی سنگ قبرش حک می‌کنیم: ابن علی هفت ساعت زندگی کرد و مرد و یا برای بهبود زندگی مردم تلاشی را که به انجام رسانده، زمان آن را حساب کرده و حک می‌کنیم: ابن یوسف یک ساعت زندگی کرد و مرد. یعنی، عمر مفید ابن یوسف یک ساعت بود!

بدین‌سان، زندگی ما زمانی نام حقیقی بر خود می‌گیرد که بر سه بستر، علم، هنر، مردم، مصرف شده باشد که باقی همه خسران و ضرر است و نام زندگی آن بر نتوان نهاد! اسکندر با حیرت و شگفتی شمشیر در نیام می‌کند و به لشکر خود دستور می‌دهد: هیچ‌گونه تعدی به مردم نکند. و به پیرمرد احترام می‌گذارد و شرمناک و متحیر از آن شهر بیرون می‌رود!

فکر می‌کنید: اگر چنین قانونی رعایت شود، روی سنگ قبر ما چه خواهند نوشت؟

لحظاتی فکر کنیم... بعد عمر مفید خود را محاسبه کنیم!

+  نوشته شده در  88/04/20ساعت   توسط علی وطن خواه   | 
انسان ها چند دسته اند:

- آنها که خوب شروع می کنند و خوب هم تمام می کنند
- آنها که خوب شروع می کنند ولی بد به فرجام می رسانند
- آنها که آغاز و فرجامشان بد است
- آنها که بد آغاز می کنند ولی در میانه راه لطف الهی دستشان را می گیرد و خوب خاتمه می دهند که البته احتمال چنین اتفاقی کم است.

خوب شروع کردن و خوب تمام کردن هنر بزرگی است و افسوس و دریغ بر آنهاست که شروع خوب را با انجام بد، نافرجام می کنند.

منبع تابناک

+  نوشته شده در  88/04/18ساعت   توسط علی وطن خواه   | 
نمک برزخم من شيرين ترازخواب سحرگردد * جگرها خون شود تا يک پسر مثل پدر گردد

میلاد مظهرعلم و عزت و عدالت و سخاوت و شجاعت، اسد الله الغالب، علی بن ابیطالب، مبارک باد.

+  نوشته شده در  88/04/14ساعت   توسط علی وطن خواه   | 

روزي روزگاري پيرزن فقيري توي زباله‌ها دنبال چيزي براي خوردن مي‌گشت كه چشمش به يك چراغ قديمي افتاد. آن را برداشت و رويش دست كشيد. مي‌خواست ببيند اگر ارزش داشته باشد، آن را ببرد و بفروشد. در همين موقع، دود سفيدي از چراغ بيرون آمد.

پيرزن چراغ را پرت كرد؛ با ترس و تعجب عقب‌عقب رفت و ديد كه چند قدم آن طرف‌تر، يك غول بزرگ ظاهر شد. غول فوري تعظيم كرد و گفت: «نترس پيرزن! من غول مهربان چراغ جادو هستم. مگر قصه‌هاي جورواجوري را كه برايم ساخته‌اند،‌ نشنيده‌اي؟ حالا يك آرزو كن تا آن را در يك چشم به هم زدن برايت برآورده كنم. امّا يادت باشد كه فقط يك آرزو!»

پيرزن كه به خاطر اين خوش‌اقبالي توي پوستش نمي‌گنجيد،‌ ازجاپريد و با خوش‌حالي گفت‌: «الهي فدات بشم مادر!» امّا هنوز جمله ی بعدی را نگفته بود كه فداي غول شد و نتوانست آرزویش را به زبان بیاورد.  

... و مرگ او درس عبرتي شد براي آن‌ها كه زيادي تعارف مي‌كنند!!

+  نوشته شده در  88/04/14ساعت   توسط علی وطن خواه   | 
باسلام

تئوری توطئه ................................................به علت کج فهمی حذف شد//////////////

 

+  نوشته شده در  88/04/04ساعت   توسط علی وطن خواه   | 
خشونت غير اخلاقی است . زيرا که از نفرت ونه از عشق می پرورد.

 خشونت جامعه را ويران وبرادری را نا ممکن مي سازد !

 

+  نوشته شده در  88/03/31ساعت   توسط علی وطن خواه   | 
سخنگوي شوراي نگهبان تاكيد كرد: تا زماني كه شوراي نگهبان بررسي نهايي را انجام نداده است، نامزدان دهمين دوره‌ي انتخابات رياست جمهوري از صحبت‌هايي كه موجب تشويش اذهان عمومي مي‌شود خودداري كنند.
كدخدايي بااشاره به دعوت شوراي نگهبان از سه نامزد معترض دهمين دوره‌ي انتخابات رياست جمهوري گفت: فردا جلسه عمومي فوق‌العاده شوراي نگهبان با حضور سه نامزد معترض آقايان رضايي، موسوي و كروبي برگزار خواهد شد.
وي با اشاره به اظهارات محسن رضايي، يكي از كانديداهاي انتخابات رياست جمهوري در برنامه‌ گفت‌وگوي ويژه‌ خبري مبني بر اين كه شكاياتش كلي نيست، تصریح كرد: آقاي محسن رضايي در نامه‌اي به تاريخ 24/3/88 بيان كردند برآورد ستادهاي و كارشناسان نشان مي‌دهد كه اينجانب در بدبينانه‌ترين وضعيت بين 5/3 تا 7 ميليون راي داشتم هرچند كه برخي از كارشناسان 9 ميليون راي را نيز برآورد كردند.
كدخدايي ادامه داد: براساس نامه‌ ارسالي وي، مبناي محاسبه گزارش ناظران از محل شعب اخذ راي، تجميع آراي بيش از هزار صندوق، نظرسنجي‌هاي رسمي و مستقل كشور و اظهارات مردم و مسوولان ستادها است.
سخنگوي شوراي نگهبان هم‌چنين با اشاره به نامه‌ي ديگر ارسالي از سوي محسن رضايي در تاريخ 27/3/88 يادآور شد: اين نامه پس از اتمام فرصت دريافت شكايت‌ها ارسال شد و آقاي رضايي تقاضا كردند آراي ايشان در استان‌هاي خوزستان، لرستان، چهارمحال و بختياري،كهگيلويه و بويراحمد، اصفهان، كرمانشاه و هم‌چنين در مراكز استان‌ها بازشماري شود.
كدخدايي با بيان اين كه البته موارد جزيي را براي ما ارسال كردند كه اكنون درحال بررسي است، گفت: موارد مطرح شده در نامه‌هاي آقاي رضايي كلي است و در چارچوب وظايف واختيارات شوراي نگهبان نيست؛ هم‌چنين پيشنهاد مي‌كنيم كه تمام نظرسنجي‌ها در مورد آقاي رضايي منتشر شود.
وي در پايان تاكيد كرد: از نامزدان خواهشمنديم تا زماني كه شوراي نگهبان بررسي نهايي را انجام نداده است از صحبت‌هايي كه موجب تشويش اذهان عمومي مي‌شود خودداري كنند.

+  نوشته شده در  88/03/30ساعت   توسط علی وطن خواه   | 
باسلام

انتخابات دهم نیز برگزار شد. دراین رهگذر با هفتاد قسمت از برنامه های "تاانتخابات "، " موج وارونه " و "حضور " با مردم همراه بودیم. از انتخابات گفتیم و شنیدیم. برنامه های تاانتخابات و حضور تاآخر ماه به کار خود پایان می دهند و  موج وارونه  و خبر درآئینه تفسیر همچنان برای دوستداران به روی آنتن خواهد رفت.

استودیوی پخش و عوامل گروه

+  نوشته شده در  88/03/24ساعت   توسط علی وطن خواه   | 
شنید گوش دلم مژده از ولادت زهرا    

گشود بلبل طبعم زبان به مدحت زهرا

فضای کعبه منوّر شد از فروغ جمالش  

 صفا گرفت از صفای صورت زهرا

خدای اکبر و اعظم نکرده خلق به عالم 

ز نسل حضرت آدمی زنی به شوکتِ زهرا

بجز خدیجه کبرا که هست مظهر عصمت  

 نزاد مادر دیگر زنی به عصمت زهرا

بخوان حدیث کسا و ببین که خالق یکتا

نموده خلقت دنیا برای خلقت زهرا

نهاده ساره سر بندگی به پای سریرش 

ستاده هاجر چون خادمان به خدمت زهرا

چو اوست نور حق و حق در او نموده تجلی

به غیر حق نشناسد کسی حقیقت زهرا

ولی چه سود که با این همه جلالت و شوکت 

زمانه بود مدام از پی اذیت زهرا

چنان به درد و مصیبت نمود صبر و تحمل

که صبر شد متحیر ز صبر و طاقت زهرا

دو موجود هستی گرامی تر است
یکی میهن و دیگرش مادر است
ستایش کنم زن که او مادر است
که مادر سزاوار زیب و زر است
تو ای مادر من نوای میهن من
کنم خواب در اغوشت ای سرور من

+  نوشته شده در  88/03/24ساعت   توسط علی وطن خواه   | 

رئيس جمهور امشب بعد از خبر 21 شبكه يك سيما با مردم ايران سخن مي گويد .با اعلام نتايج و مشخص شدن ابعاد حضور حماسي و بي سابقه مردم ايران در آزمون بزرگ دهمين دوره انتخابات رياست جمهوري كه برگ زريني در كارنامه افتخارات نظام مقدس جمهوري اسلامي است ، دكتر محمود احمدي نژاد رييس جمهور ،امشب بعد از خبر 21 سيما با مردم شريف ايران سخن خواهد گفت.

٫٫ محصولی،  وزير کشور نتيجه قطعي انتخابات را اعلام کرد. اقاي احمدي نژاد درانتخابات توانست از ۳۹ميليون و ۱۶۵هزار راي با کسب ۲۴ميليون و ۵۲۷ هزار راي براي چهار سال ديگر سکان رياست جمهوري را بدست بگيرد.

مشروح خبر

وزير کشور با اعلام نتايج نهايي انتخابات رياست جمهوري دهم اعلام کرد : در اين انتخابات در مجموع 39 ميليون و 165 هزار و 191 رأي صحيح و باطله اخذ شدکه با شمارش نهايي ارا مشخص شد اقاي محمود احمدي نژاد 24 ميليون و527 هزار و 516 راي ( 62 و 63 صدم درصدآرا ) را کسب کرده است.

محصولي افزود : اقاي ميرحسين موسوي خامنه 13 ميليون و 216 هزار و 411 راي (33 و 75 صدم درصد ارا) ، آقاي محسن رضايي ميرقائد 678 هزار و 240 راي (يک و 73 صدم درصد ارا) و آقاي مهدي کروبي نيز 333 هزار و 635 راي (85 صدم درصد ارا) را کسب کرده اند. وزير کشور اضافه کرد : در مجموع 409 هزار و 389 راي باطله نيز در صندوق هاي راي ريخته شده است که حدود يک و چهار صدم درصد کل آراست. وي افزود: با توجه به تعداد 46 ميليون و 200 هزار واجد شرايط در انتخابات ، 85 درصد واجدان شرايط در انتخابات دهمين دوره رياست جمهوري شرکت کرده اند.

+  نوشته شده در  88/03/23ساعت   توسط علی وطن خواه   | 

رئيس ستاد انتخابات کشور نتايج شمارش آراء 36095 صندوق اخذ راي را تا پايان ساعت 6 و پنجاه و دو دقيقه بامداد 23 خرداد 88 اعلام کرد. اين تعداد صندوق معادل (78 درصد) کل صندوق هاي اخذ راي مي باشد.

کامران دانشجو در جمع خبرنگاران افزود: کل آراء ‌ماخوذه از اين صندوق ها 28 ميليون و 909 هزار و 689 راي بوده است که آقاي احمدي نژاد با 18 ميليون و 787 هزار و 766 راي( 64 و نود و هشت صدم )درصد آراء، ميرحسين موسوي خامنه با 9 ميليون و 269 هزار و 998 راي معادل( 32 و شش صدم) درصد آراء،محسن رضايي 594 هزار و864 راي معادل( 2 و پنج صدم) درصد آراء ومهدي کروبي 257 هزار و 61 راي معادل( 88 صدم) درصد آراء را به خود اختصاص دادند.

خبرگزاري المان نیز اعلام کرد  محمود احمدي نژاد رييس جمهور ايران بار ديگر به رياست جمهوري اين کشور برگزيده شد. این خبرگزاری افزود: بنابر نتايج اعلام شده شمارش اراي انتخابات رياست جمهوري ايران تاکنون / احمدي نژاد با کسب شصت و پنج درصد ارا بار ديگر به رياست جمهوري برگزيده شد. ميرحسين موسوي رقيب اصلي احمدي نژاد تنها سي و يک درصد ارا را بدست اورد. اگرچه هنوز شمارش ارا تکميل نشده است اما احمدي نژاد با کسب بيش از هجده ميليون راي از سي و پنج ميليون راي ماخوذه اکثريت ارا را از ان خود کرد و بار ديگر به رياست جمهوري انتخاب شد. ميرحسين موسوي نه ميليون راي کسب کرد.

+  نوشته شده در  88/03/23ساعت   توسط علی وطن خواه   | 

مهلت تبليغات انتخابات رياست جمهوري با همه هيجانها و حواشي آن امروز به پايان رسيد و بيش از چهل و شش ميليون راي دهنده امروز را فرصت خواهند داشت تا با مرور برنامه ها و سخنان نامزدها ، وضعيت و مشکلات کشور ، منافع ملي و اوضاع و احوال بين المللي و منطقه اي ، نام يکي از چهار نامزد را براي نوشتن در برگه راي برگزينند . فضاي هيجاني و شور و نشاطي که در روزهاي اخير در سراسر کشور به خصوص توسط جوانان ايجاد شد ، نويد مشارکت حداکثري و گسترده مردم در پاي صندوقهاي راي را ميدهد که چنانچه با ارزيابي صحيح و منطقي از مسائل کشور ، توجه به برنامه نامزدها و سابقه و توان آنان براي اداره قوه مجريه و در نهايت انتخاب فرد اصلح همراه شود ، با فراهم کردن پشتوانه سياسي و اجتماعي قوي براي رئيس جمهور آينده، موجب ارتقاي کارآمدي دولت دهم در عرصه داخلي و افزايش وجهه و توان چانه زني ايران در عرصه بين المللي خواهد شد.

 

همه باهم براي تعيين سرنوست ايران عزيز ، فردا در پاي صندوق هاي راي 

+  نوشته شده در  88/03/21ساعت   توسط علی وطن خواه   | 

اکنون فقط پنج روز به برگزاری انتخابات باقی مانده است.طبق شواهد و یافته ها،مناظره ها مورد توجه بینندگان،شنوندگان و همه مردم ايران قرار گرفته است.چهارمين مناظره نامزدهای دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری ،به مناظره محمود احمدی نژاد و مهدی کروبی اختصاص داشت که شنبه شب ، به طور مستقیم از شبکه سه سیما پخش شد. نظرها و آرای مشترک و متفاوت نامزدها،دراين مناظره ها بحث می شود .اين مناظره نيز با بحث درباره ديدگاههاي هريک از دونامزد درباره برنامه های اقتصادي ،واژه عدالت اقتصادی و توزیع درآمدهای نفتی آغاز شد .اما بحث هاي اين مناظره به موضوعات جنجالي و افشا گريهايي درخصوص برخي تخلف ها ازسوي دوطرف کشيده شد.مطالبي که رييس قوه مجريه دردفاع ازعملکرددولت درچهارسال ریاست جمهوری اش بعنوان مسئول اجرایی کشورارايه کرد برآمارهاي کارشناسي تکيه داشت با اين حال ،آمارها نيزبا نقدهاي زيادي ازجانب مهدي کروبي روبرو شد . درمجموع چهارمين مناظره همچون مناظره دوم که ميان احمدي نژادوميرحسين موسوي برگزار ش، فراز و نشيب ‌هاي خاص خود را داشت و با سوالات چالشي دو طرف تا پايان بحث ها همراه بود.

برای دیدن حاشیه های انتخاباتی در تهران به این سایت مراجعه کنید

+  نوشته شده در  88/03/17ساعت   توسط علی وطن خواه   | 
در عصری که از آن با عنوان «عصر ارتباطات» یاد می کنند برای تحلیل مسایل مختلف اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و فرهنگی نمی توان به ابزارها و وسائط ارتباط جمعی بی توجه یا کم توجه بود. بدون شک این ابزارها نقش بسزایی در شکل گیری رفتارها و پدیده های مختلف دارند. نشریات محلی یکی از گروههای مهم مطبوعاتی محسوب می شوند. به اعتقاد بسیاری از محققان علوم ارتباطات، آینده متعلق به رسانه ها و نشریات بومی است و قدرت اثر بخشی آنان بسیار بیشتر از سایر گروه رسانه های همجنس خود می باشد. جامعه شناسان ارتباطات معتقدند نشریات محلی به دلیل کارکردهای ویژه خود در حوزه مسایل بومی عمده ترین نقش را در شکل گیری رفتارهای اجتماعی در پایه ای ترین سطح خود دارا هستند و در نحوه قضاوت و عکس العمل مردم در سطوح ملی و بین المللی نیز از این رهگذار به شکل غیرمستقیم نقش آفرینی می کنند. مطبوعات محلي در دنيا به دليل نزديكي فرهنگ‌ها و شيوه‌هاي اجتماعي و زيستي ميان گردانندگان نشريات و مردم يك منطقه از جايگاه ويژه‌اي در فضاي حاكم رسانه‌اي در جوامع مدرن برخوردارند. نشريات محلي همچنين مي‌توانند عمده‌ترين نقش را در انتقال آنچه به عنوان مشاركت‌هاي دو سويه ميان مردم و مسئولان عنوان مي‌شود ايفا كنند.

نشریه محلی خبررسان که به اتکای نیروی فکری چندجوان خوشفکر و خوش ذوق درمنطقه به امر اطلاع رسانی مشغول است ، بدون شک یکی از اتفاقات نادر در منطقه (بعدازنشریه طلایی صبح میمه)است.هم اکنون خبررسان به مدیر مسئولی صاحبقرانی و همکاری چندجوان خوشنام و فعال باتوان قابل توجهی به فعالیت ادامه می دهد. در دیداری که با اعضای خبررسان داشتم واقعا به نبود امکانات و اسپانسر قوی برای این نشریه پی بردم. اگرچه خبررسان ها از تنها مسئول پیشکسوت  در حوزه  ژورنالیست یعنی جناب آقای شیبانی بخشدار منطقه  بسیار به نیکی یادکردند و بقای نشریه را در کمک های هرچند محدود شخص شیبانی می دیدند.

در پایان از بزرگان، مسئولان ادارات محلی و دوستان بلاگر می خواهم به نشریه خبررسان توجه جدی داشته باشند وازآن حمایت کنند و بسیار متعجبم وزوانی های بلاگر به این موضوع تاکنون اشاره ای نکرده اند؟!!؟

 

+  نوشته شده در  88/03/10ساعت   توسط علی وطن خواه   | 
باسلام

در این روزهای باقی مانده به انتخابات، به شدت سرگرم  برنامه های انتخاباتی هستم . دیروز در برنامه تاانتخابات  با حجت الاسلام حسینی دولت آبادی نماینده شهرمان در مجلس ارتباط زنده داشتیم و الحق خیلی جامع درباره موضوع صحبت کرد و باعث سرافرازی نام میمه درجمع بچه های استودیو  شد.

برنامه تا انتخابات و موج وارونه مورد استقبال قرار گرفته و امیدوارم هرکس در عرصه انتخابات ایران پیروز  می شود برای حل مشکلات مردم فکر سازماندهی شده و برنامه ریزی شده داشته باشد .

درضمن وبلاگ میمه ای ها اصلا در عرصه انتخابات فعال نیست  و هیچ جهت گیری انتخاباتی ندارد اما از منظر اطلاع رسانی اخبار و بیانیه های تشکل های مختلف را منتشر می کند. به عنوان مثال تشکل انتخاباتی حامیان موسوی در شهرستان میمه اعلام موجودیت کرده است .البته این تشکل برای استفاده از عنوان  سیمای میمه برای وبلاگش که قبلا در اختیار بنده بود، هماهنگی نکرده است!!

+  نوشته شده در  88/03/03ساعت   توسط علی وطن خواه   | 

روزي، وقتي هيزم شكني مشغول قطع كردن يه شاخه درخت بالاي رودخونه بود، تبرش افتاد تو رودخونه. وقتي در حال گريه كردن بود، يه فرشته اومد و ازش پرسيد: چرا گريه مي كني؟ هيزم شكن گفت كه تبرم توي رودخونه افتاده. فرشته رفت و با يه تبر طلايي برگشت.

"آيا اين تبر توست؟" هيزم شكن جواب داد: " نه" فرشته دوباره به زير آب رفت و اين بار با يه تبر نقره اي برگشت و پرسيد كه آيا اين تبر توست؟ دوباره، هيزم شكن جواب داد : نه. فرشته باز هم به زير آب رفت و اين بار با يه تبر آهني برگشت و پرسيد آيا اين تبر توست؟ جواب داد: آره.

فرشته از صداقت مرد خوشحال شد و هر سه تبر را به اوداد و هيزم شكن خوشحال روانه خونه شد. يه روز وقتي داشت با زنش كنار رودخونه راه مي رفت زنش افتاد توي آب. هيزم شكن داشت گريه مي كرد كه فرشته باز هم اومد و پرسيد كه چرا گريه مي كني؟ اوه فرشته، زنم افتاده توي آب. "

فرشته رفت زير آب و با جنيفر لوپز برگشت و پرسيد : زنت اينه؟ هيزم شكن فرياد زد: آره! فرشته عصباني شد. " تو تقلب كردي، اين نامرديه " هيزم شكن جواب داد : اوه، فرشته من منو ببخش. سوء تفاهم شده. مي دوني، اگه به جنيفر لوپز "نه" مي گفتم تو مي رفتي و با كاترين زتاجونز مي اومدي. و باز هم اگه به كاترين زتاجونز "نه" ميگفتم، تو مي رفتي و با زن خودم مي اومدي و من هم مي گفتم آره. اونوقت تو هر سه تا رو به من مي دادي. اما فرشته، من يه آدم فقيرم و توانايي نگهداري سه تا زن رو ندارم، و به همين دليل بود كه اين بار گفتم آره.

نكته اخلاقي: هر وقت مردی دروغ ميگه به خاطر يه دليل شرافتمندانه و مفيده

+  نوشته شده در  88/02/20ساعت   توسط علی وطن خواه   | 

قصد نداشتم در باب حرف‌ها و جسارت‌هايي كه اخيراً توسط تعدادی از  همشهریان جوان بدون بررسی و تحقیق علیه بزرگوارانی نظیر مرحومین حاج قیصر وحاج ناصرگرانمایه این دو چهره تاریخی و بی بدیل شهرمان نوشته می شود ، پاسخي بدهم كه اي كاش قلمي كه خدا در حرمت آن در كتاب خود به آن سوگند مي‌خورد، اينگونه به حرمت شكني و بي‌حرمتي اهل دين وخادمین مردم آلوده نمي‌شد و آنچه از آن صادر شده و مي‌شود، تشابهي به توليدات اهل كين نمی‌داشت.
اما مصلحت را به رغم پرهيز و هشدار برخي مشفقان ناصح به من كه ايشان وقتي به بزرگاني مانند مرحوم حاج قیصرخان كه اهالی بخش میمه برای آزادیش اززندان ( بجرم نجات منطقه ازسیطره اهالی روستای جوشقان) و براي بازگشت سلامتمندانه‌اش  40  راس گوسفندنذر  و قرباني کردند،  و اکثر   اهالی بقا و حیات خویش و اجداد شان درسال های قحطی رامدیون آنها هستند آنگونه جفا مي‌كنند و شخصيت او را كه در فضيلت دیانت و تقوی .خلوص وصداقت.بذل وبخششهای حاتم گونه و ویزگیهای اخلاقی  وانسانی درقرن اخیردر منطقه میمه بی نظیر است باآسوده بالی از عقوبتهای الهی که بایدبه خدااز اینگونه تند رویهای غیراخلاقی پناه برد (البته در بيابان آرامش و امني كه بعضي راضيان به اينگونه نارواها و ستم‌ها براي آنها فراهم كرده‌اند)، به پس مي‌تازند. با نامهای جعلی و مجعول علیه شما هم  حرمت شکنی خواهند کرد
اما مصلحت را در اين ديدم تا به اين بهانه به مسائلي كه اين تندروي‌ها، فرعي از آن هستند اشاره‌اي داشته باشم. از اين جهت اين درد نوشته را پاسخي به كسي و جسارتي نمي‌دانم چه، حرمت قلم و وقت خوانندگان محترم را بسيار شريف‌تر از آن مي‌دانم كه به آلودگي پاسخ به چنين راه و رسمي مبتلا شوند.
به گمان اين كمترين اين گونه مواضع و تندروي‌ها و عدم تعادل‌ها كه از بعضي مومنين درباره برخي ديگر صادر مي‌شود ريشه در مباني نظري و اعتقادي آنها دارد. آداب عرصه نقد، انتقاد، نصيحت، ارشاد، تذكر و در نهايت امر به معروف و نهي از منكر بر اهل آن پوشيده نيست و ادبيات خود را مي طلبد كه هر ناقدي حتماً بايد بدان‌ها توجه داشته باشد. درست مانند يك نفر كه مي‌خواهد در مسير پر تزاحمي رانندگي كند و نمي‌تواند به قوانين و مقررات آن در حفظ و رعايت حقوق كساني كه در كنار او هستند، بي‌اعتنا باشد.
ما را چه مي‌شود؟ كي مي‌خواهيم از خودزني و ديگرتراشي‌مان دست برداريم؟

چرا به اصول و مباني دين آموخته و رهنمودهاي بزرگان و اولياي دين توجهي نمي‌كنيم؟ چرا و چرا به يكباره در اوج بي‌ظرفيتي اساس و مباني را فراموش مي‌كنيم و با طرح مسائل و مشكلاتي كه ما آنها را مشكل مي‌دانيم، اساس را بر مي‌افكنيم؟
ما بايد به جاي نقد افراد، رويه‌هاي آنها را منصفانه نقد كنيم و الاّ راه به جايي نمي‌بريم. ، با تمسخر به شخصیت افراد نپردازیم كه انصاف بايد داد؛ اينگونه سخن گفتن در شأن يك مسلمان وانسان آزاده نیست متاسفانه يكي از آسيب‌هاي ما در روش‌هاي نقدمان آن است كه در مقطعي بر اجرا و تحقق آنچه را حق مي‌دانيم تا نهايت ممكن پافشاري مي‌كنيم ولي عرصه كه به ما مي‌رسد، انگار نه انگار ما نبوده‌ايم كه آنگونه اصرار مي‌كرده‌ايم. اگر اين رويه درست است، چرا ؟ با تحقير ديگران و با به حساب نياوردن ديگران، در عمل اين همه خودمان را تحقير مي‌كنيم؟
چرا اينگونه شده‌ايم و اينقدر تنگ مي‌انديشيم و تنگ مي‌بينيم و بر همديگر تنگ مي‌گيريم...؟
دريغ و صد دريغ از اين ناديده انگاري خدمات گذشتگان. متاسفانه بعضی از مسیولین محلی به گونه ای سخن می گویند كه انگار در این شهر (حتی در بعد ازپیروزی  انقلاب) هیچ کسی به فکرعمران  و آبادانی نبوده است  وکارهای انجام شده درمنطقه هیچ  ارتباطي به دوره‌هاي پيش ازآنها نداشته است.
انصافاً كجاي سياست‌هاي آنها به هم مي‌خورد اگر از خدمات مسیولین قبلي ذكري بکنند و از خدمات ديگران نامي ببردند؟ اين نام بردن‌ها توسط مسیولین چه از محبوبيت آنها میکاهد ؟ و چه بر محبوبيت آنها مي‌افزاید؟
مگر دل و ذهن اين مردم بازيچه اين نام نبردن‌ها و بزرگ كردن‌ها و كوچك كردن‌هاست؟ مگر اين مردم دست پرورده آن امام بي‌مثال نيستند كه رئيس سازمان صدا و سيما و مديران مسئول سه روزنامه آن زمان يعني كيهان، اطلاعات و جمهوري اسلامي را به حضور خود خواند و با ناراحتي در حالي كه دست راست خود را به كف دست چپش مي‌زد به آنها با عتاب و گله و شكايت گفت اين چه وضعيتي است كه من هر وقت تلويزيون را باز مي‌كنم عكس و فيلم و تصوير و خبر من است و روزنامه‌ها هر روز درصفحه اول عكس مرا مي‌زنند و با ناراحتي ادامه دادند: من كي را بايد ببينم كه به او بگويم من از اين روند و رويه خوشم نمي‌آيد كه در اين تلويزيون و روزنامه‌ها هر روز عكس من و خبر من در صفحه آنها و در صدر خبرهاي آنها باشد.
آيا توقع رعايت اين گونه انصاف و تعادل در روش از كساني مانند مسیولین دولتی كه اين همه بر طبل عدالت و عدالت گستري مي‌كوبند انتظار زيادي است؟ من در اين مقال قصد تبرئه مسیولین قبلي را در اين گونه مسائل ندارم كه يقيناً آنها هم در اين روند و در ناديده گرفتن زحمات مسیولین قبل از خود كم و بيش دچار افراط و تفريط مي‌شده‌اند. چرا اینگونه از افكار عمومي جامعه و حساسيت مردم بيگانه هستیم؟
چرا اينگونه شده‌ايم؟ بعضي كه به تكرار اينگونه هتك‌ها روي مي‌آورند و ديگراني كه در برابر اين روند ساكت، خاشع، خاضع، خرسند و راضي‌اند كه رضايتشان از عدم برخوردشان با خاطيان هويداست، از تكرار اين هتك‌ها و ستم‌هايي كه پايه‌هاي اخلاقي جامعه اسلامي ما را نشانه گرفته است، چه هدفي دارند و چه بهره‌اي مي‌برند؟
البته شايد دليل آنها مانند خيلي ها اين است كه اين هتاكي‌ها امري صد درصد باطل است و باطل باترك آن و عدم پرداخت به آن مي‌ميرد و از بين مي‌رود و فراموش مي شود. كه اين درست. ولي تكليف بر هم زدن افكار عمومي جامعه و آسيبهايي كه در اثر عدم مقابله با اين هتاكيها به آن وارد مي شود با كيست؟ اجازه ندهيم ساحت مقدس اين جمهوري كه آينه گردان حق و حقيقت و صفا و مهر در جهان بشريت ستم زده امروز است عرصه هتاكان و پرده دران و ستمگران چه وابسته به حاكميت و چه غير آن قرار گيرد
اجازه ندهيم در اين منطقه تشکیلات چند نفره هتاكان تشكيل شود و تخم ستم و ظلم را در منطقه بپراكند. دوران جزيره‌اي عمل كردن گذشته است، آن جمهوري كه امام به ما امانت داد جمهوري حفظ حرمت‌ها و كرامتها و سخن گفتن و نقدهاي منصفانه و غير مبالغه آميز است، چرا اجازه مي‌دهيم با اتخاذ اينگونه رويه‌هاي قطعاً غير ديني و غير متشرعانه كه از بعضي متشرعان سر زده و مي‌زند حريم جمهوري اسلامي وبزرگان و خادمین شهرمان هتك شود؟
در اين جمهوري امام ساخته، نباید كمترين جايي براي هتاكان به حريم‌ها وجود داشته باشد و كمترين كار برداشتن ساحل‌ها و حواشي امن براي هتاكان است. در اين گير و دار، اگر حتي انسانهاي ستمديده و حرمت شكسته از چنين هتاكان بي‌مقداري حق خود رامطالبه ننمايند كه نمي‌نمايند چرا براي آنان حتي ارزش پاسخي قائل نيستند، هرگز وظيفه و مسئوليت خطير مسئولان قضایی در برخورد با اين رويه تعطيل شدني نيست و نخواهد بود.
، اما چرا در جامعه حساس ما كه شاهد اين هتك‌هاي مكرر است هيچ اثر و نشانه‌اي از اين نهيب‌هاي در محيط پنهان به هتك‌هايي كه علني شده است ديده نمي‌شود؟
خدايا به حرمت نفسِ اولياي تو كه در ميان ما گمنام هستند و هم‌نفسي آنها، غبطه فرشتگان تو در آسمانها و زمين توست، ما را از شر خودمان حفظ کن و اين جمهوري مبارك را از گزند و آسيب ما در امان بدار.

                                                محمدتقی معینیان

+  نوشته شده در  88/02/13ساعت   توسط علی وطن خواه   | 
سردبير برنامه‌ي «تا انتخابات» شبكه جهاني صداي آشنا:
تشويق ايرانيان خارج از كشور به شركت در انتخابات از اهداف ماست

سرويس: تلويزيون و راديو
1388/02/06
04-26-2009
12:25:05
8802-01168: كد خبر

خبرگزاري دانشجويان ايران - تهران
سرويس: تلويزيون و راديو

سردبير برنامه‌ي «موج وارونه» و «تا انتخابات» شبكه جهاني صداي آشنا گفت: در برنامه موج وارونه نگاهي داريم به تبليغات رسانه‌هاي خارجي درباره مسايل داخلي ايران و در برنامه‌ي «تا انتخابات» نيز رويدادهاي مربوط به دهمين دوره انتخابات رياست جمهوري را به اطلاع ايرانيان خارج از كشور مي‌رسانيم.

علي وطن‌خواه در گفت‌وگو با خبرنگار سرويس راديو خبرگزاري دانشجويان ايران(ايسنا) گفت: در برنامه «موج وارونه » مهم‌ترين اخبار ايران را از نگاه رسانه‌هاي خارجي به كمك كارشناسان تحليل و بررسي مي‌كنيم.

وي ادامه داد: جنجال‌آفريني راديو و تلويزيون‌هاي خارجي درباره مسايلي مانند انتخابات، اقتصاد و اخبار روز ايران به ويژه در روزهاي اخير افزايش يافته است، اغلب اين رسانه‌ها با سياه‌نمايي در ذهن مخاطبان و تكيه بر تكنيك‌هاي تحليل وارونه وقايع سعي دارند اوضاع ايران را از نگاه خود به مخاطبان‌شان القاء كنند.

وطن‌خواه اظهار كرد: برنامه «موج وارونه» سعي دارد از اين وارونه‌گويي‌هاي رسانه‌هاي خارجي درباره اوضاع ايران ابهام‌زدايي كند.

وي گفت: كارشناسان ما از معتبرترين كارشناسان حوزه رسانه هستند و مقامات كشوري در حوزه سياست و اقتصاد مهمانان اين برنامه را تشكيل مي‌دهند.

وطن‌خواه گفت: اين برنامه از روز شنبه روي آنتن شبكه جهاني صداي آشنا رفته، اين برنامه هر هفته براي شنوندگان ما در اروپا، آمريكا و آسيا قابل شنيدن است.

وي ادامه داد: گوينده اين برنامه زهرا تقي‌ملا است و مرضيه طبرستاني تهيه‌كننده آن است. به علاوه منابع خبري ما از طريق رصد كامل سايت‌هاي خبري و مونيتورينگ شبكه‌هاي تلويزيوني و راديويي خارجي تأمين مي‌شود.

وطن‌خواه درباره برنامه‌ي تا انتخابات نيز توضيح داد: اين برنامه نگاهي دارد به رويدادهاي دهمين دوره انتخابات رياست جمهوري در ايران و در اين برنامه تلاش مي‌شود تا زمان باقي‌مانده برگزاري انتخابات به تبيين مسايل انتخاباتي از جمله فلسفه انتخابات و سابقه تاريخي آن در ايران بپردازد.

وي ادامه داد: در ادامه اين برنامه با نزديك‌شدن زمان انتخابات دهمين دوره رياست‌جمهوري به بررسي اخبار روز در اين‌باره با نگاهي بيطرفانه مي‌پردازيم. به عبارت ديگر نگاه جامعي به انتخابات و برگزاري انتخابات از اهداف اصلي اين برنامه مي‌باشد.

سردبير برنامه «تا انتخابات» شبكه جهاني صداي آشنا تصريح كرد: آگاهي هم‌وطنان ايراني خارج از كشور از مواضع كانديداهاي دهمين دوره انتخابات رياست جمهوري و برنامه‌هاي آن‌هاست ابهام‌زدايي از حواشي انتخابات و تشويق آن‌ها به شركت پرشور در اين انتخابات از ديگر اهداف برنامه‌ي «تا انتخابات» است.

وي ادامه داد: ما با ارتباط تلفني با كانديداها و مسوولين انتخابات تلاش خواهيم كرد كه به اين مهم كه نگاهي بيطرفانه با انتخابات هست دست يابيم.

وطن‌خواه گفت: در اين‌ برنامه كارشناساني حضور خواهند داشت و اكثر مهمانان ما نيز از مسوولان ستادهاي انتخاباتي و وزارت كشور خواهند بود.

وي با بيان اين‌كه پخش اين برنامه از شبكه جهاني صداي آشنا و در هر سه كانال اروپا، آسيا و آمريكا آغاز شده است و به مدت دوماه تا زمان انتخابات ادامه خواهد داشت اظهار كرد: حجت مولايي، نادر صحرايي، مصطفي محمدخواني و علي وطن‌خواه گروه نويسندگان، تقي كريمي محقق و كوشكي گوينده اين برنامه هستند.

برنامه های انتخاباتی در رادیو (تاانتخابات - موج وارونه و...)

ساير بازتاب ها

برنامه‌هاي انتخاباتي صدا و سيما اعلام شد

تهران ، خبرگزاري جمهوري اسلامي ‪۰۷/۰۲/۸۸‬

فرهنگي. فرهنگي. انتخابات
همزمان با آغاز ثبت نام از نامزدهاي انتخابات رياست جمهوري دهم ، صداوسيماي جمهوري اسلامي ايران جدول زمانبندي ساعات پخش برنامه‌هاي ويژه انتخابات رياست جمهوري را از شبكه‌هاي مختلف رسانه ي ملي اعلام كرد.

به گزارش ايرنا، به نقل از روابط عمومي اين سازمان، شبكه ي اول سيما در ارديبهشت ماه برنامه‌هاي -جريان> توليد گروه اجتماعي و -پله ي دهم> توليد گروه سياسي اين شبكه را روزهاي يكشنبه و چهارشنبه پخش مي‌كند.

برنامه ي -نگاه دهم> كاري از گروه سياسي شبكه دوم سيماست كه به همراه برنامه -ده در بيست> توليد گروه اجتماعي اين شبكه با موضوع انتخابات دهم توليد و پخش مي‌شوند.

بينندگان شبكه دوم سيما برنامه ي نگاه دهم را روزهاي يكشنبه و سه شنبه هر هفته ساعت ‪ ۱۹‬و ‪ ۳۰‬دقيقه مي‌توانند مشاهده كنند و برنامه ي ده در بيست نيز روزهاي شنبه، دوشنبه و چهارشنبه ساعت ‪ ۱۹‬و ‪ ۳۰‬دقيقه پخش مي‌شود.

شبكه سوم سيما نيز با برنامه ي -ايران ‪ <۸۸‬كه با همكاري مراكز استانهاي صدا و سيما توليد مي‌شود به صورت روزانه در خدمت بينندگان خود خواهدبود و از همين شبكه در روزهاي دوشنبه و پنج شنبه برنامه ي -راي بدهيم> در ساعت ‪ ۱۰‬و ‪ ۲۰‬دقيقه پخش مي‌شود.

-روز انتخاب> برنامه‌اي از گروه سياسي شبكه چهارم سيماست كه به مدت ‪۳۸‬ دقيقه در ساعت ‪ ۱۵‬و ‪ ۱۰‬دقيقه ي روزهاي دوشنبه و چهارشنبه از اين شبكه پخش مي‌شود.

همچنين شبكه ي چهارم سيما برنامه -وطنم> را در ساعت ‪ ۱۸‬و پانزده دقيقه روزهاي يكشنبه و پنج شنبه به موضوع انتخابات اختصاص داده است.

شبكه تهران نيز در روزهاي شنبه، دوشنبه و چهارشنبه برنامه ي -كوي انتخابات> را در ساعت ‪ ۲۱‬به مدت ‪ ۲۰‬دقيقه و برنامه ي -پلاك ‪ <۱۰‬را به مدت ‪ ۳۰‬دقيقه ساعت ‪ ۲۱‬در روزهاي يكشنبه - سه شنبه و پنج شنبه تقديم بينندگان خود مي‌كند.

در حوزه ي مراكز استانها نيز برنامه ي -نشانه> توليد شبكه‌هاي استاني صداوسيما هر روز از يكي از شبكه‌هاي سراسري پخش مي‌شود در همين حوزه برنامه ي -موج ملي> كه با همكاري راديو ايران توسط شبكه‌هاي استاني توليد شده است به صورت روزانه پخش خواهد شد.

شبكه‌هاي مختلف راديويي نيز براي انتخابات دهم رياست جمهوري برنامه ريزي گسترده‌اي انجام داده اند.

در حوزه صدا نيز برنامه‌هايي چون -تا انتخابات، ديدگاه ، پرسمان سياسي ، از همدلي تا همراهي ،آيه‌هاي انقلاب ،آقاي رئيس جمهور سلام ، انتخابات دهم ،همراه با انتخابات اصل ششم ، اثر انگشت،بيست و دو سي و سه، شناسنامه ، يك دست صدا ندارد، مناظره، بدون خط خوردگي ،بخشي از برنامه‌هاي صدا هستند كه با موضوع انتخابات تهيه و پخش مي‌شوند.

براساس اعلام صداوسيما در ارديبهشت ماه رويكرد رسانه ي ملي تبيين اهميت انتخابات / جايگاه رياست جمهوري ، ضرورت مشاركت مردم خواهد بود و با ورود به ماه خرداد برنامه‌هاي صداوسيما از حجم و تنوع بيشتري برخوردار خواهند شد.

گفتني است حوزه سياسي صداوسيما در بخش‌هاي خبري ‪ ۲۰/۳۰‬شبكه ‪ ۲‬و ‪ ۲۰‬شبكه خبر رويكرد گذشته خود درخصوص انتخابات و جريان‌هاي انتخاباتي را ادامه مي دهند.

بازتاب در خبرگزاری تابناک

بازتاب در خبرگزاری مهر

 بازتاب در جام جم

بازتاب در سايت انتخاب 

+  نوشته شده در  88/02/07ساعت   توسط علی وطن خواه   | 
باسلام

درچند روز گذشته دوستان زیادی با روش های گوناگون نسبت به بنده ابراز لطف داشتندکه از همه سپاسگزاری می کنم. برنامه موج وارونه وارد فاز اجرایی شد و انصاف برنامه خوبی از آب درآمد.

در برنامه تا انتخابات نیز امروز با آقایان روح الله حسینیان ، مشاور رییس جمهور و نماینده مردم تهران در مجلس و غفوری فرد عضو هیات رییسه مجلس و نماینده مردم تهران در مجلس ارتباط داشتیم.فردا انشاءالله  در خدمت آقای عباس زاده ، مدیرکل سیاسی وزارت کشور خواهیم بود مضافا اینکه  احتمالا  علی مطهری نماینده مردم تهران از مهمانان دیگر برنامه خواهد بود.

سيزده برنامه‌ي جديد در شبکه جهاني صداي آشنا؛
«روزشمار دهمين دوره انتخابات رياست جمهوري ايران»آغاز شد
+  نوشته شده در  88/02/03ساعت   توسط علی وطن خواه   | 
باسلام

سرانجام دو برنامه جدید من وارد فاز اجرایی شد و از امروز می توانید از شبکه رادیویی، ماهواره ای و اینترنتی صدای آشنا بشنوید.

برنامه "تا انتخابات" به نویسندگی و سردبیری خودم با همکاری یک تیم ده نفره ، رویکردی سیاسی دارد و تحلیل مسائل و تحولات دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری ایران را در دستور کار دارد. برنامه "موج وارونه " نیز به نویسندگی و سردبیری خودم به بررسی سیاست های تبلیغی رسانه های خارجی در قبال موضوعات داخلی ایران می پردازد.(جنگ روانی)

این دو برنامه به صورت زنده و  تولیدی برای هموطنان داخل و خارج از کشور پخش می شود. برنامه تاانتخابات را (در۶۰برنامه) می توانید هر روز ساعت ۱۱ صبح در صدای آشنا بر روی ماهواره هاتبرد بشنوید. موج وارونه نیز از روز شنبه(هرهفته یک برنامه)به روی آنتن می رود.(ساعت بعدا اعلام می کنم)مهمانان برنامه امروز تاانتخابات  آقای کامران دانشجو، معاون وزیر کشور و رییس ستاد انتخابات کشور است که در صورت برهم نخوردن برنامه در خدمت ایشان خواهیم بود.

برنامه خبر درآئینه تفسیر به نویسندگی و سردبیری خودم هم اکنون به مدت یکسال است که در حال پخش است.

ماهواره هاتبرد

فرکانس ۱۲۴۳۷

سیمبل ریت۲۷۵۰۰

پلاریته : افقی

+  نوشته شده در  88/01/31ساعت   توسط علی وطن خواه   | 
 سلام

متن اولیه این مقال در  آذر ماه ۱۳۸۵ باعنوان اتحاد منطقه میمه شکل گرفت. سپس در اردیبهشت ۱۳۸۶   در گفتاری تحت عنوان" یک بحث جدی "به طورجدی تر بدان پرداخته شد و از لزوم اتحادشهرهای میمه و جوشقان و یا وزوان صحبت به میان آمد، آرزویی که باعث می شود قدرت سیاسی شهرمان زیاد و مردم به حقوق حقه خود برسند.(شهرستان دارای فرمانداری)

همچنین در تیرماه ۱۳۸۶ درمقاله میمه نوین اشاراتی به جزئیات طرح شد و سرانجام در اردیبشهت ۱۳۸۷ راهکارهای برون رفت منطقه از مشکلات مطرح و در خرداد همان سال با بحث توسعه یافتگی منطقه میمه ادامه یافت. البته جناب آقای محمدتقی معینیان نیز در همان تاریخ چند مقاله جالب و جامعی را دراین رابطه در همین وبلاگ منتشر کردند. ضرورت دیدم دوباره به مساله تهییج افکار دوستان وب نویس برای اتحاد مردم منطقه میمه پرداخته شود.

...........................................

نگاهی تحلیلی به

۱- پیشینه تاریخ سیاسی میمه

۲- شناسایی جامع و خلاصه معضلات

۳- رویکردی به مدیریت سنتی و راهکارهای معضلات

-------------------------------

پرده اول:

يكسان سازي ميمه ، وزوان ، ازان و زياد آباد ،خسروآباد ، ونداده وبه شکلی جوشقان و کامو  ، اداره کردن آن ها به صورت ناحيه اي مي تواند قدرت سياسي اين منطقه را زياد كند تابهتر بتواند براي مطالبات خود مانور دهند. البته به این مقال ، شهرهای تازه تاسیس جوشقان و کامو (که زیرسیطره کاشان است!!) و نیز لای بید نوپا را هم باید افزود.

در صورت عملي شدن اين طرح ، اين مناطق بااتكابه منابع مالي دولتي و بومي خود به شهري قدرتمند تر از حتي كاشان و شاهین شهر تبديل مي شوند واين به نفع مردم منطقه است و به كينه توزي ها ، حرف ها و ادعاهاي قديمي و پوچ و توخالي كه در عصر اتم هيچ معنايي ندارد ، نيز خاتمه داده مي شود.

چند سالي است كه بزرگان، تحصيل كردگان و افراد ذي نفوذ شهر ميمه نسبت به مساله هويت شهري توجه جدي از خود نشان داده اند و اين جاي بسي خوشحالي است. براي آنهايي كه با موضوع آشنا نيستند، اينگونه شروع مي كنم كه درگذشته دور شهر ميمه منطقه اي حاصلخيز و دركنار روستاي جوشقان و مناطق تابعه آن به عنوان يك بلوك حكومتي واحد شناخته مي شد . البته ميمه در آن زمان درجوار اين مناطق ، ازنظركثرت جمعيت و وسعت زمين حرفي براي گفتن داشت.

در دوران پهلوي دوم جمعي از بزرگان درصدد برآمدند براي احقاق حقوق كامله منطقه از سيطره حكومتي كاشان جدا شوند و خود منطقه اي جدا و شهري نمونه ايجادكنند درنتيجه ميمه از جوشقان جدا شد كه اين قضيه خود داستاني داردكه مجال گفتن نيست. البته انصافا ميمه از نظر اداري و تشكيلاتي و داشتن بخشداري و شهرداري كه سابقه آن به دهه ۲۰ شمسي مي رسد، پيشرفت خيره كننده اي نسبت به همسايه هاي قبلي خود كسب كرد.

اما در بدو پيروزي انقلاب، افول اين منطقه به يكباره شروع شد. آغاز جنگ تحميلي ، سيل مهاجرين جنگ را به يك شهرك تازه ساز به نام شاهين شهر درجوار اصفهان سرازير كرد و اين باعث ناهمگوني جمعيتي درمنطقه شد البته خان سالاري در ميمه هم براي انقلابيون بوروكرات مستقر در استانداري خوشايند نبود و شايد از اين جهت هم میمه مورد بي مهري قرار گرفت.

خلاصه ، شاهين شهركه ميزبان مهاجرين جنگي شده بود، با دريافت كمك هاي دولتي براي رفاه اين افراد كه (واجب هم بود) و نيز عنايت مسئولان اصفهاني هر روزعليرغم ناهمگوني بسيار زياد در زبان و قوميت ها ي ساكن ، فربه تر شد و از يك شهرك به شهر تبديل شد. اما درآن سوي شاهين شهر، بزرگان ميمه ، وزوان ، ازان ، ونداده و جوشقان درگير مسائل بدوي قومي خود بودند.

به ياد دارم بر سر موضوع آب مزارع به جاي گفتگوهاي هدفمند بزرگان، در درگيري مردم جوشقان و ميمه بنده خدايي (مرحوم عمراني ) هم كشته شد. بزرگان (منظور اینجانب از کلمه بزرگان افرادی است که یکسویه قضایا و مسائل را بدون توجه به نظرات دیگران و به نام میمه و میمه ای ها دیکته می کردند و می کنند. چنین شخصیت هایی در تاریخ میمه وجود داشته اند و اكثرا با ديپلماسي رفتاري آشنايي نداشتند و ندارند و مشخصه اصلی آنها بر باد دادن ثمره و نتیجه تلاش های افراد متخصص و تاثیر گذار بوده است ) هر روز در گوش بچه ها کلماتی همچون وزواني كاچي خور و... زمزمه می کردند و وزواني ها هم مي گفتند : ميمه اي لواز . جوانان ميمه اي عشقشان بستن راه براي زيادآبادي ها و ازاني ها وكتك كاري با آنها بود و روستازادگان نيز منتظر گذرپوست به دباغ خانه بودند. به ياد دارم براي فوتبال به زياد آباد رفته بوديم . بازي را برديم اما در محل خندق كنوني سنگسار شديم . در ورزشگاه ميمه هم فوتباليست هاي ميمه اي وقتي كم مي آوردند دارودسته به راه مي انداختند. درسال اول دبيرستان به هنرستان وزوان رفتم و عشق و علاقه شديدي به معماري داشتم و دوست داشتم رشته راه و ساختمان بخوانم اما دانش آموزان وزواني دراولين روز حضور من آنقدر متلك پراني كردند كه منصرف شدم وكلاس را ترك و به ميمه برگشتم. از اينگونه مثال ها زياد است و دوستان من در وزوان و ساير نقاط حتما شمه اي از آنها رابه ياد دارند.

به نظر من پايه و اساس اين مسائل ، آموزه هاي غلط بزرگان بود وبس . مي خواهم به اين نتيجه برسم كه شاهين شهر فربه تر مي شد و افراد بانفوذش با برخواري ها دائم نماينده اي از خود براي مجلس ساپورت مي كردند و ميمه اي ها و وزواني ها وديگران نيز درگير مسائل بيهوده بودند.

اكنون مساله " انفكاك ميمه از مجموعه برخوار و شاهين شهر و انضمام جوشقان و روستاهاي تابعه به ان و گرفتن فرمانداری درحد يك " ايده و طرح" است. دوستاني كه نظراتي دراين خصوص دارند پیام خود را در بخش نظرات بگذارند.

پرده دوم:

با شنیدن خبریکسان سازی اراضی کشاورزی که به همت مسئولان محلی روی داد به گفتاری که پیشتر دراین رابطه نوشته بودم (اینجا) فکر می کردم. حتما دقت كرده اید حدفاصل شهر ميمه و وزوان به لحاظ حاصلخيزي خاك ، بي نظير است . همين حدفاصل را از ميمه تا زياد آباد و حتي فراتر از آن تا ازان هم شاهديم اما واقعا تاسف برانگيز این بود و بعضا هم اکنون هم هست كه در فصل خرمن، خانواده اي را با دوگوني گندم كه با زجر فراوان بدست آورده اند دركنار جاده منتظر خودرو مي بينيم.

دربعد مذهبي و سياسي هم واقعيت ها در ميمه و حومه شنیدنی است .  در دهه 60 و70شمسي و شايد هم اكنون هم نمازجمعه يك هفته درميان در ميمه و وزوان اقامه مي شود و اين در حالي است كه تنها در ميمه هرسال يك مسجد ساخته مي شود. مي خواهم بگويم كه احداث مصلايي درحد و اندازه دو شهر با امكانات اوليه در حدفاصل دو شهركه پيام آور دوستي و اتحاد دوشهر و حومه آنها باشد ، چقدر هزينه دارد؟؟

مردم زجر كشيده منطقه ميمه حتي از داشتن يك تالار فرهنگي محروم هستند و براي جشنها و مناسبت ها ازجمله عروسي يك زوج جوان بايد چند منزل همسايه را با وسايل تدارك ببينند البته درانتها غذا كم مي آيد، ظروف شكسته و يا مفقود مي شود و آبروريزي آن براي آقاي داماد مي ماند!!

در بعد اجتماعي نيز خود شاهديم كه اكثر فرزندان اين مرز و بوم تحصيلات عاليه دارند و حتما هركدام صاحب ديدگاه ها و ايده هاي خوبي هستند اما آيا انجمني از اين افراد كه بدون شك با افراد عادي ، ميرزاها و مشهدي ها صدردرصد تفاوت ذهني و فكري دارند، تشكيل شده است ؟؟

دربعد سياسي هم من با نظر دوستان مبني بر اينکه يک نماينده دلسوز از خطه ميمه وارد مجلس شود به طور نسبی موافقم .ممکن است نماینده ما از دولت آباد باشد اما دلسوزانه فعالیت کند.این را ازجنبه طرفداری از آقای حسینی نگفتم. تنها حقیقت را نوشتم.

اما به لحاظ صنعتي : با وجود زمين ، نيروي کار جوان ، بستر ارتباطاتي مناسب ( شوسه ،آسفالته و درآينده ريلي) منطقه ميمه مي تواند پذيراي يک شرکت بزرگ توليدي باشد که هم مشکل بيکاري افراد را حل مي کند و هم درآباداني منطقه ايفاگر نقشي خواهد بود اما اين مهم هم اکنون تاحدودی اتفاق افتاده و چند پروژه عظیم صنعتی به همت و تلاش مسئولان محلی از آقای شیبانی بخشدار محترم گرفته تا منتفذین و مسئولان سابق و فعلی در شرف راه اندازی و یا درحال طراحی است . گفتنی است  صنعت ميمه هم اكنون به چند سنگبري كه محل امني براي سكونت افاغنه مي باشد، محدود است.

البته بعضا مقوله آباداني و توسعه شهر ايجاب مي كند محيط زيست را فراموش كنيم اما آيا نگاهي به كوه هاي اطراف نيز انداخته ايد و به فكر فرو رفته ايدكه چند نفر از آنها از منطقه ميمه هستند و به عبارتي عوايد مالي چگونه در منطقه هزينه مي شود. البته حساب مردم لايبيد و معدن داران اهل و ساکن منطقه ميمه از اين مساله جداست.

پرده سوم

تاكنون مديريت سنتي در منطقه ميمه پسرفت هاي آنچناني براي شهر به بار آورده است و اين مديريت دركشاورزي و اجتماع هم تاكنون به جرات مي توانم بگويم هيچ نتيجه اي نداشته است . چه خوب است كه انتقادات به مدیریت های شهری  در انجمن هاي تخصصي از نخبگان علمي منطقه ميمه ابتدا بررسي و اعمال نظر شود و سپس راه حل ها به صورت مدون و درقالب طرح به نهادهاي دولتي مربوطه محول گردد.این مساله نتیجه ای مطلوب دارد و ان اینکه تحلیل های کوچه خیابانی حذف و از پخش شایعات بی اساس هم جلوگیری می شود.

به طور كلي ، مردم منطقه ميمه هنوز يک شوراي فرامنطقه اي براي بيان خواسته هاي صنعتي ، كشاورزي ، اجتماعي ، فرهنگي و سياسي خود ندارند. شورايي که نمايندگاني از مناطق مختلف درآن صاحب نظر باشند . شورايي که در آن چگونگي نزديکي اقوام و مناطق نيز بررسي شود که اين بررسي مي تواند به اتحاد مردم منطقه و دريافت حقوق قانوني خود از نماينده مجلس و درسطحي بالاتر از دولت منجر شود.

و اما راهكارقضيه :

منطقه ميمه عليرغم كاستي ها، قابليت هايي هم دارد.

1- توانمندي علمي ساكنان منطقه ميمه ( ميمه ، وزوان ، ونداده ، زياد آباد، حسن رباط ، لاي بيد ، لوشاب ،جوشقان ،كامو، ازان ،چوگان ، خسروآبادعلي آباد، موته، سعيدآباد وكلوخ... )

2- حاصلخيزي نسبي خاك و تنوع محصولات سردسيري

3- داشتن منابع آبي مطلوب اگر حتي شاخه كوهرنگ را به حساب نياوريم .

4- وجود منابع كاني و معادن غني در منطقه

5- داشتن خطوط ارتباطي فوق العاده - شوسه، آسفالته، راه آهن درآينده و قرارگرفتن در حدفاصل دو استان پيشرفته كشور( تهران و اصفهان)

6- داشتن محدوده براي پيشرفت جمعيتي و ساخت و سازجديد

7 - درمعرض بلاياي طبيعي قرار نداشتن ( فاقد گسل است و زماني در وزات كشور در دوران رياست جمهوري آقاي خاتمي و در بحبوحه انتقال پايتخت، از منطقه ميمه به عنوان مكاني براي احداث پايتخت جديد نام برده شد.)

8- وجود مراكز علمي دانشگاه آزاد اسلامي و پيام نور درميمه و وزوان

9- داشتن اماكن گردشگري درحد خود ( اگر همسايه هاي شمال شرقي ميمه را به حساب نياوريم (جوشقان،كامو، قهرود و درنهايت قمصر)

10 - داشتن علقه هاي ناسيوناليستي براساس گويش و تاحدودي نژاد مشترك

11- و اجرایی شدن طرح های عظیم صنعتی پتروشیمی و سیمان سرند

۱۲- و نیروهای اکتیو و پرتلاش اجرایی

کوتاه کلام اینکه  با همت مردم و مسئولان شهر و بخش ، هر روز پویایی و اعتلای منطقه را شاهد هستیم و امید است در آینده با درایت و تدبیر گزینه فرمانداری منطقه میمه راهم مدنظر قرار دهیم.

بحث اتحاد مثلثی جوشقان و کامو - میمه  تحقق شهرستان میمه با سه بخش مرکزی ،بخش جوشقان و بخش وزوان را  جدی بگیریم.

والسلام . علي وطن خواه

توسعه شهر مبتني برمشارکت اجتماعي - وطن خواه

توسعه ميمه - وطن خواه

قسمت اول مقاله - معينيان

قسمت دوم مقاله - معينيان

قسمت سوم مقاله -معینیان

برون رفت از مشکلات ميمه - ۱- معينيان

برون رفت از مشکلات ميمه -2- معينيان

آرشیو  وبسایت میمه ای ها 

+  نوشته شده در  88/01/22ساعت   توسط علی وطن خواه   | 

 در تعطیلات نوروزِ در ولایت ، فزرنددلبند با شیون های ممتد ساعت 22:40 دقیقه شب ما را هراسان به بیمارستان کشاند. ورودی اورژانس پیاده شدم و با اهل و عیال به داخل اورژانس یورش بریدیم ولی درکمال تعجب و ناباوری درب ورودی بسته بود. با خود گفتم باز مدیریت عوض شده و تغییرات ظاهری هم اجرایی!!

با کمی گشتن پیرامون خود به این حقیقت پی بردم که جز ورودی قدیمی درب دیگری باز نیست .دوباره تلاش کردم و در را زدم.حتی پنجره بغلی را هم زدم . بعد از اینکه شدت مشت هاو ضربه هایم بیشتر شد،ِ فردی که نگهبان یا حراست بود درب را باز کرد. گفتم : درب چرا بسته است؟ با لحنی مدیرانه گفت: باید بسته باشد! گفتم : درهیچ کجای دنیا درب مرکز فوریت های پزشکی 24ساعته (اورژانس )را نمی بندند؟ گفت : خودمون می دونیم ولی همراهای مریضا میان تو!! گفتم : پس فلسفه دربان ، حراست و نگهبان چیست؟ با کلافگی گفت: من نمی دانم. بفرما آقا. بفرما ....

گریه های فرزند دلبندم نگذاشت بحث را بیشتر ادامه دهم منتظر پزشک شدم و بعد از 25دقیقه در صف انتظاری که اولین مریض خودم بودم!، پزشک آمد.

بعد از ویزیت شدن برنامه مهران مدیری درحال اتمام بود. ذهنیت من همچنان معطوف ارتباط درب بسته با پخش مرد دوهزار چهره و دیرآمدن دکتر بود اما بعد از کمی تامل و دیدن سالن پر از مراجعان تصادفی با خود گفتم شاید رفتار نگهبان و اقدام وی در بستن درب و  ...درست نباشد، ولی واقعا باید از کادری که باجان و دل از تعطیلات خود زده و در ایام خاص به بیماران رسیدگی می کنند تشکر و قدردانی ویژه کرد.

+  نوشته شده در  88/01/17ساعت   توسط علی وطن خواه   | 

 معرفی اماکن مذهبی  شهر میمه با 240عکس رنگی - قیمت2500تومان

میمه ( شهری ناشناخته درحاشیه کویر)  - قیمت   6500تومان

معرفی پناهگاه حیات وحش موته  میمه با 60عکس رنگی -  قیمت 2000 تومان

معرفی روستای ابیانه( نگین قرمز رنگ استان اصفهان) ،  با 350  عکس رنگی - قیمت  3000  تومان  

کتاب سیمای طبیعی رودخانه زاینده رود ،  با 360  عکس رنگی - قیمت  4000 تومان    

  

اصول  پرورش ماهیان   گرم آبی - قیمت  1500تومان

توزیع کتب درمراکز جهاد دانشگاهی در سراسر کشور و در شهر میمه در کتایفروشی آقای حاج علی جمالی 

+  نوشته شده در  88/01/16ساعت   توسط علی وطن خواه   | 

اسدالله خان گرانمایه

ساخت باغ ملی (پارک قدس)

نیمه شعبان

تیم فوتبال دبیرستان دهه ۵۰

+  نوشته شده در  88/01/01ساعت   توسط علی وطن خواه   | 
                       

دنيا را برايتان شاد شاد و شادي را برايتان دنيا دنيا آرزومندم.

پیشاپیش عیدباستانی نوروز را به همه دوستان عزیز ،

همشهریان و خوانندگان وبلاگ میمه ای ها تبریک عرض

 می کنم.

 تکرار مطلبی از قبل

باسلام

مي خواهم به کساني که دوست دارند طبيعت گردي کنند توصيه  کنم که از منطقه

ميمه و  منطقه حدفاصل ميمه تا قمصر که شامل چند روستاي فوق العاده زيبا است،

حتما ديدن کنند.

روستاهاي پلکاني قهرود(همزاد ابيانه) ، روستاهاي جوينان وشهر تازه ارتقا يافته 

کامو و جوشقان که خود از سه روستاي کامو، چوگان و جوشقان قالي تشکيل شده

است از جمله مکان هايي است که بدون شک با يک برنامه ريزي مي توانيد از آنها بازديد

 کنيد و لذت ببريد.

طبيعت بي نظير روستاي کامو با مردم با صفايش  در فاصله ۲۰کيلومتري شهر ميمه

واقع است در سريال هاي تلويزيوني روزي روزگاري ، تفنگ سرپر و  اين راهش نيست

 به تصوير کشيده شد.

و اما براي سفر به اين منطقه چه بايد کرد؟

ابتدا بايد در مسير  ترانزيت اصلي تهران - اصفهان (تهران-قم- سلفچگان -دليجان -

ميمه-وزوان- شاهين شهرو اصفهان)  قرار بگيريد و خود را به ميمه برسانيد.

برنامه ريزي پيشنهادي من به شما:

روز اول

 اگر از تهران حرکت مي کنيد (مثلا ساعت ۷صبح با خودروي شخصي و  با رعايت کامل

اصول رانندگي و استراحت ميان راه) ) تقريبا ساعت ۱۲ در ميمه هستيد. بعد از استراحت

 ابتدا به سراغ  مسجد جامع قديمي ميمه برويد.

۱- مسجد جامع ميمه از بناهاي قديمي است و سنگ محراب گرانقيمت آن در موزه

ايران باستان نگهداري مي شود متعلق به قرن پنجم هجري است. اين مسجد داراي تقدس

و اهميت ويژه اي است .تاريخ نگارش و نقاشي محراب و گنبد آن به 150 سال قبل

برمي گردد. اثرميرزا عبدالوهاب بن محمد طاهر ميمه اي از نوادگان شهيد ثاني

 و از اجدادخودمن) 

۲- - حمام بزرگ و قديم ميمه:
اين حمام عهد صفوي اکنون در حال تبديل شدن به موزه  است . باهماهنگي

مي توانيد از آن ديدن کنيد.

۳- خانه ميمه اي ها (آدرس شناخته شده محلي: روبروي منزل سروش خردمند) این اسم را برای این گذاشتم تامیمه هم مانند کاشان (خانه بروجردی ها) خانه ای تاریخی داشته باشد!

۴- امامزاده سيدصالحه خاتون ازان (روستاي ازان) ، قلعه اعظمي هاي شهر وزوان

(مربوط به دوران قاجار) ، قلعه قديمي زيادآباد ميمه

خلاصه  شب  اولين روز را هم  مي توانيد در مسافرخانه سليمي  بسر ببريد .اگر خيلي

سينه چاک طبيعت گردي هستيد  مي توانيد در دامان طبيعت در مزرعه زيباي چاه

ملي بيتوته کنيد. البته در اواخر بهار و فصل تابستان و از خواب بسيار دلچسب

درهواي معتدل ميمه لذت ببريد. !!!!(باچادرسفري)

سوغات ميمه

فرش دستباف نفيس و انواع خشکبار و لبنيات صدردصد خالص

(جستجوي فارسي عبارت فرش ميمه در اينترنت)

جستجوي عبارت انگليسي فرش ميمه دراينترنت)

اما اگر وقت بيشتري هزينه کنيد مي توانيد به قنات هاي ميمه  و وزوان، منطقه 

کوهستاني تخت سرخ ، غار دمه  ، تخت محمدجعفر (بسيار ديدني ) پناهگاه حيات

وحش موته ، روستاهاي قاسم آباد،خسروآباد ، سه و کلهرود و مخصوصا مناظر

طبيعي روستاي زياد آباد روستاي زادگاه آقاي امرا... احمدجو كارگردان معروف صدا

و سيما جمهوري اسلامي،  لاي بيد، شهرك سينمايي در خسرو آباد، سنگ سوراخي

و چاه تره حسن رباط، لوشاب، ونداده، گرگ دره و چشمه گزرتوي ميمه، گرگ دره

يا دره دوزخي (به گفته كارشناسان ميراث فرهنگي استان اصفهان به دره بزرگ

 صحراهاي نوادا در آمريكا شباهت دارد) هم سري بزنيد.  

در منطقه «تخت سرخ» يكي از زيباترين مناظر كويري قابل مشاهده است، منظره اي

 كه به گفته کارشناسان تنها در صحراي«نوادا» دره «گريت كانيون» آمريکانظير آن

 وجود دارد و نه در هيچ كجاي دنيا.طاقديس هاي زمين شناسي با زيبايي منحصر به

 فرد خود هر گردشگر طبيعي را به سوي خود مي كشاند. اولين كاوش هاي منجر

 به كشف طلا در منطقه ميمه نيزدر همين منطقه انجام شده و در يك غار سطحي

 نيز كتيبه اي مربوط به يكصد سال قبل وجود دارد كه توسط دانش آموزان مدرسه

دارالفنون نصب شده است.

زيستگاه حيات وحش موته نيز از جمله مهمترين زيستگاههاي طبيعي حيات وحش

 از جمله آهو، قوچ، ميش، كل و بز و مناظر سرسبز و دلپذير و برخوردار از تنوع گياهي

 درخور توجه است.

سد زيرزميني ميمه: سد يا آب بند هم آن زير وجود دارد. زمستان ها آب قنات زياد

مي شده و آن ها براي ذخيرة اين آب براي تابستان، سد مي زده اند.قنات ميمه

اصفهان، سدي با ارتفاع 9 متر دارد. جنس اين سد از سنگ و ملات است. اين جا

 9 دريچه گذاشته اند. زمستان ها دريچه هاي گرد را با كوزه مي بستند. به اين صورت

 كه پارچه اي دور كوزه مي پيچيدند و توي دريچه ها مي كردند. هرچه فشار آب در

زمستان بيشتر مي شد، كوزه ها بيشتر در حفره ها فرو مي رفتند.آب پشت سد

 جمع مي شود و گاهي وقت ها داخل كوه هاي اطراف قنات هم اتاقك هايي

 درست مي كردند كه آب در آن ها انبار شود و تابستان كوزه را مي شكستند و آب

سرريز مي كرده است.

قنات بزرگ وزوان هم قناتي است به طول 8/1 كيلومتر و داراي آب بندهاي داخل قنات

 كه در فصل زمستان با بستن آب بندها همه نگهداري آب جهت استفاده در فصل

كشاورزي كمك مي شود و هم سفره هاي آب زيرزميني پايين دست غني مي گردد.

هر دو  قنات توسط ميراث فرهنگي به ثبت رسيده و در سالهاي گذشته اعتباراتي

جهت نگهداري و بهسازي آن هزينه شده است.

روزدوم:

به سمت دانشگاه آزاد ميمه حرکت کنيد وبعداز گذر از اين دانشگاه (به سمت تهران)

به جاده آسفالته (جوشقان و کامو) برويد. از اينجا  شهر جوشقان و کامو رادرپيش

رو داريد. شهر جوشقان قالي فرش و معادن سنگش معروف است اما روستاي کامو

مرکز گلاب و عرقيات است که در بازار  اکثرا  بانام گلاب قمصر فروخته مي شود.

بعد از ورود به اين روستا حتما از چشمه  معروف آن ديدن کنيد. بعد از کامو به روستاي

قهرود مي رسيد، انگار وارد ابيانه شده ايد. قهرود مرکز گوجه سبز است . طبيعت

قهرود و روستاي جوينان بسيار دلنشين و ديدني است.

بعد از خروج از قهرود به امامزاده شهسواران در بلنداي کوه مي رسيد که تا قله با

 هر نوع خودرويي مي توانيد برويد چون جاده تقريبا آسفالت است . بعداز بازگشت از

 امامزاده ، مي توانيد همين مسير را به سمت ميمه برگرديد و مي توانيد مسير را ادامه 

 دهيد و به قمصر برسيد.

تورگردشگری مجازی میمه

+  نوشته شده در  87/12/27ساعت   توسط علی وطن خواه   | 
کلنگ اجرای پروژه بزرگ صنعتی مجتمع پتروپالايشگاه شمال ميمه فردا با حضور نوذری، وزیر نفت درمنطقه میمه به زمین زده می شود. این مجتمع یک پالايشگاه نفت خام به ظرفيت 150هزار بشكه در روز و دو مجتمع پتروشيميايي شامل مجتمع‌هاي آروماتيك و الفين دارد كه از سال 1391 زمانبندي اجرا در نظر گرفته شده است. بوتان، بنزين سوپر، بنزين معمولي، نفت سفيد، گازوئيل، نفت كوره، گوگرد، انيدريدمالئيك، اسيدسولفوريك، روغن و گريس، الكترودگرافيتي و دوده صنعتي از محصولات توليدي پالايشگاه نفت خام اين مجتمع است.


این طرح با هدایت فکری مسئولان دلسوز محلی به ویژه تلاش های پیگیرانه جناب آقای شیبانی ، بخشدار محترم میمه سرانجام گرفت که در همینجا به نمایندگی از دوستداران میمه ،  از همه مسئولان به ویژه جناب آقای شیبانی به خاطر زحماتشان برای توسعه شهر تشکر می کنم.

                                       ****************

باید توجه داشته باشیم یکی از مطالبات اساسی مردم منطقه میمه ، اشتغال و رونق اقتصادی زادگاهشان بوده که توانمندی های بسیار داشته است. به اعتقاد صاحبنظران ، یکی از راههای برون رفت از  وضعیت توسعه نیافتگی میمه دستیابی به رشد صنعتی، سازگار با مسایل زیست محیطی است که خداراشکر مجتمع پتروپالایشگاه دارای استانداردهای جهانی است  و آلایندگی های آنهم قابل مدیریت و کنترل است.

درگذشته بسیاری از صنایع مادر و مولد را از منطقه میمه سلب کردند و گفتند شما  کشاورز و دامدار هستید به همین خاطر با وجود استعداد و قابلیت های بسیاری که در بخش میمه وجود داشت از توسعه عقب ماندیم درحالی که صنعت در هر منطقه ای یکی از مهم ترین زیرساخت های توسعه و تامین ثروت برای جامعه است.امروز پتروپالایشگاه به منطقه امده است و بایسته است از مشاغل مستقیم و غیر مستقیم آن به بهترین نحو استفاده کنیم . نکته ای که در این رهگذر باید به ان توجه کرد اینکه نباید به مجتمع پتروپالایشگاه به دید ناسیونالیستی نگاه کرد و اختلافات پوسیده گذشته میمه ، وزوان ، ازان ، ونداده و غیره دوباره نمایان شود چرا که مصداق ضرب المثل " مارگزیده از یک سوراخ دوبار گزیده نمی شود" خواهد بود به این معنا که غربیه ها همیشه از اختلافات مردم منطقه میمه به نفع خود به بهترین شکل ممکن استفاده کرده اند حال اگر دوباره عباراتی چون " پالایشگاه میمه  "، " پالایشگاه وزوان " و... بر زبان هاجاری شود هیچ نتیجه ای عاید مردم نمی شود جز آنکه صف استخدام کارگر و متخصص به کردها و افاغنه و غریبه های همجوار اختصاص می یابد.

درپایان جا دارد بار دیگر از پیگیری های قاطعانه مسولان علی الخصوص  بخشدار محترم آقای شیبانی تشکر کنم چرا که در دوران گذشته سرمایه گذاران برای اجرای پروژه های صنعتی خود باید از هفت خوان بسیار سخت می گذشتند که این مساله رغبت سرمایه گذار را کاهش می داد اما بخشدار شیبانی  حداقل امکانات را فراهم کرد تا سرمایه گذار احساس امنیت کند. باید مردم منطقه میمه فردا باحضور پر رنگ خود در مراسم کلنگ زنی پتروپالایشگاه از تفکر توسعه گرای مسئولان خود حمایت کنند و به مسئولان بالاتر نیز بقبولانند که تشنه ی توسعه هستند.

+  نوشته شده در  87/12/16ساعت   توسط علی وطن خواه   | 
 

خانم دکتر دیانا وطن خواه

  

 

  

                          (((الطاف دوستان ))))

هما

شنبه 10 اسفند1387 ساعت: 15:12
تبريک مي گم .
باسلام
به خاطر لطفی که به من داشتید خیلی متشکرم
.......................
نویسنده: زماني
شنبه 10 اسفند1387 ساعت: 18:12
اقاي وطن خواه تبريک مي گويم .در پناه اقاامام زمان عج
باسلام
به خاطر لطفی که به من داشتید خیلی متشکرم .

....................................
نویسنده: محسن فخریان

یکشنبه 11 اسفند1387 ساعت: 7:44
سلام حاج علی خوبی عزیز دلم. آقاجان قدم خوشگل خانمت مبارک

باسلام
 خیلی متشکرمحسن جان
 
.................................

نویسنده: علی دانش پژوه
یکشنبه 11 اسفند1387 ساعت: 8:2
سلام حاج علی آقا
قدم نو رسیده مبارک
امیدوارم قدمش در این ماه عزیز سراسر خیر و برکت باشه
در پناه حضرت زهرا باشن
باسلام
حاج علی بهترین دعا را درحق فرزندم کردی .ممنون
....................................

نویسنده: عبدالرضا شیبانی

دوشنبه 12 اسفند1387 ساعت: 6:22
باسلام،قدم نورسيده مبارك باشدو در پناه حضرت حق،سالم و تندرست.

با سلام و درود فراوان

جناب آقای شیبانی
امیدوارم در پناه خدا بهترین اجرها نصیبتان شود و مرا هم از دعای خیرتان محروم نکنید
برادر کوچکتان وطن خواه

.........................................
نویسنده: جمعی از جوانان شهرستان میمه

دوشنبه 12 اسفند1387 ساعت: 22:42
((جناب اقای وطن خواه قدم نورسیده مبارک)) . سلامتی وتندرستی شما وخانواده محترمتان را از خداوند متعال خواستاریم. به امید حضور بیش از پیش همشهریان دلسوز و فرهیخته ای همچون شما وجناب اقای معینیان وجناب اقای دکتر اسکندریان در توسعه و پیشرفت شهر و منطقه میمه (ان شاالله)

باسلام
من همیشه به شما و نظرات سازنده تان افتخار می کنم.
به خاطر پیام تبریکتان هم ممنون.

............................................
نویسنده: دکتر اسکندریان

سه شنبه 13 اسفند1387 ساعت: 0:4
سلام بر علی آقا و دختر ناز و خوشگل نورسیده اش

ضمن عرض تبریک سلامت و سعادت و عاقبت بخیری را برایتان از درگاه الهی مسئلت دارم.

سلام
دکترجان الطاف معنوی شما همیشه شامل حال بنده بوده است .خیلی متشکرم .

.....................................
نویسنده: هم کلاسی

سه شنبه 13 اسفند1387 ساعت: 9:1
علی عزیز شکفتن غنچه گل زیبای دیانا را به شما و خانواده محترمتان تبریک و تهنیت عرض می نمایم در پناه حضرت حق و بیمه آقا امام زمان عج باشند . امیدوارم همانگونه که از خانم فاطمه زهرا (س) خواستید دیانای عزیز زهرا گونه رشد نماید . انشاالله . از طرف ما روی ماهش را ببوس .

باسلام
برادر بزرگوارم به من لطف داشتی . خداوند پدر ، مادر و دو پسر دوست داشتنی شما را حفظ کند.
........................................

نویسنده: قربان

سه شنبه 13 اسفند1387 ساعت: 11:5
باسلام
قدم نو رسيده مبارك باشد
امیدوارم قدمش در زندگیتان سراسر خیر و برکت باشه

سلام
محمدرضا جان قسمت شما باشه !

.......................................................
نویسنده: هما یون مقصودی

سه شنبه 13 اسفند1387 ساعت: 16:57
با سلام عرض تبریک

قدم نورسیده مبارک در پناه امام زمان باشد

سلام
جناب اقای مقصودی ما همیشه محتاج به دعای خیر دوستان عزیزی چون شما هستیم .

.........................................
نویسنده: محسن فخریان

سه شنبه 13 اسفند1387 ساعت: 17:42
به به . به به چه گلي. چه سروي.
حاج علي آقا حيف که پسر ندارم و الا پاشنه خونه تو رو از پاشنه درميآوردم.
علي چقدر دوست داشتنيه. اگه اجازه ميدي و قابل بدوني ما بشيم عمو محسنش؟

سلام محسن جان
از امروز شما رسما عمو محسن هستید!!!

...........................................................
نویسنده: ایراندوست از تهران

سه شنبه 13 اسفند1387 ساعت: 20:2
علي اقا مثل اين كه خيلي طرفدار داري پيام تبريكه كه پشت سر هم داره واست مياد قبل از هر چيز منم ميگم قدم نورسيده ات مبارك خدا هر كي رو خيلي دوست داره بهش دختر ميده از قديم گفتن كه دختر بركته اما نميدونم چرا وبت دير باز ميشه و اصلا روز نوشته هات باز نميشه من كه تا حالا نتونستم روز نوشته هاتو بخونم در ضمن اگه ميخاي منو بشناسي با داداشات همكلاس بودم حق نگه دار
...................
باسلام
اول از این همه اظهار لطف شما و دوستان ممنون
دوم اینکه اگر وب دیر باز می شه شاید به خاطر تصاویر و کدهای جاواست که البته من خیلی سعی کرده ام کدهای کمی در وبلاگ بزارم.
سوم اینکه جنابعالی را به جاآوردم .دوستدار شما وطن خواه
 
..........................................................
نویسنده: قرقانی علی
چهارشنبه 14 اسفند1387 ساعت: 0:9
علی جان سلام
قدم نو رسیده مبارک باشد.انشا ا... شما و خانواده مخصوصا دخترتان در پناه حق باشید.

سلام علی جان
ممنون از لطف جنابعالی

................................

نویسنده: سعید مشرفی
چهارشنبه 14 اسفند1387 ساعت: 14:10
سلام جناب وطن خواه
قدم نورسیده مبارک.ان شا الله قدمی نیک و سرشار از کامیابی در زندگیتان داشته باشد
موفق و عزیز باشید
یا حق
 
سلام
آقا سعید خیلی ممنون .با دعاهای شما و دوستان قطعا اسباب سعادت برای من و خانواده مهیا خواهد شد. متشکرم

...................................

نویسنده: صباغ.
پنجشنبه 15 اسفند1387 ساعت: 22:3
سلام
علی آقا چشمتون روشن
به به !! بالاخره چشممون به جمال خانم دکتر روشن شد. مبارک باشه
امیدوارم قدمش در زندگیتان پر از خیر و برکت باشه
راستی فرزند اوله دیگه ؟
 
سلام .حاج علی دستبوس شماست.انشا الله خیلی زود بابا بشین .
درپاسخ به سوال دوم شما باید بگم بله !

...................................

نویسنده: بهزادآزادی

جمعه 16 اسفند1387 ساعت: 13:34
سلام آقای وطن خواه،
تبریک میگم،امیدوارمدختر نازوخوشگلت آینده خوب و روشنی پیش رو داشته باشه.
 
باسلام
من خودم هم همیشه همین دعا را می کنم که دخترم فردی صالح و نیکوکار برای جامعه شود.برای همینه که می گم  خانم دکتر
+  نوشته شده در  87/12/14ساعت   توسط علی وطن خواه   | 
با سلام

هم اندیشی دیگری در بخشداری به همت جناب آقای شیبانی فردا برگزار می شود و متاسفانه به علت دوری راه، افتخار حضور در آن را ندارم. البته من هر روز مطالب وبلاگ ها و سایت ها را مرور می کنم و واقعا ازجدیت و تلاش برخی دوستان در کار اطلاع رسانی لذت می برم.(صبح میمه - وبلاگ خبری آقای فخریان - ویوزادگاه من-وزوان سیتی -میمه سیتی - میمه شهر من - آوای ازان - ورووچه ها و..).

به جرات می توان بگویم فرهنگ درست نویسی اینترنتی در جامعه میمه ای ها درحال شکل گیری و از مرحله فونداسیون گذشته است و این موهبت به خاطر تلاش افرادی همچون جنای آقای محمدتقی معینیان و جناب آقای شیبانی و دوستان دیگر است .

آقای معینیان در شرف راه اندازی وبلاگ برای میمه  به کرات با مطالب مفید درخصوص تاریخ و فرهنگ میمه، وب نوشت ها  را تغذیه کردند و خود من ازاین نعمت بهره مند بودم. جناب بخشدار هم باپیگیری های قاطعانه خود و برگزاری هم اندیشی و جلسات گفتمان با جوانان، دغدغه پیشرفت شهر را به فضای مجازی کشاندند و دراین رهگذر تاکنون گفتگوهای  خوبی صورت گرفته است .

****

از آنجا که من فرصتی برای شرکت در هم اندیشی ها ندارم از این تاریخ به بعد ،پیشنهادهای خودم را یک روز قبل از هم اندیشی در وبلاگ می نویسم و مشخصا برای هم اندیشی فردا پیشنهاد می دهم (دوباره پیشنهاد می دهم ) انجمنی برای توسعه شهر تشکیل شود.

هدف این انجمن جمع آوری نقدینگی و بیل و کلنگ برای آبادانی شهر نیست بلکه فضایی مجازی و گاها نشست هایی علمی و تخصصی برای طرح ریزی توسعه شهری است . توضیح بیشتر اینکه این انجمن از کمیته های مختلفی همچون توسعه صنعتی و امور زیربنایی - آبادانی روستایی -  کشاورزی ، دامداری و صنایع دستی - توسعه فرهنگی اجتماعی و ... تشکیل می شود و شهروندان با تحصیلات مرتبط با عضویت در این کمیته ها ، فعال خواهند شد و با اتکا به نظرات کارشناسی ، پیشنهادات  برای استفاده مدیرانی که فرصت نگاه ذره بینی به مسائل راندارند، در یک سایت  یا بولتن منتشر می شود.

البته پیشنهاد دیگر من اینست که مدیریت این انجمن را که حتما درچارچوب قانون فعالیت خواهد داشت و مجوزی را هم کسب خواهد کرد، برعهده  آقای شیبانی باشد چراکه پتانسیل مدیریتی ایشان برای اینکار مناسب است .

محور دیگر این بحث اینکه مصوبات انجمن را نیز بلاگرها باید به فراخور منطقه و روستای خود پوشش دهند و حواشی ان را بیان کنندتا نظر سازنده (نگاه ذره بینی )ازآن استخراج شود.

اگر تشکیل این انجمن عملی شود در ۵ سال آینده شهر میمه یکی از شهرهای دارای بُردتوسعه شهری (تئوری توسعه ) خواهد بود.

                                                                        والاسلام  

 

+  نوشته شده در  87/12/08ساعت   توسط علی وطن خواه   | 
و اربعين از رازهاي هستي است و اربعين حسين (ع) روز بسط لطف اوست بر پيروان و دوستدارانش.

اینک قریب چهل روز از غروب غم فزای شهادت شقایق‌ها می‌گذرد؛ و اینک از صدای نحص شلاق خزان بر پیكر آلاله‌ها، اربعینی می‌گذرد و اسارت، سیلی، غربت، فریاد و بیدارگری سهم حاملان پیغام قاصدک های عترت و عظمت شد.

از آن روز تا امروز چهل روز در سوگ ابرمردی نشستیم كه حیات اسلام مدیون رگ‌های پاره پاره اوست. قصه سر و نیزه، قصه لب‌های خونین و قرآن، قصه سیلی و صورت گلگون كودک غمگین و تمام حقیقت هایی كه هر سال از پرده چشمان ما می گذرد را شنیده ایم.

دل‌هایمان بی‌تاب سالار شهیدان، و چشمانمان بر مظلومانه ترین شهادت تاریخ همواره درخشان و بارانی باد

+  نوشته شده در  87/11/27ساعت   توسط علی وطن خواه   | 
        سي امين سالگرد پيروزي انقلاب اسلامي ايران  مبارك باد

یکی از روزهای به یاد ماندنی در تاریخ انقلاب اسلامی ایران، روز سرنگونی رژیم  پهلوی و رویش شکوفه پیروزی بر نهال انقلاب اسلامی است که در 22 بهمن هر سال، برای ملّت ایران، تجدید خاطره می شود. امّا تاریخ جمهوری اسلامی، در سه دهه اخیر نشان می دهد که در بیشتر سالها، جشن پیروزی انقلاب اسلامی، با نمایش وحدت ایرانیان در دفاع از آرمانهای انقلاب اسلامی، حفظ یکپارچگی و تمامیت ارضی کشور و حمایت ملّت ایران از مسلمانان تحت ستم در اقصی نقاط جهان اسلام، همراه شده است.

+  نوشته شده در  87/11/21ساعت   توسط علی وطن خواه   | 
دوست، کلمه ی غریبی است. همه ما روزانه این کلمه رو بکار می بریم و شایدم چندین بار . در زندگی برای خود دوستان زیادی داریم که بعضی وقت ها واقعا احساس می کنیم که زندگی کردن بدون آنها برای ما محاله. دوستان ما کسانی هستند که در کوچه، خیابان، مدرسه، محل کار و ... بر اثر یک تبادل ارتباطی مثل سلام کردن و یا چیزای دیگر پیدا کرده ایم. امروزه با گشترش شبکه اینترنت و ورود آن به خانه ها دیگر مثل قبل نمی شه از حال دوستان بی خبر موند! و یا برای پیدا کردن دوستی به خیابان رفت و ... الان با اینترنت میشه به راحتی اینکارو کرد.

اما در اين گيرودار ،  میمه ي اصفهان دکتر اسکندریان، خاک آشناي علي توانا، باباگرده و چند تن از دوستان دیگر انگار دوست دارند فراموش شوند چیزی که به شدت مخالف آن هستم .این دوستان عزيز و گرامي درچند سال گذشته در رده اولین ها بودند که امروز از آن اولین خبری نیست . البته دکتر خیلی فعال تر بوده و بارها در مطالب خود به معضلات شهر اشاره ای داشته است .

البته دکتر حق دارد!! حرفی که زده شود و در پی آن تمسخر عده ای نادان را سبب شود و گوش شنوايي نيز حتي براي تحليل حرف نباشد، حسرتی سترگ و بزرگ به همراه خواهد داشت .حسرت اینکه چرا وقت براي هيچ هدر رفته است !!

اما آنچه این ضایعات روحی را جبران می کند وب نویسی فعالانه  مسئولان و جوانان شهر است. جناب شیبانی همچنان با ابزار وب سعی در تهییج مردم برای توسعه شهر دارد گويي يک تنه مي تواند اينکار را پيش برد(خدا به ايشان عزت و قوت دهد).

جنابان محسن فخریان با خبرگزاری اش و قربان با میمه قرق ، میمه ي شعبان،آل طه ی دهقان هنرمند،قمربنی هاشم (ع) همایون مقصودی، هیات ابوالفضل(ع) نوپای قرقانی ، یلدای دانش پژوه اصل میمه ای ، کاکتوس  حميد ، وزوان امروز و وزوان سیتی حاج علي ،شاعر وزوانی محمدآقا، فقط کمی برای خودم دکتر هادی زاده ، ونداده مشرفي ، صحبت های دلنشین حجه الاسلام عادل ، سايه بيد هادي و لايبيد توکلي،کيمياي متقي، پيک ميمه مهران مفقود شده !!!  و دوستان جوانم میمه سی تی عمراني ، میمه دی سلطاني  و ورووچه هاي متوسلي و در آخر زندگي سبز برقعي و پارادوکس کاشي پز و هم ولايتي هاي کلهرود و جوشقان وجوينان و قهرود نيز همچنان مي نويسند تا روي امثال ما کم شود و کم کاري امثال ما را پرکنند.

آرزوي قلبي من موفقيت همه ي دوستان گرامي است که با خواندن مطالب آنها به قول معروف حض می کنم. واقعا باید به آمار بالاي وب نويسي در منطقه فرهنگی ميمه افتخار کرد.

راستي اين پاراگراف ويژه ويو زادگاه من اعرابي و محمدي  است.

رويكرد مردم نگارانه به رسانه در جامعه ما آنقدر غريب است كه حتي خيلي از دانشجويان ارتباطي نمي‌دانند نسبتي ميان مردم نگاري با مطالعات رسانه‌اي وجود دارد. اعراب و محمدي به خوبي بدون داشتن مدرک تحصيلي تخصصي ژورناليسم ، با وب نويسي شگرف خود روستا و زادگاه خود را به تصوير کشيده اند.آنهم در ابعاد مختلف سياسي ، مذهبي، اجتماعي ، فرهنگي و اقتصادي .

ويو زادگاه من، مردم نگاری های کوتاه همراه با عکس های زیبایی را در بر می گیرد که می تواند نمونه ای قابل تقدیر در حوزه ژورناليسم اينترنتي به شمار آید. براي اين دو دوست عزيز آرزوي موفقيت ویژه دارم .                                                                    

+  نوشته شده در  87/11/20ساعت   توسط علی وطن خواه   | 

ملا نصرالدين هر روز در بازار گدايي مي‌كرد و مردم با نيرنگي٬ حماقت او را دست مي‌انداختند. دو سكه به او نشان مي‌دادند كه يكي شان طلا بود و يكي از نقره. اما ملا نصرالدين هميشه سكه نقره را انتخاب مي‌كرد. اين داستان در تمام منطقه پخش شد. هر روز گروهي زن و مرد مي‌آمدند و دو سكه به او نشان مي دادند و ملا نصرالدين هميشه سكه نقره را انتخاب مي‌كرد. تا اينكه مرد مهرباني از راه رسيد و از اينكه ملا نصرالدين را آنطور دست مي‌انداختند٬ ناراحت شد. در گوشه ميدان به سراغش رفت و گفت: هر وقت دو سكه به تو نشان دادند٬ سكه طلا را بردار. اينطوري هم پول بيشتري گيرت مي‌آيد و هم ديگر دستت نمي‌اندازند. ملا نصرالدين پاسخ داد: ظاهراً حق با شماست٬ اما اگر سكه طلا را بردارم٬ ديگر مردم به من پول نمي‌دهند تا ثابت كنند كه من احمق تر از آن‌هايم. شما نمي‌دانيد تا حالا با اين كلك چقدر پول گير آورده‌ام.

 شرح حكايت 1 (دیدگاه بازاریابی استراتژیک)

ملا نصرالدين با بهره‌گيري از استراتژي تركيبي بازاريابي، قيمت كم‌تر و ترويج، كسب و كار «گدايي» خود را رونق مي‌بخشد. او از يك طرف هزينه كمتري به مردم تحميل مي‌كند و از طرف ديگر مردم را تشويق مي‌كند كه به او پول بدهند . «اگر كاري كه مي كني٬ هوشمندانه باشد٬ هيچ اشكالي ندارد كه تو را احمق بدانند.»

شرح حکایت 2 (دیدگاه سیستمی اجتماعی)

ملا نصرالدین درک درستی از باورهای اجتماعی مردم داشته است. او به خوبی می دانسته که گداها از نظر مردم آدم های احمقی هستند. او می دانسته که مردم، گدایی – یعنی از دست رنج دیگران نان خوردن را دوست ندارند و تحقیر می کنند. در واقع ملانصرالدین با تایید باور مردم به شیوه خود، فرصت دریافت پولی را بدست می آورده است. «اگر بتوانی باورهای مردم را تایید کنی آنها احتمالا به تو کمک خواهند کرد.»

+  نوشته شده در  87/11/19ساعت   توسط علی وطن خواه   | 

مسافر تاکسی آهسته روی شونه‌ی راننده زد چون می‌خواست ازش یه سوال بپرسه… راننده جیغ زد، کنترل ماشین رو از دست داد…نزدیک بود که بزنه به یه اتوبوس…از جدول کنار خیابون رفت بالا…نزدیک بود که چپ کنه…اما کنار یه مغازه توی پیاده رو متوقف شد…

برای چندین ثانیه هیچ حرفی بین راننده و مسافر رد و بدل نشد. سکوت سنگینی حکم فرما بود تا این که راننده رو به مسافر کرد و گفت: "هی مرد! دیگه هیچ وقت این کار رو تکرار نکن. من رو تا سر حد مرگ ترسوندی!" مسافر عذرخواهی کرد و گفت: "من نمی‌دونستم که یه ضربه‌ی کوچولو آنقدر تو رو می‌ترسونه" راننده جواب داد: "واقعآ تقصیر تو نیست .امروز اولین روزیه که به عنوان یه راننده‌ی تاکسی دارم کار می‌کنم… آخه من 25 سال راننده‌ی ماشین جنازه کش بودم…!"

+  نوشته شده در  87/11/16ساعت   توسط علی وطن خواه   | 

آزمونی بسیار جالب برای تشخیص شایستگی شما در مورد مدیریت!

کوئیز زیر از چهار سؤال تشکیل شده که به شما خواهد گفت آیا برای این که یک مدیر حرفه‌ای باشید، شایستگی لازم را دارید یا نه؟ سؤال‌ها مشکل نیستند. در مورد هر سؤال اول سعی کنید خودتان پاسخ بدهید و بعد پاسخ را بخوانید تا ببینید درست جواب داده‌اید یا خیر.

1-از شما خواسته شده یک زرافه را در یخچال قرار دهید. چطور این کار را انجام می‌دهید؟

.

.

.

.

پاسخ: درب یخچال را باز می‌کنیم. زرافه را داخل یخچال می‌گذاریم و سپس درب آن را می‌بندیم. هدف از این سؤال این است که مشخص شود آیا شما از آن دسته افرادی هستید که تمایل دارند مسائل ساده را خیلی پیچیده ببینند یا خیر!

2- حال از شما خواسته شده یک فیل را در یخچال قرار دهید. چه می‌کنید؟

.

.

..

.

پاسخ: آیا پاسخ شما این است که درب یخچال را باز می‌کنیم و فیل را در یخچال می‌گذاریم و درب آن را می‌بندیم؟ نه! این درست نیست! پاسخ صحیح این است که درب یخچال را باز می‌کنیم. زرافه را از یخچال خارج می‌کنیم. فیل را در یخچال می‌گذاریم و درب آن را می‌بندیم. این سؤال برای این است که مشخص شود آیا شما به نتایج کار های قبلی خود و تأثیر آن برتصمیم گیری‌های بعدی‌تان فکر می‌کنید یا خیر.

3- شیرشاه یک کنفرانس برای حیوانات جنگل ترتیب داده است که به جز یک حیوان، همگی حیوانات در آن حضور دارند. آن یک حیوان غایب کیست؟

.

.

..

.

.

پاسخ:‌ یادتان رفته که فیل الان در یخچال است؟ پس حیوان غایب این جلسه باید فیل باشد! هدف از این سؤال این است که حافظه شما در به خاطر سپردن اطلاعات سنجیده شود. اگر تا این جا به سؤالات پاسخ درست نداده‌اید نگران نباشید، هنوز یک سؤال دیگر مانده است.

 4- باید از یک رودخانه عبور کنید که محل سکونت کروکودیل هاست. شما قایق ندارید. چه می‌کنید؟

.

.

.

.

.

پاسخ:  خیلی ساده است! به داخل رودخانه پریده و با شنا کردن از آن عبور می کنید. کروکودیل‌ها؟ آنها الان در جلسه‌ای هستند که شیرشاه ترتیب داده! هدف از این سؤال این است که مشخص شود آیا از اشتباه‌های قبلی خود درس می‌گیرید که دوباره آن ها را تکرار نکنید یا خیر.

 

+  نوشته شده در  87/11/14ساعت   توسط علی وطن خواه   | 

امروز چند تا داستان جالب و خنده دار در مورد وينستون چرچيل خوندم که به نظرم بد نيومد شماهام بخونيدش. در کل اينطوري به نظرم اومد که اين چرچيل نه تنها شوخ بوده بلکه آدم بسيار حاضر جوابي هم بوده. و البته چيزي هم که واضحه اين که رابطه خوبي با خانم ها نداشته و خيلي مايل بوده توي ذوقشون بزنه.

نانسى آستور - (اولين زنى که در تاريخ انگلستان به مجلس عوام بريتانياى کبير راه يافته و اين موفقيت را در پى سختکوشى و جسارتهايش بدست آورده بود) - روزى از فرط عصبانيت به وينستون چرچيل (نخست وزير پرآوازه وقت انگلستان ) رو کرد و گفت: من اگر همسر شما بودم توى قهوه‌تان زهر مى‌ريختم. چرچيل (با خونسردى تمام و نگاهى تحقير آميز): من هم اگـر شوهر شما بودم مى‌خوردمش!

در مجلس عيش‌ حکومتى، وقتى چرچيل حسابى مست کرده بود؛ يکى ار حضار، که خبرنگار هم بود، از روى حس کنجکاوى حرفه ايش (فضولى براى سوژه تراشى) پيش او رفت که حالا ديگه حسابى پاتيل پاتيل شده بود، و در حالى که چرچيل سرش رو پايين انداخته بود و در عالم مستى چيزهاى نامفهومى زير لب زمزمه مى‌کرد و مى‌خنديد؛ گفت: آقاى چرچيل! (چرچيل سرش را بلند نکرد). بلندتر تکرار کرد: آقـاى چرچيل (خبرى از توجه چرچيل نبود) (در شرايطى که صداش توجه دور و برى‌ها رو جلب کرده بود، براى اينکه بيشتر ضايع نشه بلافاصله سرش رو بالا گرفت و ادامه داد..) شما مست هستيد، شما خيلى مست هستيد، شما بى اندازه مست هستيد، شما به طور وحشتناکى مست هستيد..! چرچيل سرش رو بلند کرد در حاليکه چشمهاش سرخ رنگ شده بودن و کشـــدار حرف مى‌زد) به چشمهاى خبرنگار خيره شد و گفت: خانم …. (براى حفظ شئونات بخوانيد محترم!) شما زشت هستيد، شما خيلى زشت هستيد، شما بى اندازه زشت هستيد، شما به طور وحشتناکى زشت هستيد..! مستى من تا فردا صبح مى‌پره، مى‌خوام ببينم تو چه غلطى مى‌کنى ..!

ميگن يه روز چرچيل داشته از يه کوچه باريکي که فقط امکان عبور يه نفر رو داشته… رد مي شده… که از روبرو يکي از رقباي سياسي زخم خورده اش مي رسه… بعد از اينکه کمي تو چشم هم نگاه مي کنن… رقيبه مي گه من هيچوقت خودم رو کج نمي کنم تا يه آدم احمق از کنار من عبور کنه… چرچيل در حاليکه خودش رو کج مي کرده… مي گه ولي من اين کار رو مي کنم…

+  نوشته شده در  87/11/13ساعت   توسط علی وطن خواه   | 

مجموعه نواهای انقلابی

 

دانلود

شنيدن

متن

موضوع

رديف

تظاهرات 6

38

تظاهرات 5

37

تظاهرات 4

35

تظاهرات 3

34

تظاهرات 2

33

تظاهرات 1

32

یک تشییع جنازه واقعی 

31

ما هستیم پیش اهنگ اسلام

30

حرف امام این بود در سرزمین ایمان ...

29

ای ارتش دلیر وطن

28

ای خسته خیره سر

27

در بهار آزادی 

26

چوب سرکوبی استبداد

25

خجسته باد این پیروزی

24

نبودی با ما ببینی ، که چه روزگاری داشتیم

23

الا ای معمار و طراح حرم برخیز

22

من ایرانیم  آرمانم شهادت

21

خرمشهر ای شهر شهیدان

20

ای دین انسان ساز ایزدی    نصر من الله !

19

بت نگویید شکستیم     که بتگر باقیست

18

شهید شهید شهید راه تو !

17

تو قبله خلقی

16

به پا خیزید ای مسلمانان

15

ایران ایران ایران رگبار مسلسل ها

14

من دست خدا در آستین  دارم
مرحوم آقاسی

13

سرود ملی جمهوری اسلامی ایران

12

بهاران خجسته باد

11

ای ایران ای مرز پر گهر

10

ای دین انسان ساز ایزدی، نصر من الله

9

بوی گل سوسن و یاسمن آمد

8

بت نگویید شکستیم که بتگر باقیست

7

به لاله در خون خفته

6

ای بسیج ای سر فرازان ، افتخار میهن اید

5

ملت برای ارتش ، ارتش برای ملت

4

آمریکا آمریکا مرگ به نیرنگ تو
 

3

الله اکبر ، الله اکبر
 

2

الله الله ، لا اله الا الله

1

 برای دریافت فایل ها به صورت مستقیم بر روی آیکون ها کلیک راست نموده و گزینه save target az  را انتخاب نمائید .

و

آهنگی خاطره انگیز از زمان انقلاب با اجرای فرامرز اصلانی(حجم:۴۴۳کیلوبایت)

دریافت فایل

 

 

+  نوشته شده در  87/11/13ساعت   توسط علی وطن خواه   | 
+  نوشته شده در  87/11/10ساعت   توسط علی وطن خواه   | 

ويژه

جمعي ازمردم بخش ميمه به اجراي حكم شلاق دوزن درميدان اصلي شهرميمه اعتراض کردند.

ديروز در اجراي حكم شلاق دو زن در بوستان قدس ميمه به علت داشتن روابط نامشروع ،جمعي ازمردم وبرخي مسوولان بخش وشهر ميمه اجراي اين حكم را موجب جريحه دار شدن افكار عمومي دانستند.

شيباني بخشدار ميمه امروز با اعتراض نسبت به اجراي اين حكم گفت : اجراي حكم شلاق در منطقه فرهنگي ، مذهبي كه نه محل جرم بوده و نه مجرمان ساكن درآنجا هستند نارضايتي مردم را به همراه داشته است.

و   .......................

+  نوشته شده در  87/11/09ساعت   توسط علی وطن خواه   | 

آیا میدانید اولین فردی که در اروپا اقامت گرفت یک زن ایرانی بود و بعد مساله اقامت خارجی ها مطرح شد!

 آیا میدانید ایرانیان در انگلیس ثروتمندترین قشر جامعه هستند حتی ثروتمندتر از ملکه الیزابت!

آیا میدانید ایرانیان در آمریکا فرهیخته ترین افراد جامعه آمریکا هستند!

 آیا میدانید رئیس کامپیوتر ناسا یک ایرانی هست آیا میدانید حدود ۲۵۰ ایرانی در ناسا محقق داریم !

آیا میدانید کورش کبیر بر جهان حکومت میکرد به نوعی قدرت جهان در دست ایران بود !

آیا میدانید سال ۲۰۰۱ در فرانسه سال ایران نام داشت !

آیا میدانید اگر ۳ قاره آسیا و آمریکا و آفریقا را به هم وصل کنیم ایران در مرکز جهان است!

آیا میدانید وزن ۱ قاشق چایخوری از سیاه چاله ها ۲ میلیارد تن است!

آیا میدانید هر تار موی انسان میتواند تا وزن ۱۰۰ گرم رشد کند و بلندترین موی سر دنیا ۶ متر است!

آیا میدانید زمین در آغاز پیدایش خود ۲۰۰۰ بار بزرگتر از حجم کنونی خود را داشته است!

آیا میدانید در طوفان شن کویر بین ۶۰ تا ۲۰۰ میلیون تن شن جابجا میشود!

 آیا میدانید ماموت ها که ۱۰ هزار سال پیش منقرض شدند تا ۶ سالگی شیر مادرشان را میخوردند!

آیا میدانید جوانان هندی شادترین و ژاپنی افسرده ترین های جهانند !

آیا میدانید لاشخورها قادر به دیدن یك موش كوچك از ارتفاع ۴ كیلومتری میباشند!

 آیا میدانید دوئل در پاراگوئه آزاد است به شرطی که طرفین خون خود را بر گردن بگیرند !

+  نوشته شده در  87/11/09ساعت   توسط علی وطن خواه   | 
“ The Attractive Facts of Life"

"حقايق جالبى از زندگى"

At least 5 people in this world love you so much they would die for you

حداقل پنج نفر در این دنیا هستند که به حدی تو را دوست دارند، که حاضرند برایت بمیرند.

At least 15 people in this world love you, in some way

حداقل پانزده نفر در این دنیا هستند که تو را به یک نحوی دوست دارند.

The only reason anyone would ever hate you, is because they want to be just like you

تنها دلیلی که باعث می شود یک نفر از تو متنفر باشد، اینست که می‌خواهد دقیقاً مثل تو باشد.

A smile from you, can bring happiness to anyone, even if they don't like you

یک لبخند از طرف تو می تواند موجب شادی کسی شود؛ حتی کسانی که ممکن است تو را نشناسند.

Every night, SOMEONE thinks about you before he/she goes to sleep

هر شب، یک نفر قبل از اینکه به خواب برود به تو فکر می‌کند.

You are special and unique, in your own way

تو در نوع خود استثنایی و بی‌نظیر هستی.

Someone that you don't know even exists, loves you

یک نفر تو را دوست دارد، که حتی از وجودش بی‌اطلاع هستی.

When you make the biggest mistake ever, something good comes from it

وقتی بزرگ ترین اشتباهات زندگیت را انجام می‌دهی ممکن است منجر به اتفاق خوبی شود.

When you think the world has turned it's back on you, take a look you most likely turned your back on the world

وقتی خیال می‌کنی که دنیا به تو پشت کرده، یه خرده فکر کن، شاید این تو هستی که پشت به دنیا کرده‌ای.

Always tell someone how you feel about them you will feel much better when they know

همیشه احساست را نسبت به دیگران برای آن ها بیان کن، وقتی آن ها از احساست نسبت به خود آگاه می‌شوند، احساس بهتری خواهی داشت.

If you have great friends, take the time to let them know that they are great

وقتی دوستان فوق‌العاده‌ای داشتی به آن ها فرصت بده تا متوجه شوند که فوق‌العاده هستند

+  نوشته شده در  87/11/05ساعت   توسط علی وطن خواه   | 
درک عظمت عشق

در جزيره اي زيبا تمام حواس آدميان، زندگي مي کردند: ثروت، شادي، غم، غرور، عشق و ...

روزي خبر رسيد که به زودي جزيره به زير آب خواهد رفت. همه ساکنين جزيره قايق هايشان را آماده و جزيره را ترک کردند. اما عشق مي خواست تا آخرين لحظه بماند، چون او عاشق جزيره بود.

وقتي جزيره به زير آب فرو مي رفت، عشق از ثروت که با قايقي با شکوه جزيره را ترک مي کرد کمک خواست و به او گفت:" آيا مي توانم با تو همسفر شوم؟"

ثروت گفت: "نه، من مقدار زيادي طلا و نقره داخل قايقم هست و ديگر جايي براي تو وجود ندارد."

پس عشق از غرور که با يک کرجي زيبا راهي مکان امني بود، کمک خواست.

غرور گفت: "نه، نمي توانم تو را با خود ببرم چون تمام بدنت خيس و کثيف شده و قايق زيباي مرا کثيف خواهي کرد."

غم در نزديکي عشق بود. پس عشق به او گفت: " اجازه بده تا من با تو بيايم."

غم با صداي حزن آلود گفت: " آه، عشق، من خيلي ناراحتم و احتياج دارم تا تنها باشم."

عشق اين بار سراغ شادي رفت و او را صدا زد. اما او آن قدر غرق شادي و هيجان بود که حتي صداي عشق را هم نشنيد. آب هر لحظه بالا و بالاتر مي آمد و عشق ديگر نااميد شده بود که ناگهان صدايي سالخورده گفت: "بيا عشق، من تو را خواهم برد."

عشق آن قدر خوشحال شده بود که حتي فراموش کرد نام پيرمرد را بپرسد و سريع خود را داخل قايق انداخت و جزيره را ترک کرد. وقتي به خشکي رسيدند، پيرمرد به راه خود رفت و عشق تازه متوجه شد کسي که جانش را نجات داده بود، چقدر بر گردنش حق دارد.

عشق نزد "علم" که مشغول حل مساله اي روي شن هاي ساحل بود، رفت و از او پرسيد: " آن پيرمرد که بود؟"

علم پاسخ داد: "زمان"

عشق با تعجب گفت: "زمان؟! اما او چرا به من کمک کرد؟"

علم لبخندي خردمندانه زد و گفت: "زيرا تنها زمان است كه قادر به درک عظمت عشق است."

گذشت زمان بر آنها که منتظر می‌مانند بسیار کند، بر آنها که می‌هراسند بسیار تند، بر آنها که زانوی غم در بغل می‌گیرند بسیار طولانی و بر آنها که به سرخوشی می‌گذرانند بسیار کوتاه است. اما بر آنها که عشق می‌وزند، زمان را هيچگاه آغاز و پایانی نیست چرا كه تنها زمان است كه مي تواند معناي واقعي عشق را متجلي سازد

+  نوشته شده در  87/11/01ساعت   توسط علی وطن خواه   | 
باسلام

((خواننده گرامی این مبحث بی احترامی به هیچ شخصی نیست. فقط یک درد و دل ساده است))

روزی روزگاری به فکر افتادم وب نویس (بلاگر )شوم و از مشکلات میمه و میمه ای ها و میمه ای نشین های شهرهای دیگر بنویسم. شروع کار با تاریخ و تاریخچه میمه رقم خورد و به بررسی مشکلات رسید. چندنفری هم پاتوقشان شد میمه ای ها. کَم کَمَک دوستان زیادشدند و بخش پیوندهای میمه ای ها سنگین شد تا آنجا که به اجبار برخی تنبل ها را حذف کردم.

اما مساله ای که هم اکنون ناراحت کننده است اینکه وب نویسی به سمتی می رود که بهتر است اسمش را " هرچی نویسی " نام بگذاریم . کسانی  هستند که وب را به سخنان غیرمفید و غیرسازنده آلوده کرده اند و این مبحث را که میمه ای ها  باهم نیستند و راحت متفرق می شوند، سندیت می دهند.  در بخش نظرات همین وبلاگ فردی نوشته بود  " دیگر کمتردُرمی افشانی " . من منظور این فرد را خوب فهمیدم ولی کسی نیست به این آقا بگوید تا زمانی که در افشانهایی مانند شما هستند جایی برای درافشانی دیگران باقی نمی ماند!!

به گفته دوستی که نوشته های من و دوستان دیگر رامی خواند و صبح میمه را هم رصد می کرد و لذت می برد، میمه ای ها به جان هم افتاده اند و بخش کامنت ها رونق انتقادی خود را کاملا از دست داده است.

دوستان، آیا قرار نبود مشکلات ریشه یابی و آسیب شناسی شود؟ آیا قرار نبود انجمنی هرچند مجازی برای توسعه منطقه میمه تشکیل شود؟ آیا قرارنبود از مسئولن فعال محلی به هر نحو حمایت شود ؟آیا پخش نذری در منازل یا در مساجد مشکل بزرگ میمه است که رسانه ای شود؟ آیا فلان کس فلان چیز را گفت مشکلی از ما درمان می کند؟

همچنین انتقادی هم به هم اندیشی ها داشتم .درمیمه فردی به من گفت شما که مدیر!!! وبلاگ هستید بابت مدیریت پول می گیرید و اراجیف می نویسید؟

جناب آقای شیبانی که مرحمت فرمودید و ما را مدیر نامیده اید، آیا برای ذهن کج اندیش این افراد هم پاسخی دارید؟ آيا واقعا مدير رسانه هستيم ؟ تاچه ميزان به نوشته هاي خود معتقديم ؟ تاچه ميزان شهامت درست نويسي داريم ؟ آيا واقعا مي توانيم انتظارات را برآورده کنيم ؟ آيا عنوان وب نویس بهتر نيست تا بعضی به قصد مدیریت اجتماع تشویق نشوند به این عرصه وارد شوند و بحث اول خود راهم به زیرسوال بردن خدمات دیگران و یا تخریب همکار خود اختصاص دهند؟ آیا نباید بدانند که مسئول نوشته ها و عقايد خود باشند و براجرايي شدن ان نیز اصرار و ابرام داشته باشند؟

دعا مي کنم (می دانم مستجاب نمی شود  ) ای کاش وبلاگ و وبلاگ نویسی در میمه همه گیر نشود و تنها کسانی به صحنه آیند که بنویسند هرچند عاری از قالب علمی و تحلیلی باشد اما از مشکلات و راه حل ها بنویسند.( اندک شماری از دوستان عزیز هم اکنون درحال فعالیت اینگونه هستند )

                                                                  عزت زیاد  

 

+  نوشته شده در  87/10/29ساعت   توسط علی وطن خواه   |